بیجامه و مصاحبه معلمی (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

خرداد 1339 در واقع پایان سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم) محسوب میشد. در آنزمان یکی از مشکلات اساسی شهر ما نبود کلاس دهم یا دوره سیکل دوم دبیرستان در سراوان بود. شاید به همین علت پس از پایان دوره سیکل اول بسیاری از همکلاسیهایم ادامه تحصیل ندادند و پس از مصاحبه ای مختصر در شغل معلمی پذیرفته شدند. 

عمو ابراهیم بسیار علاقمند بود که من نیز مانند بقیه معلم شوم و در سراوان بمانم. اما پدرم میخواست هر طور شده ادامه تحصیل دهم. شخصا شدید علاقه به ادامه تحصیل داشتم. ولی وضع مالی خوبی نداشتیم و برای پدر و عمو مشکل بود که مرا جهت ادامه تحصیل به شهری دیگر بفرستند. یادم می آید که در مورد ادامه تحصیل یا عدم ادامه تحصیل من، پدر و عمو ابراهیم ساعتها مشورت میکردند. پس از مشورتهای فراوان بالاخره تصمیم بر آن  شد که در سراوان بمانم و معلم شوم.

در این مقطع من دارای تحصیلات سیکل اول بودم. در ارتباط با جذب بنده در آموزش و پرورش سراوان قبلا سفارشات لازم توسط عمو ابراهیم به حاج مهنا (رئیس آموزس و پرورش) و آقایان مزراعی و میرزا خان بهرامی (از مسئولین آموزس و پرورش) شده بود. حقیقتا دروغ یا راست این قضیه را نمیدانم ولی بعضیها میگفتند <<برای جذب معلم رشوه رد و بدل میشود، مخصوصا از کسانی که متعلق به خانواده های عادی هستند.>> رشوه در آن زمان در حد چند حلب روغن حیوانی و چیزهایی از این قبیل بود. اما در خصوص پرونده بنده رشوه ای پرداخت نشد.

در هر حال، برای معلمی یک مشکل وجود داشت و آن ظاهرا قد کوتاه بنده بود. عمو ابراهیم میگفت <<ممکن است رئیس آموزش و پرورش روی قد تو ایراد بگیرد.>> شور و مشورت شد که چه کار کنیم تا از قد من ایراد گرفته نشود. بالاخره، به پیشنهاد عمو از بیجامه های (پیژامه) راه راه که قد را بلند نشان میدهند پوشیدم! علیرغم میل باطنی خود که فوق العاده علاقمند به ادامه تحصیل بودم به تصمیم عمو و پدر احترام گذاشتم و بالاخره یک پیراهن و یک شلوار (بیجامه) راه راه پوشیدم و روز مصاحبه وارد اتاقی که رئیس آموزش و پرورش و مشاورین وی حضور داشتند شدم.  

حدس و گمان عمو کاملا درست درآمد. بمحض ورود بنده به اتاق ریاست از قد من ایراد گرفتند و بیجامه راه راه هم نتوانست کاری کند. آنها چند سوال از من پرسیدند که سوالات را پاسخ دادم ولی در نهایت مشکل قد همچنان وجود داشت. البته من هنوز این مسئله را نفهمیدم که معلمی چه ارتباطی به قد دارد!؟ حال اگر موضوع جذب در ارتش و مشاغلی از این قبیل میبود میتوانست توجیهی داشته باشد! اما برای معلمی چه توجیهی میتوانست وجود داشته باشد! بعضی از افرادی که بعدها معلم شدند قدشان بلندتر از من نبود.

در این خصوص اجازه دهید به نکته جالبی اشاره کنم. امروز (1390) که مروری بر تاریخ زندگی خود دارم و این خاطرات را مینویسم به این نتیجه رسیده ام که نپذیرفتن بنده در شغل معلمی در حقیقت به نفع من تمام شد. این اتفاق باعث شد که زندگی ام کلا تغییر کند. بنابراین، گاهی ممکن است ما انسانها برای بدست آوردن کاری بسیار تلاش کنیم ولی نتوانیم به آن دست یابیم. ممکن است در دست نیافتن به آن خیری نهفته باشد که فقط زمان آنرا مشخص میکند.

بهرحال، اکنون احتمال اینکه جهت ادامه تحصیل بجایی دیگر بروم زیاد بود. ولی با دو مشکل اساسی مواجه بودم. اول اینکه در آن سن و سال من تنها زندگی کردن در شهری دیگر واقعا مشکل بود. دوم اینکه مشکل مالی خانواده پدر را افسرده کرده بود و هزینه تحصیل من شرایط مالی خانواده را محدودتر میکرد.

✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *