شکار در نخلستان (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

عمو ابراهیم همچون پدر با من مهربان بود. اگر چه گاهی بعلت شیطنتهای ما عصبانی میشد و حرفهای تندی میگفت ولی نگاهی پدرانه داشت. او یک تفنگ سر پر داشت که بجای فشنگ از بالای لوله تفنگ چاشنی و دارو و ساچمه بنسبتهای مشخص به داخل لوله میریخت. از آنجا که تفنگ وی سر پر بود کسی میبایست همراه او میرفت و ساچمه ها و چاشنیها را حمل میکرد. با هر مرتبه خالی شدن تفنگ حداقل ده دقیقه طول میکشید که تفنگ برای شکار بعدی آماده گردد. اغلب برای شکار پرنده به نخلستان میرفتیم. از اینکه عمو مرا به شکار میبرد خوشحال میشدم. گاهی از صبح تا شب بدنبال شکار (پرنده) میگشتیم. اگر شکاری صورت میگرفت خستگی مان رفع میشد. عمو  ابراهیم یک شکارچی ماهر بود، اما پدر اهل شکار نبود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *