مرگ یک روستایی (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

لازم به ذکر است، بعلت غیبت بیست و پنج روزه ام، مدت سه ماه بود که حقوقی دریافت نمیکردم. سرشماری همچنان ادامه داشت. سرشماری بوسیله الاغ، اسب، دوچرخه و یا هر وسیله ای که در دسترس کدخداها یا ریش سفیدان بود و با بنده همکاری میکردند صورت میگرفت. 

بتنهایی روستا به روستای محل ماموریتم میرفتم و فرمهای سرشماری را تکمیل میکردم. یکی از روزها که سرشماری تا مغرب بطول انجامید وارد یکی از روستاها شدم. خسته و کوفته بدنبال مکانی برای استراحت میگشتم که برخی از اهالی روستا مرا به ریش سفید روستا معرفی نمودند و بنابراین به خانه وی وارد شدم. 

تمام زندگی آن ریش سفید در یک کپر خلاصه میشد. او این کپر را به چهار قسمت تقسیم کرده بود. بخشی برای خود و خانمش، قسمتی برای فرزندانش، بخش دیگر برای مهمانها، و قسمتی از کپر هم محل نگه داری گوسفندانش بود.

بخاطر دوری راه و خستگی زیاد ناچار شدم شب را آنجا بمانم. حقیقتا، ریش سفید آن روستا در حد توان خود از من پذیرایی کرد. صبح روز بعد به من خبر دادند که فردی از اهالی همان روستا دچار بیماری شده و فریادش به فلک میرود. 

وقتی بر بالین این بیمار رفتم روستائیان فکر کردند که من یک پزشک هستم. اما، نه از پزشکی سر در میاوردم و نه ابزار پزشکی در اختیار داشتم. هیچ وسیله ای هم نبود که مریض را به شهر یا نزدیکترین مرکز پزشکی انتقال دهیم. 

متاسفانه، این بیمار جلوی چشمان همه اهالی روستا فوت کرد. صحنه بسیار بدی بود. این لحظه تلخ را هیچ وقت فراموش نمیکنم.

بالاخره، پس از گذشت چند روز کار سرشماری من به پایان رسید و به شهر سبزواران مرکز جیرفت برگشتم و گزارش کار را به  رئیس ستاد سرشماری ارائه نمودم.

✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *