تبلیغات مذهبی اولین مولویها (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

بدون شک مولویها در آموزش و ترویج تعلیمات مذهبی خصوصا پس از انقلاب اسلامی در جامعه بلوچ نشین ایران نقش ویژه ای ایفا نموده اند.  برخی از مولوی های ایران صاحب اندیشه هستند، اما نه همه مولوی ها. بنظر اینجانب تعداد قابل توجهی از مولویهای بلوچ در دانش مذهبی تخصص نداشته و فاقد تحصیلات دانشگاهی میباشند. تبلیغات آنها بیشتر جنبه کلیشه ای داشته است. اما معنی این جمله آن نیست که همه مولویها را مورد نقد قرار دهیم.

اولین تبلیغ مذهبی را در سنین پایین شاهد بودم. این تبلیغ توسط یکی از مولویهای سراوان صورت گرفت. وی مدتی در بخش گشت (Gosht) سراوان در حوزه علمیه تدریس مینمود. یک روز این مولوی در مسجد بخشان، همان مسجد قدیمی که جلوی قلعه هاشم خان قرار داشت و بعدها به مسجد ملا محمد معروف شد، با صدای بلند و خشن در مورد عذاب الهی سخن میگفت. یکی از جملات وی که هنوز در گوشم طنین میاندازد این بود <<ای مردم، از هر صد نفر مرد نود و نه نفر به بهشت میروند و یک نفر به دوزخ! اما، از هر صد نفر زن نود و نه نفر به دوزخ میروند و یک نفر به بهشت!>>

من با عقل بچگانه خود همیشه فکر میکردم که این ملای محترم با چه معیار و سنجشی اینگونه مرزبندی میکند. وقتی از ایشان پرسیدند بر چه معیار و منطقی دقیقا نود و نه نفر زن به دوزخ میروند؟ ایشان میفرمود <<البته خداوند بخشنده و مهربان است.>>

در آنزمان برخی از مولویها (نه همه مولوی ها) در حین گفتگو یا تبلیغ گاها که موضوع کمک و دوستی مطرح میشد اینگونه میفرمودند <<هرکس که ناهار و شام به مولوی بدهد خداوند جزا و پاداش بسیاری به او میبخشد. چنین شخصی به بهشت میرود و در آنجا ناهار و شام خود را با حوریان زیبا میل میکند. >> 

از تبلیغات دیگر مولویهای آنزمان این بود که << اگر مسلمانی یک وعده نماز خود را قضا کند خداوند آن دنیا او را هفتاد هزار بار در دوزخ میاندازد و بیرون میاورد>> یا اینکه میگفتند <<خداوند  به بندگان صالح خود آنچنان حوری زیبا و رعنا و خوشگل و قد بلند میدهد که سر آنها در شرق و پاهای آنان در غرب است.>> 

همچنین، این دسته از مولوی ها اعتقاد داشتند که هیچ غیر مسلمانی وارد بهشت نمیشود. درباره مسلمانان اینطور میگفتند <<مسلمانان دو گونه اند. یک گروه آنهایی که مسلمان بوده اند اما گناهانی مرتکب شده اند. گروه دوم مسلمانانی هستند که هرگز گناه نکرده اند، یعنی پنج  وقت نماز خود را (بخصوص در مسجد) ادا کرده و روزه و حج و سایر امور شرعی خود را بموقع انجام داده اند. این دسته از مسلمانان مستقیم به بهشت میروند و دوزخ را اصلا نمیبینند. اما آنهایی که گناهکارند اول به دوزخ میروند، آنقدر شکنجه و عذاب میبینند که گناهانشان شسته و پاک شود و سپس خداوند آنها را به بهشت میبرد. ولی برای اینکه این گروه همچنان شرمنده گناهان خود باشند خداوند علامتی به اندازه یک سکه بر روی پیشانی آنها حک میکند. این گروه باید آثاری از گناهان و به دوزخ رفتن خود بهمراه داشته باشند تا فرق بین آنها و بهشتیان اصلی مشخص گردد.>>

این گروه از ملاها معتقد بودند <<در این دنیا کافران هر چه از خدا طلب کنند به آنها بخشیده میشود. اما خداوند مسلمانان را دوست دارد. آنها را مورد آزمایش قرار میدهد. بهمین دلیل به مسلمانان در این دنیا عذاب و گرفتاری میدهد تا آنها را امتحان کند.>>

در سال 1387 که اتفاقا در یکی از کلاسهایم درباره چنین موضوعی بحث میکردیم به دانشجویانم گفتم از مولویهای محترم سوال کنند که چرا کشورهای غربی در زمینه های سیاسی و اقتصادی و فن آوری اطلاعات و تکنولوژی از کشورهای مسلمان پیشرفته تر هستند؟ پاسخی که یکی از دانشجویان در جلسه بعد برایم آورد این بود که <<فلان مولوی معتقد است چون خداوند بندگان خود را دوست دارد آنها را در این دنیا مورد آزمایش قرار میدهد و این یعنی آزمایش الهی.>>

موارد فوق چکیده ای از تفکرات برخی از ملاهای ما در آن دوره و حتی گاها در زمان حاضر است. افسوس که استعمار، مستقیم یا غیر مستقیم، سیاستهای خود را حساب شده بر روی مسلمانان پیاده نموده و خوب روی مغزهای ما کار کرده است. من معتقدم که این حرفها را استعمار بزرگ بوسیله دست نشانده های خود در بعضی از مکاتب نهادینه کرده است. متاسفانه بایستی به عرض برسانم که امروزه اکثر جوامع مسلمان نشین به نوعی درگیر مشکلات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خاص خود هستند. آنهایی که میلیاردها دلار از فروش نفت درآمد دارند مثل عربستان سعودی و یا آنهایی که درآمدی اینگونه ندارند مثل پاکستان، هر دو به نوعی و بنحوی گرفتار هستند.

این روزها (1376) که نسخه اول این خاطرات را مینویسم و در شهر کراچی بسر میبرم شاهد سه مورد قتل انتحاری بوده ام. در این خصوص که اخبار را دنبال میکردم در جایی به این مورد برخورد کردم که یک عالم باصطلاح مذهبی یا مذهبی نما معتقد است <<اگر بمب و مواد منفجره به کمر خود ببندی و در بازار یا مراکز پرجمعیت خودت را منفجر کنی و انسان یا “گناه” بکشی مستقیم  به  بهشت میروی و با حوریان معاشقه میکنی و خداوند از تو شخصا پذیرایی خواهد نمود. آنهایی هم که بدست تو میمیرند در واقع شهید شده اند و به بهشت میروند.>> این نوع ذهنیت متاسفانه در بین مسلمانان تندرو خصوصا در جنوب شرق آسیا و خاورمیانه وجود دارد.

بالاخره دستهایی پشت پرده جریاناتی را برای آینده طراحی کرده اند. اوضاع را آشفته میکنند و دولتهای جدیدی که روی کار می آیند قادر به برقراری امنیت نخواهند شد. ارتش کودتا میکند و حکومت نظامی به بهانه آشفتگی برقرار میشود و دیکتاتوری حاکم میگردد. دیکتاتور هم در خدمت ارباب بزرگ در می آید. یا اینکه در مناطق دیگر این جریانات موجب روی کار آمدن حکومتهای باصطلاح دموکراتیک میشود. در هر دو حالت ابرقدرتها امیال و اهداف خود را در زیر چتر این دیکتاتورها یا حکومتهای باصطلاح دموکراتیک پیاده میکنند. در طول تاریخ از اسلام بعنوان یک ابزار مهم و اساسی سوء استفاده شده است. از گذشته دور تا به امروز همینطور بوده و متاسفانه در آینده نیز همینطور ادامه خواهد یافت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *