بخش هفتم خاطرات شیخ انور دهواری : اختلاف با مولوی دین‌محمد حسین‌زهی و توقف «صوت‌الاسلام»


نویسنده:محمد صدیق دهواری

در میان همه این فعالیت‌ها، خاطره‌ای از آن دوران در ذهنم مانده که بعدها در روابط ما با مولوی دین‌محمد حسین‌زهی تأثیر زیادی گذاشت. او امام جمعه مسجد جامع نور سراوان و از شخصیت‌های محوری آغاز حرکت‌های اسلامی در منطقه بود، اما به‌تدریج در بعضی مسائل اختلاف دیدگاه پیدا کردیم و مسیر فعالیت ما و ایشان از هم فاصله گرفت.
ایشان گاهی مطالب و مقالاتی با مواضع انتقادی نسبت به حاکمیت و درباره برخی مسائل مورد اختلاف میان شیعه و اهل‌سنت می‌نوشت و از ما می‌خواست آن‌ها را در «صوت‌الاسلام» منتشر کنیم. من و دوستانم معتقد بودیم شرایط آن روز جامعه به‌گونه‌ای است که باید بیشتر بر روشنگری دینی تمرکز کنیم تا جوانان در دام گروه‌های چپ و جریان‌های غیردینی نیفتند. به همین دلیل، از چاپ آن مقالات خودداری کردیم. مولوی دین‌محمد این تصمیم را نپذیرفت.
در یکی از شماره‌های نشریه، شعری از عبید زاکانی چاپ کرد:
«سگ وزیر و گربه میر، موش را دیوان کنند
این چنین ارکان دولت را ویران کنند»
چاپ این شعر و برخی مواضع تند ایشان، اختلاف میان ما را بیشتر کرد. یک شب تصمیم گرفتیم دستگاه چاپ و تکثیر نشریه «صوت‌الاسلام» را از مسجد نور خارج کنیم؛ چون احساس می‌کردیم ادامه فعالیت‌ها در آنجا ممکن است اختلافات را بیشتر کند. با این کار اختلاف ما با مولوی دین‌محمد جدی‌تر شد. پس از خارج کردن دستگاه چاپ، مولوی دین‌محمد از ما شکایت کرد. در پی این شکایت، سه نفر از دوستانم در نهضت مسلمانان سراوان، به نام‌های خلیل‌الله علوی، عبدالواحد میرکی و دادرحمان حسین‌بر، توسط شهربانی بازداشت شدند.
بعد از بازداشت دوستانم، برای پیگیری موضوع به زاهدان رفتم. در همین زمان، مولوی رحیم‌بخش دهواری (بلوچ‌زهی) و مولوی عبدالرحمن‌الله وردی به حوزه علمیه گُشت رفتند و موضوع را با شیخ‌الحدیث مولوی محمد یوسف حسین‌پور در میان گذاشتند و از ایشان خواستند برای حل مسئله میانجی‌گری کند.
در همین ایام، مولوی خالد دهواری نیز برای من پیام فرستاد و در زاهدان با من تماس گرفت و گفت برای روشن شدن موضوع باید هرچه زودتر برگردم.بازداشت اعضای نهضت مسلمانان سراوان و عدم حضور من در شهرستان نگرانی علما و روحانیون را در برداشت به دنبال این پیگیری‌ها و نگرانی ها، جلسه‌ای در منزل حضرت مولانا سید عبدالعزیز ساداتی در زنگیان، با حضور جمعی از علمای سراوان برگزار شد.
حاضران در جلسه عبارت بودند از: مولوی عبدالرحمن‌الله وردی، مولوی رحیم‌بخش دهواری (بلوچ‌زهی)، مولوی خالد دهواری، مولانا سید عبدالعزیز ساداتی، حاج ملک‌محمد ملازهی و مولوی دین‌محمد حسین‌زهی.
فضای جلسه سنگین بود و هر طرف دیدگاه خودش را داشت. مولانا سید عبدالعزیز ساداتی از من حمایت کرد و فرمود: «دستگاه‌های چاپ و تکثیر را به انور بدهید تا به فعالیتش ادامه دهد.»
اما مولوی دین‌محمد حسین‌زهی و حاجی ملک‌محمد ملازهی با این نظر مخالفت کردند. بحث‌ها طولانی شد و کم‌کم همه به این نتیجه رسیدند که اگر دستگاه‌ها دوباره در اختیار ما قرار گیرد، ممکن است اختلافات بیشتر شود. در نهایت تصمیم گرفتند برای جلوگیری از تنش مستقیم میان ما و مولوی دین‌محمد حسین زهی، دستگاه‌ها را به فرد دیگری بسپارند.
