-
بخش پانزدهم خاطرات شیخ انور دهواری : ادامه فعالیت کتابفروشی
نویسنده:محمد صدیق دهواری در دهه شصت، شمار کمی از مغازهها و خانهها تلفن داشتند. کتابفروشی ما هم تلفن نداشت. برای تماس با ناشران باید به مخابرات میرفتیم؛ جایی که چند کابین تلفن داشت و اپراتور شماره موردنظر را میگرفت و تماس را وصل میکرد. از همانجا با ناشران تماس میگرفتم.سفارش…
-
بخش چهاردهم خاطرات شیخ انور دهواری : بازگشت به کشور و آغاز مسیر فرهنگی
نویسنده:محمد صدیق دهواری شرایط زندگی در پاکستان برایم آسان نبود. از یکسو دوری از خانواده و غربت و از سوی دیگر محدودیتهای زندگی طلبگی، خستهام کرده بود. هرچند دوران اقامتم از نظر علمی و تجربی برایم پربار بود، دلتنگی برای وطن و عزیزانم روزبهروز بیشتر میشد.در همان روزها خبر آزادی…
-
بخش سیزدهم خاطرات شیخ انور دهواری : دارالعلوم چاکیواره و میزبانی مولوی عبدالحق
نویسنده:محمد صدیق دهواری پس از آن وارد دارالعلوم چاکیواره شدم. مولوی عبدالحق حقانی نسکنتی با آغوش باز مرا پذیرفت. چهرهای همیشه خندان داشت و با هر تازهواردی چنان برخورد میکرد که احساس غربت نکند. برای طلاب ایرانی و بلوچ، فقط مدیر یک مدرسه نبود؛ هرکس که به آنجا میآمد، از…
-
بخش دوازدهم خاطرات شیخ انور دهواری : بازگشت به کراچی و مسجد رومی
نویسنده:محمد صدیق دهواری تمام شب در راه بودم و روز بعد به کراچی رسیدم. روز جمعه بود. برای نماز جمعه به مسجدی به نام مسجد رومی در منطقه گلشن اقبال رفتم؛ نام دقیق خیابانش اکنون در خاطرم نیست.در روزهای جمعه در حیاط مسجد چادر برپا میکردند. نماز جمعه را بیشتر…
-
بخش یازدهم خاطرات شیخ انور دهواری : آشنایی با افراد و جنبشهای آزادیبخش
نویسنده:محمد صدیق دهواری پس از اینکه از پیشاور به کراچی بازگشتم، مدتی بعد با فردی از اهالی ترکیه آشنا شدم که خود را از اعضای یکی از نهضتهای اسلامی معرفی میکرد. این آشنایی، ارتباط مرا با فعالان جریانهای مختلف اسلامی در پاکستان گستردهتر کرد. او روزی نزد من آمد و…
-
بخش دهم خاطرات شیخ انور دهواری : عزم برای جهاد
نویسنده:محمد صدیق دهواری پس از مدتی اقامت در کراچی و ناکامی در ادامه تحصیل در دارالعلوم و جامعه فاروقیه کراچی، به دنبال دفتر جمعیت اسلامی افغانستان گشتم. سرانجام دفتر آنان را پیدا کردم. مولوی غلاممحمد در آنجا حضور داشت. خودم را معرفی کردم و گفتم از بلوچستان آمدهام. پس از…
-
بخش نهم خاطرات شیخ انور دهواری : هجرت به پاکستان و آغاز تحصیل در کراچی
نویسنده:محمد صدیق دهواری برای رفتن به پاکستان، مسیر پنجگور را در پیش گرفتیم. آن زمان سفر از سراوان تا پنجگور آسان نبود. از مسیر بمپشت و پروم حرکت کردیم و تقریباً یک روز در راه بودیم. تمام مسیر جادههای خاکی و کوهستانی بود و با خودروهای تویوتای باری رفتیم. مسیر…
-
بخش هشتم خاطرات شیخ انور دهواری : دیدار با علامه احمد مفتیزاده و حضور در کنگره شورای شمس
نویسنده:محمد صدیق دهواری با وجود توقف انتشار نشریه «صوتالاسلام» و تعطیلی فعالیتهای منسجم نهضت مسلمانان سراوان، من همچنان از فعالیتهای فرهنگی و دینی دست نکشیدم. شکل فعالیتها تغییر کرده بود و دیگر مانند گذشته امکان کار تشکیلاتی و انتشار نشریه وجود نداشت، اما ارتباطم با فعالان مذهبی و پیگیری مسائل…
-
بخش هفتم خاطرات شیخ انور دهواری : اختلاف با مولوی دینمحمد حسینزهی و توقف «صوتالاسلام»
نویسنده:محمد صدیق دهواری در میان همه این فعالیتها، خاطرهای از آن دوران در ذهنم مانده که بعدها در روابط ما با مولوی دینمحمد حسینزهی تأثیر زیادی گذاشت. او امام جمعه مسجد جامع نور سراوان و از شخصیتهای محوری آغاز حرکتهای اسلامی در منطقه بود، اما بهتدریج در بعضی مسائل اختلاف…
-
بخش ششم خاطرات شیخ انور دهواری : در جستوجوی فعالان مذهبی؛ از ایرانشهر تا زاهدان
نویسنده:محمد صدیق دهواری سال ۱۳۵۹، هنگامی که شنیدم در ایرانشهر انجمنی به نام «انجمن اسلامی معلمان و دانشآموزان» شکل گرفته است، برای آشنایی و برقراری ارتباط با فعالان آن از سراوان راهی ایرانشهر شدم. پس از پرسوجو دریافتم گروهی از فعالان مذهبی در ساختمان مخابرات ایرانشهر مستقر هستند و فعالیت…
