نویسنده:محمد صدیق دهواری
با وجود توقف انتشار نشریه «صوتالاسلام» و تعطیلی فعالیتهای منسجم نهضت مسلمانان سراوان، من همچنان از فعالیتهای فرهنگی و دینی دست نکشیدم. شکل فعالیتها تغییر کرده بود و دیگر مانند گذشته امکان کار تشکیلاتی و انتشار نشریه وجود نداشت، اما ارتباطم با فعالان مذهبی و پیگیری مسائل فکری و دینی همچنان ادامه داشت. در همین دوران بود که روزی حاج محمدحسین رئیسی به سراوان آمد و گفت: «بیا برویم کرمانشاه، نزد کاک احمد مفتیزاده.» از من خواست همراهش بروم.
نام و آوازه علامه احمد مفتیزاده را از همان آغاز انقلاب شنیده بودم؛ بهویژه از طریق درجهداران کرد تبعیدی که به شهرستان سراوان آمده بودند. آنان از پرسنل گارد جاویدان بودند و روایتهای فراوانی از شخصیت، شجاعت و جایگاه علمی او نقل میکردند. همین شنیدهها اشتیاق مرا برای دیدار با این شخصیت بیشتر کرده بود. وقتی حاجی پیشنهاد سفر را داد، بسیار خوشحال شدم که فرصتی برایم فراهم شده است تا از نزدیک با این عالم محبوب و مبارز دیدار کنم.
روز بعد، از سراوان به زاهدان رفتیم و شب را در منزل مولوی عبدالعزیز ملازاده گذراندیم. در آنجا مولوی جلالالدین نیز به ما پیوست. سهنفری سوار اتوبوس «ایرانپیما» شدیم که در آن زمان از تیزروترین و لوکسترین اتوبوسهای کشور به شمار میرفت و راهی تهران شدیم. بیش از ۲۴ ساعت در راه بودیم؛ سفری طولانی که با وجود خستگی، برای من شیرین بود، چون میدانستم در پایان راه قرار است با علامه احمد مفتیزاده دیدار کنم.
در تهران به منزل مولانا نظر محمد دیدگاه رفتیم. ایشان نماینده مردم ایرانشهر در مجلس شورای اسلامی بودند، اما در آن زمان خودشان به ایرانشهر رفته بودند و منزل خالی بود. صبح روز بعد، شهید مولانا عبدالملک ملازاده با پرواز خود را به تهران رساند و مولوی عبدالعزیز الهیاری نیز از خراسان به ما ملحق شد.
غروب همان روز، هر پنج نفر دوباره سوار اتوبوس شدیم و به سمت کرمانشاه حرکت کردیم. صبح روز بعد، پس از طی مسیر طولانی شبانه، در گاراژ ایرانپیما کرمانشاه پیاده شدیم. سپس به میدان معروف به «چهارراه اجاق» رفتیم و از آنجا به منزل علامه احمد مفتیزاده وارد شدیم. خانهای دوطبقه در کوچهای بنبست که ایشان در آن سکونت داشتند. در آن زمان، علامه مفتیزاده از سنندج هجرت کرده و در کرمانشاه اقامت گزیده بود.
این سفر با جلسه شورای شمس همزمان بود که در روزهای ۱۴ و ۱۵ مرداد ۱۳۶۱ در منزل علامه احمد مفتیزاده در کرمانشاه برگزار شد. از اعضای بلوچ شورای شمس، مولوی عبدالملک ملازاده و حاج محمدحسین رئیسی در این کنگره حضور داشتند و تا آنجا که به یاد دارم، دیگر اعضای بلوچ شورا در این نشست حضور نداشتند.
در آن جلسه، شخصیتهای مختلفی از اعضای شورای شمس حضور داشتند؛ از جمله کاک ناصر سبحانی رحمهالله، مولوی عبدالعزیز الهیاری که همراه ما آمده بود، ماموستا عبدالعزیز قصرشیرینی، مولوی عبدالملک ملازاده رحمهالله و حاج محمدحسین رئیسی رحمهالله. بسیاری از آن بزرگان امروز به رحمت خدا رفتهاند؛ خداوند متعال همگی آنان را مشمول مغفرت و رضوان خویش گرداند. از میان اعضای آن شورا، تا آنجا که من میدانم، کاک حسن امینی تنها بازماندهای است که همچنان در قید حیات است. از خداوند متعال برای ایشان طول عمر باعزت مسئلت دارم.
هنگامی که جلسات شورای شمس برگزار میشد، افراد غیرعضو ــ از جمله من که تنها از هواداران شورا بودم ــ به اتاق دیگری میرفتیم. پس از پایان نشست شورا، جلسات درسی علامه احمد مفتیزاده رحمهالله برای خواهران و برادران تشکیل میشد. در بخشی از اتاق، خواهران مینشستند و برادران نیز در کنار آنان قرار میگرفتند و همگی پای سخنان کاک احمد مینشستیم.
من معمولاً روبهروی کاک احمد مینشستم. در این نشستها قانونی نانوشته وجود داشت که هرگاه فردی غیرکرد در جمع حضور داشت، سخن گفتن به زبان کردی ممنوع بود و حتی برای آن جریمهای در نظر گرفته میشد. با این حال، گاهی کاک احمد در جریان درس فراموش میکرد که منِ بلوچ نیز در جمع حضور دارم و به زبان کردی ادامه میداد. همین که نگاهش به من میافتاد، بلافاصله به زبان فارسی بازمیگشت و درس را ادامه میداد.
من در آن زمان دانشآموز بودم و امتحانات نهایی تحدیدی سال سوم راهنمایی را پیش رو داشتم؛ به همین دلیل نمیتوانستم بیش از آنجا بمانم. اجازه گرفتم که بازگردم.
هنگام خداحافظی، کاک احمد از طبقه دوم منزلش پایین آمد و تا دم در خانه مرا بدرقه کرد و اندرزهایی به من گفت که در سختترین شرایط زندگی، برایم مایه روحیه، استقامت و پایداری شد. شخصیت والای او تأثیر عمیقی بر من گذاشت.
این رفتار برای من بسیار قابل توجه بود؛ زیرا در منطقه ما، برخی افراد حتی دست خود را برای سلام دادن دراز نمیکنند، چه رسد به اینکه از جای خود برخیزند و شاگردی جوان را تا دم در بدرقه کنند. این برخورد ساده، در ذهن من ماند و تصویری که از شخصیت کاک احمد داشتم، برایم عمیقتر شد.
در همان کنگره، از حاج محمدحسین رئیسی خواسته شد به سنندج برود و فیلمهای جلسه اول و دوم شورای شمس را که در تهران ضبط شده بود، مستندسازی کند و صدا و تصویر افرادی را که در آن جلسات سخن گفته بودند، با هم میکس نماید؛ زیرا در آن مقطع، صدا و تصویر بهصورت جداگانه ضبط میشد.
حاج محمدحسین رحمهالله این مسئولیت را پذیرفت و پس از من به سنندج رفت. هزینه رفتوبرگشت سفر مرا نیز خود حاجی پرداخت کرد. این محبت و دوستی میان ما تا زمان رحلت ایشان ادامه داشت. هرگاه به سراوان میآمد، حتماً به منزل من میآمد و یک شب مهمان من میشد. این رفاقت برای من از خاطرات ماندگار آن سالهاست.



دیدگاهتان را بنویسید