بخش دوازدهم خاطرات شیخ انور دهواری : بازگشت به کراچی و مسجد رومی

نویسنده:محمد صدیق دهواری

تمام شب در راه بودم و روز بعد به کراچی رسیدم. روز جمعه بود. برای نماز جمعه به مسجدی به نام مسجد رومی در منطقه گلشن اقبال رفتم؛ نام دقیق خیابانش اکنون در خاطرم نیست.
در روزهای جمعه در حیاط مسجد چادر برپا می‌کردند. نماز جمعه را بیشتر عرب‌ها، به‌ویژه افرادی که با جریان اخوان‌المسلمین ارتباط داشتند، برگزار می‌کردند. دانشجویان عرب و شماری از مسئولان کنسولگری‌های کشورهای عربی نیز در آنجا حضور پیدا می‌کردند.
مجله «المجتمع»، وابسته به جریان اخوان‌المسلمین کویت، در آنجا طرفداران زیادی داشت و فروشنده آن نیز مردی بلوچ با تابعیت کویتی بود. وقتی او را می‌دیدم که با طلاب و دیگر حاضران به زبان بلوچی صحبت می‌کند، احساس نزدیکی خاصی پیدا می‌کردم. در آن محیط دور از وطن، شنیدن زبان بلوچی برایم خوشایند بود.
هر بار که برای نماز جمعه به مسجد رومی می‌رفتم، با دانشجویان عرب و افراد مختلفی آشنا می‌شدم که درباره مسائل جهان اسلام گفت‌وگو می‌کردند. برخی درباره اوضاع افغانستان صحبت می‌کردند و برخی از جنگ لبنان و تحولات کشورهای اسلامی سخن می‌گفتند. به‌تدریج متوجه شدم مسجد رومی فقط محل برگزاری نماز جمعه نیست؛ بلکه محل رفت‌وآمد طلاب و دانشجویان عرب، تبادل اخبار و دیدگاه‌های مربوط به جهان اسلام و ارتباط میان افرادی از جریان‌های مختلف اسلامی نیز هست به نوعی اخوان المسلمین شرایط را مدیریت می کرد.

دیدار دوباره با آن فرد


پس از نماز، ناگهان همان فردی را که در لاهور از او جدا شده بودم، دوباره دیدم. جلو آمد و سلام کرد. با تعجب از او پرسیدم:
ـ با چه وسیله‌ای آمدی؟
گفت:
ـ با هواپیما.
سپس دست در جیبش کرد و مبلغ قابل توجهی پول بیرون آورد و با اصرار خواست آن را به من بدهد.
از او اصرار بود و از من انکار. پول را نپذیرفتم و از او جدا شدم.
بعد از آنجا به بازار بزرگ میوه‌فروشی کراچی رفتم؛ جایی که مرحوم پدرم آمده بود. نزد پدرم رفتم و ماجرای سفر و اتفاقاتی را که در این مدت برایم پیش آمده بود، برایش بازگو کردم.

عزیمت دوباره به لاهور برای ادامه تحصیل


مدتی بعد شنیدم در لاهور، مؤسسه‌ای به نام «معهد مولانا مودودی رحمه‌الله» از سوی جماعت اسلامی در حال تأسیس است. تصمیم گرفتم به لاهور بروم و وضعیت آنجا را از نزدیک ببینم و در صورت امکان در آنجا تحصیل کنم.
راه لاهور طولانی بود. وقتی به آنجا رسیدم، متوجه شدم معهد هنوز فعالیت خود را آغاز نکرده و ساختمان آن در حال ساخت است. گفتند قرار است چند ماه دیگر افتتاح شود. در نتیجه، در آن زمان امکان آغاز تحصیل در آنجا برایم فراهم نشد و دوباره به کراچی برگشتم.

در جست‌وجوی کار


با فرارسیدن فصل انبه، بسیاری از جوانان برای کارگری به باغ‌های انبه در ایالت سند می‌رفتند. من هم برای تأمین معاش و گذران زندگی، راهی باغ‌های انبه در سند شدم. چندی در آنجا به کار مشغول بودم و از همین راه بخشی از هزینه زندگی خود را تأمین می‌کردم.

اشتباه دستوری در زبان اردو


در باغ انبه‌ای مشغول به کار بودم. روزی لیوانی آب در دست داشتم و می‌خواستم آن را به یکی تعارف کنم. به زبان اردو گفتم:
ـ پانی کھاؤ گے؟
(آب می‌خوری؟)
لبخندی زد. همان لحظه متوجه اشتباهم شدم و فوراً گفتم:
ـ پانی پیو گے؟
(آب می‌نوشی؟)
گفت:
ـ حالا درست شد!
در زبان اردو برای آب، همانند فارسی نمی‌گویند «آب می‌خوری»، بلکه از فعل «نوشیدن» استفاده می‌کنند. زبان اردو مانند زبان عربی دارای مذکر و مؤنث است و رعایت دقیق قواعد و کاربرد درست واژه‌ها و فعل‌ها در آن اهمیت دارد؛ بنابراین در فراگیری این زبان باید به ظرافت‌های دستوری آن دقت کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *