ماه رمضان و بچه ها (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

معمولا بلوچها از قدیم الایام اعتقادات شدیدی به تشریفات مذهبی داشته و دارند. چه قبل از ورود مولویها به بلوچستان و چه بعد از آن این اعتقادات در بین بلوچها بوده و میباشد. اما جهت اجرای تشریفات مذهبی، بلوچها در مواردی افراط میکردند. بطور مثال در بین برخی از خانواده ها زنان حامله مقید به گرفتن روزه در ماه رمضان بودند یا بچه های کم سن و سال (هفت یا هشت ساله) را تشویق  به گرفتن روزه میکردند. بعضی ایام که ماه رمضان در تابستان بسیار گرم قرار میگرفت گرفتن روزه برای ما که در آن زمان بچه بودیم خیلی سخت میشد. اگر هم روزه نمیگرفتیم هیچکس بما چیزی نمیداد که بخوریم. اگرچه گاهی آب را از جوی آب دزدکی مینوشیدیم ولی با نوشیدن آب مشکل آنچنان حل نمیشد.

با آن شرایط سنی در ایام تابستان یعنی فصل برداشت خرما و جو بزرگترها ما را مجبور میکردند که بهمراه سایر کارگران به برداشت محصولات بپردازیم. بعضی اوقات هوا آنقدر گرم میشد که روزی چندین مرتبه، لباس به تن، خود را به داخل جوی آب میانداختیم تا بلکه تشنگی مان التیام یابد. گاهی از شدت تشنگی و گرسنگی روی حصیرهای خیس غلت میخوردیم اما حق نوشیدن و خوردن نداشتیم.

گاهی آنقدر تشنگی فشار می آورد که به بهانه آب تنی سرمان را زیر آب میکردیم تا شاید کمی آب مثلا بدون اراده مان در دهانمان برود. بعد اینطور میپنداشتیم که عمدا این کار را نکرده ایم. اگر کسی فراموش میکرد که رمضان است و چیزی میخورد روزه اش باطل نمیشد. ملاها معتقد بودند که در اثر فراموشی روزه باطل نمیشود. بنابراین روزه مان باطل نمیشد و بالاخره اینگونه خودمان را تبرئه میکردیم. در مورد روزه گرفتن بیشترین سختگیری ها در منزل ما معمول بود و بچه هایی که تحمل میکردند و روزه میگرفتند نزد پدر و مادر عزیزتر میشدند. بهرحال ناگفته نماند که با وجود تمام این سختی ها عید رمضان لذت خاصی داشت.

موقعی که نزدیک غروب میشد ما بچه های روستا در فاصله چند متری مسجد جمع میشدیم و در انتظار اذان میماندیم. بمحض اینکه ملا اذان میداد با فریاد بسیار بلند و هورا کنان بسوی منزل میدویدیم و داد میزدیم که مردم افطار کنند. در طول ماه رمضان شبها نماز تراویح خوانده میشد که حقیقتا برای ما مراسم جالبی بود. پدرم پیشنماز بود و با آواز دلنشینش مراسم نماز را با نمازهای اصلی که نزدیک سی و یک رکعت میشد برگزار میکرد. برای اینکه پیرمردها اذیت نشوند وی معمولا سوره های کوتاه قرائت میکرد تا نماز سریعتر انجام شود. بعضی وقتها که گذر یک مولوی به روستای ما میافتاد، بخاطر احترام به مولوی، پدرم پیش امامی نماز را بعهده وی میگذاشت، و مولوی معمولا برای اینکه به نمازخوانان نشان دهد که با ملاهای دیگر فرق میکند از سوره های بلندتر استفاده میکرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *