از بخشان به شستون (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

در سال 1334 دوره چهار ساله اول دبستان به اتمام رسید. روستای بخشان فاقد دوره های آموزشی بالاتر از چهارم ابتدایی بود. دوره های بعدی یعنی از کلاس پنجم تا پایان سیکل اول (کلاس نه) فقط در شستون برگزار میشد. لذا برای ادامه تحصیل بایستی به شستون میرفتم. کلا سراوان فاقد امکانات بود، شاید تمام مغازه های شهر از بیست مورد تجاوز نمیکرد. فاصله بخشان تا شستون تقریبا سه کیلومتر بود. مسیر مدرسه را میبایست پیاده طی میکردم. با آن سن و سال کمی که من داشتم این مسیر طولانی بود. برای ناهار که باید در مدرسه صرف میشد هیچگونه امکاناتی وجود نداشت. اما مادرم (ماه بی بی خدابنده) همیشه یک تکه نان آغشته به روغن حیوانی را چرب میکرد و با تعدادی خرما آنرا در پارچه ای میپیچید و به من میداد. باید اعتراف کنم که این نان و خرمای مادر برای من بهترین ناهار بود.

با توجه به پایه تحصیلی ضعیف ما دانش آموزان آنزمان تحصیل در کلاس پنجم بنظرم بسیار مشکل بنظر میرسید. اشخاصی مثل گل محمد صالحزهی، کیانی، رئیسی و… از دبیران ما در این دوره بودند. خشونت و سختگیری معلمین همچنان ادامه داشت. بنظرم بدبخت ترین دانش آموز کسی بود که نمیتوانست سوالات معلم را پاسخ دهد. یک روز آقای قلعه کاهی که معلمی قد بلند و قوی هیکل بود از دانش آموزی درس پرسید و دانش آموز بیچاره نتوانست پاسخ دهد. آقای قلعه کاهی آنچنان لگدی به آن دانش آموز بیچاره زد که فکر کنم حدود دو متر به بیرون از کلاس پرت شد. روزهای بعد آن دانش آموز به کلاس نیامد و متاسفانه بعدها معتاد به حشیش شد. او به بهانه مدرسه از منزل بیرون می آمد اما سر کلاس حاضر نمیشد و همیشه خمار بود. اگر اشتباه نکنم وی نتوانست مدرک کلاس ششم خود را بگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *