-
عدم صدور دفترچه پایان خدمت (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در سال 1346 دوره سربازی 18 ماهه بنده به اتمام رسید و همدوره های من مشغول تسویه حساب شدند. اما از آنجائیکه بنده غیبت داشتم و پرونده ای نیز در همین خصوص در ارتش تشکیل داده بودند آموزش و پرورش دفترچه پایان خدمتم را صادر نمیکرد. مسئولین مربوطه آموزش و…
-
مرگ یک روستایی (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
لازم به ذکر است، بعلت غیبت بیست و پنج روزه ام، مدت سه ماه بود که حقوقی دریافت نمیکردم. سرشماری همچنان ادامه داشت. سرشماری بوسیله الاغ، اسب، دوچرخه و یا هر وسیله ای که در دسترس کدخداها یا ریش سفیدان بود و با بنده همکاری میکردند صورت میگرفت. بتنهایی روستا…
-
سرباز فراری (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
با توجه به جاذبه های تهران و بعلت غرور جوانی، ده روز مرخصی اینجانب به سی و پنج روز طول کشید! یعنی بیست و پنج روز غیبت از سربازی! یک روز به من اطلاع دادند که تلگرافی توسط پدرم از سراوان ارسال شده است. محتوای پیام پدر این بود که…
-
فکر رفتن به تهران (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در این مقطع زمانی روستای محل خدمت بنده ساردوِئیه بود که از شهر بیش از صد کیلومتر و از مرکز بخش حدود شش کیلومتر فاصله داشت. راهنمای تعلیماتی ما آقای طباطبایی بود. یک روز وی به ما اعلام نمود که «میتوانید ده روز به مرخصی بروید». هر ده سال یک…
-
ازدواجی که خلاف رسم طایفه بود (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
محمد رحیم در منزلی که متعلق به شخصی بنام مشتی حسین بود در یک اتاق اجاره ای زندگی میکرد. در اتاق دیگر این منزل یک مادر و دختر سکونت داشتند که متعلق به روستای پارچین بودند. پارچین در قسمت شرق تهران قرار داشت و محل ساخت اسلحه و مهمات بود.…
-
دزد و ملای تاس گردان (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در یکی از روزها که مهمانهای من هنوز در روستای باب ترش حضور داشتند یک صبح کدخدای ده نزد من آمد و گفت «سرکار سپاهی، ساعت دختر من چند روز پیش گم شده و من از ده مجاور یک ملا آورده ام تا دزد را پیدا کند. وی تخصص در…
-
مهمان های خاص در باب ترش کرمان (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
یک روز صبح زود اسب سواری از مرکز بخش (درمزار) به روستای باب ترش و به محل سکونت من که واقع در یکی از اتاقهای مدرسه بود آمد و گفت «قربان، چهار نفر مهمان از بلوچستان آمده اند!» وی پیام مهمانها و اسامی آنها را به من داد. پدرم مرحوم…
-
دوره تعلیماتی سربازی (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
کل سپاهیان دانش را که تعدادشان حدود سیصد نفر تخمین زده میشد به نقاط مختلف کشور تقسیم کردند. در این تقسیم بندی، جیرفت بعنوان محل خدمت بنده و چند نفر از دوستان تعیین گردید. در خدمت سربازی قوانین و مقررات خاص حاکم هستند. گاهی اتفاقات و خاطرات جالبی در این…
-
شام و لباس رسمی (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
قبل از آنکه به سراوان برگردم در یکی از روزهای تعطیل باتفاق دوستان سراوانی برای تفریح به دربند (تهران) رفتیم. هندوانه ای از دامنه کوه خریدیم و به نوبت آن را تا بالای کوه حمل کردیم و پس از اینکه به بالای کوه رسیدیم آن را بین همدیگر تقسیم کرده…
-
بیست و پنج صدم نمره (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
مدتی پس از امتحان کنکور سال 1343 از تهران به سراوان برگشتم. چندی بعد نمرات کنکور اعلام شد. وقتی نتیجه کنکور را اعلام نمودند در روزنامه بدنبال اسم خود گشتم اما متاسفانه آنرا نیافتم و خیلی متاثر شدم. بدبختانه فقط بیست و پنج صدم نمره کم داشتم که در رشته…
