فحاشی به مولوی (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

در سال 1339 پدر و عمو ابراهیم  به سفر مکه رفته بودند. در غیاب آنها، سرپرستی خانواده پدر و عمو بر عهده عموی بزرگ ملا لعل محمد یوسفی[1] (پدر محمد رحیم یوسفی) بود.  وی در هوشک  زندگی میکرد. پس از فوت همسر اولش (بی بی تاج بی بی)، عمو لعل محمد  با زن دیگری بنام مهر بی بی ازدواج کرده بود. مهر بی بی فرزندی داشت که فوق العاده مذهبی بود. وی ساعتهای زیادی سر به بیابان میزد و به قول معروف به عبادت خداوند میپرداخت. او ولیمحمد نام داشت.

در یکی از آنروزها بین عمو لعل محمد و خانمش مهر بی بی درگیری لفظی پیش می آید. ظاهرا مهر بی بی به سخن عمو ایراد میگیرد و عمو میگوید چه کسی گفته که این حرف من ایراد دارد و مهر بی بی بلافاصله میگوید فلان مولوی گفته است. عمو که خود جز ملاهای مطرح  بشمار میرفت عصبانی میشود و یک ناسزا به مولوی میگوید. آنزمان بعضی از مولویها شایع کرده بودند هر کسی که  به مولوی ناسزا گوید زنش طلاق میشود. بمحض اینکه ولیمحمد میشنود که شوهر مادرش به مولوی بد گفته نزد ناپدری اش (عمو لعل محمد یوسفی) میرود و میگوید مادر من طلاق است. وی مادرش را از منزل عمو میبرد. عمو لعل محمد بشدت پشیمان میشود.

همانطور که قبلا اشاره شد در این زمان پدر و عمو ابراهیم در مکه تشریف داشتند. معمولا این قبیل مسائل را پدر حل و فصل میکرد. اما داماد ما کریم بخش گلدرزهی که به حاج محمد کریم نیز شهرت داشت در سراوان بود. وی از آدمهای باتدبیر و باهوش روزگار بشمار میرفت. حاج محمد کریم متوجه میشود که حیثیت عموی ما که در آن زمان بالای هفتاد سال سن داشت در خطر است و باید تدبیری بیاندیشد.

وی دستور میدهد گوسفندی بکشند و غذای مفصل و لذیذی درست کنند. حاج محمد کریم، مولوی شهداد (از مهمترین علمای سراوان) را برای شام به منزل دعوت میکند. مولانا را با تشریفات  به منزل می آورند. پس از صرف شام و بحثهای متفرقه و سوالات مختلف شرعی،  محمد کریم به اصل موضوع میپردازد و میپرسد <<جناب آقای مولوی اگر کسی در شرایطی که خیلی عصبانی بوده به ملا حرف ناهنجاری بگوید آیا زنش طلاق میشود؟>>

مولوی شهداد در پاسخ میگوید <<خیر، چون در حالت عصبانیت بوده و در چنین حالتی انسان کنترل خود را از دست میدهد و عقلانی رفتار نمیکند و یا چیزی را خیلی عقلانی نمیگوید، لذا تاثیری ندارد و زنش طلاق نمیشود.>> همه از این گفتار مولوی شهداد خوشحال میشوند و به ولیمحمد میگویند که زود برو مادرت را تحویل ملا لعل محمد بده که هنوز زن شرعی و قانونی اوست. بهرحال قضیه به این شکل حل و فصل میگردد.


[1] لازم به یادآوری است که سه برادر لعل محمد، عطاء محمد، و ابراهیم، هر کدام سه فامیل مختلف بنامهای یوسفی (برای لعل محمد)، طاهری (برای عطاء محمد)، و مجتهدی (برای ابراهیم) برای خود انتخاب میکنند. اما بعدها ابراهیم نام خانوادگی خود را از مجتهدی به طاهری تغییر میدهد. در ایران انتخاب نام خانوادگی از سالهای انقلاب مشروطیت در میان قشر روشنفکر جامعه معمول شد. با پایان جنگ جهانی اول اداره سجل احوال تهران آغاز به کار نمود و  بعدها در سال ۱۳۰۴ لوایحی به تصویب مجلس شورای ملی رسید که بر اساس آن استفاده از القاب گذشته منسوخ و انتخاب نام خانوادگی برای کلیه اتباع ایران اجباری گردید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *