-
بیجامه و مصاحبه معلمی (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
خرداد 1339 در واقع پایان سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم) محسوب میشد. در آنزمان یکی از مشکلات اساسی شهر ما نبود کلاس دهم یا دوره سیکل دوم دبیرستان در سراوان بود. شاید به همین علت پس از پایان دوره سیکل اول بسیاری از همکلاسیهایم ادامه تحصیل ندادند و پس از…
-
تبلیغات مذهبی اولین مولویها (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
بدون شک مولویها در آموزش و ترویج تعلیمات مذهبی خصوصا پس از انقلاب اسلامی در جامعه بلوچ نشین ایران نقش ویژه ای ایفا نموده اند. برخی از مولوی های ایران صاحب اندیشه هستند، اما نه همه مولوی ها. بنظر اینجانب تعداد قابل توجهی از مولویهای بلوچ در دانش مذهبی تخصص…
-
ماه رمضان و بچه ها (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
معمولا بلوچها از قدیم الایام اعتقادات شدیدی به تشریفات مذهبی داشته و دارند. چه قبل از ورود مولویها به بلوچستان و چه بعد از آن این اعتقادات در بین بلوچها بوده و میباشد. اما جهت اجرای تشریفات مذهبی، بلوچها در مواردی افراط میکردند. بطور مثال در بین برخی از خانواده…
-
تباهه (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در زمان ما هسته خمیر شده ی خرما را با موادی که باعث اشتهای گوسفندان میشد قاطی میکردند، و آنرا در طول چندین ماه بخورد گوسفندان بخصوص بره ها میدادند. این غذا را گاهی به زور بدهان گوسفند میگذاشتند و گوسفند هم آنرا میخورد تا زمانیکه چاق میشد. این رسم…
-
بهترین غذا (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در آن زمان مردم آنقدر فقیر بودند که بندرت نان گندم میخوردند. نان و خرما، کشک بلوچی، کشک بیرجندی، عدس، باقلا و سبزیجات جزء بهترین غذاها محسوب میشدند. برنج، یکی از بهترین غذاهای آنزمان، بسیار کمیاب بود. شاید ما که مثلا از نظر مالی وضعیت مناسبتری نسبت به دیگران داشتیم…
-
اولین رادیو (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
دایی من، ملا موسی خدابنده، یکی از اولین یا شاید نخستین فرد صاحب رادیو در سراوان بوده است.[1] یادم می آید که عمو ابراهیم رادیوی دایی موسی را برای دو شب امانتی گرفته بود و شبها در حیاط منزل آن را روشن میکرد و صدای آن در روستا میپیچید. با شنیدن…
-
خاطره ای از احمد (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
آقای گل محمد صالحزهی جزء یکی از دبیران فوق العاده خشن آنزمان بشمار میرفت. او دارای معلومات خوبی بود و در شعر و شاعری نیز تبحر داشت. در کلاس ششم ابتدایی که تحصیل میکردیم یک روز گل محمد صالحزهی وارد کلاس شد. بلافاصله برپای دانش آموزان توسط مبصر کلاس انجام…
-
از بخشان به شستون (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در سال 1334 دوره چهار ساله اول دبستان به اتمام رسید. روستای بخشان فاقد دوره های آموزشی بالاتر از چهارم ابتدایی بود. دوره های بعدی یعنی از کلاس پنجم تا پایان سیکل اول (کلاس نه) فقط در شستون برگزار میشد. لذا برای ادامه تحصیل بایستی به شستون میرفتم. کلا سراوان…
-
شکار در نخلستان (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
عمو ابراهیم همچون پدر با من مهربان بود. اگر چه گاهی بعلت شیطنتهای ما عصبانی میشد و حرفهای تندی میگفت ولی نگاهی پدرانه داشت. او یک تفنگ سر پر داشت که بجای فشنگ از بالای لوله تفنگ چاشنی و دارو و ساچمه بنسبتهای مشخص به داخل لوله میریخت. از آنجا…
-
پذیرایی از مهمانان (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
از سال 1330 الی 1339 که در سراوان مشغول تحصیل بودم (آنزمان کلاس ده در سراوان وجود نداشت) از آشنا و غیر آشنا در منزل پذیرایی میکردم. خانه ما شباهت زیادی به مهمانسرا داشت. مسئولیت پذیرایی بیشتر بر عهده من بود. با این اوضاع و احوال فرصت برای درس خواندن…