در پایان جلسه قرار شد دستگاه‌های چاپ و تکثیر نشریه به مولانا سید عبدالعزیز ساداتی، مدیر حوزه علمیه زنگیان، تحویل داده شود تا اختلافات بیشتر نشود و موضوع خاتمه پیدا کند.
دستگاه چاپ و تکثیر نزد من بود و آن را در منزل ملا حمزه، پدر بزرگوار مفتی خالد دهواری، در روستای اسپیچ نگهداری می‌کردم. پس از تصمیم جلسه، دستگاه‌ها توسط مفتی خالد دهواری به مولوی ساداتی تحویل داده شد.
روز بعد، همراه با مولوی محمد یوسف حسین‌پور، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی و حاجی ملک‌محمد ملازهی به دادگاه رفتیم. رئیس دادگاه، آقای یدالله ثمره‌جهانی، بود که در آن زمان ریاست دادگستری سراوان را بر عهده داشت. وقتی وارد اتاق شدیم، چون من جوان بودم و تنها فرد غیرروحانی جمع بودم، از من خواستند از اتاق بیرون بروم. همان لحظه، شیخ‌الحدیث مولوی محمد یوسف حسین‌پور رو به رئیس دادگاه کرد و گفت: «مشکل همین فرد است!»
پس از آن، رضایت‌نامه‌ای تنظیم شد و سه نفر از دوستانم آزاد شدند.
سال‌ها بعد، در سال ۱۴۰۳، آقای یدالله ثمره‌جهانی در سفری به سراوان به کتاب‌فروشی خالد بن ولید آمد. در جریان گفت‌وگو، از من پرسید: «در آن دوران که من در سراوان مسئولیت داشتم، صابون من به تن شما نخورده است؟» گفتم: «بله، در آن سال‌ها حضرت‌عالی سه نفر از دوستان من در نهضت جوانان مسلمان سراوان را بازداشت کردید.»
بعد از آن ماجرا، انتشار «صوت‌الاسلام» عملاً متوقف شد و فعالیت منسجم نهضت مسلمانان سراوان نیز شکل قبلی خود را از دست داد. با این حال، تصمیم گرفتم فعالیت‌ها را به شکل دیگری ادامه بدهم. به همین منظور، همراه با جمعی از دوستان در منزل آقای ابراهیم جهاندیده در کهنه‌قلعه جلساتی تشکیل می‌دادیم. *تابلویی هم با عنوان «انجمن مسلمانان اهل سنت سراوان» نصب کردیم؛ اما فعالیت این انجمن دیگر مانند گذشته گسترده و منظم نبود و بیشتر به شعارنویسی شبانه محدود می‌شد. نشریه‌ای منتشر نمی‌کردیم و آن شور و حرارت روزهای نخست انقلاب نیز کم‌کم فروکش کرده بود.


وقتی گذشته را مرور می‌کنم، می‌بینم اختلاف دیدگاه‌ها اگر در همان ابتدا با گفت‌وگو حل نشود، می‌تواند مسیر یک فعالیت جمعی را تغییر دهد. ما جوان بودیم و با شور و انگیزه کار می‌کردیم و هرکدام برداشت خودمان را از شیوه ادامه فعالیت داشتیم. در نهایت، «صوت‌الاسلام» که با آن همه شور و تلاش راه افتاده بود، متوقف شد درحالی که در کنار فعالیت‌های ما، گروه‌های سیاسی از فضای باز پس از انقلاب استفاده می‌کردند و فعالیت خود را گسترش می‌دادند. جوانان، فرزندان علما و قشر تحصیل‌کرده با دیدگاه‌های مختلف آشنا می‌شدند و جریان‌های گوناگون هرکدام تلاش می‌کردند دیدگاه خود را معرفی کنند. ما هم در نهضت مسلمانان سراوان، با همان دغدغه دینی، فعالیت‌های فرهنگی و روشنگرانه خود را اغاز کرده بودیم؛ اما با توقف «صوت‌الاسلام»، یکی از مهم‌ترین ابزارهای ارتباطی ما؛ دیگر متوقف شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *