فکر رفتن به تهران (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

در این مقطع زمانی روستای محل خدمت بنده ساردوِئیه بود که از شهر بیش از صد کیلومتر و از مرکز بخش حدود شش کیلومتر فاصله داشت. راهنمای تعلیماتی ما آقای طباطبایی بود. یک روز وی به ما اعلام نمود که «میتوانید ده روز به مرخصی بروید».

هر ده سال یک بار سرشماری صورت میگرفت و سال ۱۳۴۵ سال سر شماری بود و سپاهیان دانش در این سرشماری میبایست شرکت میکردند، اما بنده از این موضوع اطلاع نداشتم. از طرف دیگر، تصمیم گرفته بودم از این مرخصی ده روزه نهایت استفاده را ببرم و بجای سراوان سفری به تهران داشته باشم. قصد داشتم بیش از ده روز در تهران بمانم.

به روستا و اطراف آن تسلط کامل داشتم و رابطه ام با کدخدا که تحت امر بنده بود خوب پیش میرفت. پاسگاه و بخشداری نیز کاری به من نداشتند. ظاهرا مانعی وجود نداشت. لذا به کدخدا گفتم من ده روز به مرخصی میروم اما اگر احیانا دیر برگشتم شما مراقب اوضاع و احوال باشید. اگر چنانچه راهنمای تعلیماتی بعد از ده روز سراغ مرا گرفت، بگویید موقتا به روستای اطراف رفته است.

با توجه به اینکه سالهای ۱۳۴۳ و ۱۳۴۴ در خرداد ماه برای امتحان کنکور به تهران رفته بودم، و بدلیل اینکه آنروزها محمد رحیم یوسفی (پسر عمو) نیز منتقل تهران شده بود، و نظر به اینکه جاذبه های تهران را قبلا دیده بودم، به قول معروف حال و هوای تهران بسرم زده بود. سفر قبلی بنده به تهران خاطره انگیز بود. بیاد دارم یک شب به تئاتر نصر واقع در لاله زار تهران رفته بودیم که در آن موقع سه نفر از خوانندگان مهم در این تئاتر اجرا داشتند. یکی از آنها گوگوش بود. او روی سن در حالیکه بر روی چهارپایه ایستاده بود آواز میخواند. دومی گلپایگانی بود که در آن موقع بعضی ها میگفتند برای یک شب اجرا  هزار تومان میگیرد. هزار تومان خیلی پول بود. اجاره یک اتاق در خیابان فروردین که یکی از محل های خوب تهران بشمار میرفت حدودا یکصد تومان بود. سومین خواننده دلکش بود. قبل از اجرا، دلکش روی سن آمد و گفت «دیگر سنی از من گذشته است…» مردم در آنزمان میگفتند دلکش برای خوانندگی شبی صد تومان میگیرد.

 بهرحال، این خاطرات را که در ذهن مرور میکردم انگیزه ام برای رفتن به تهران بیشتر میشد، مخصوصا اینکه محمد رحیم نیز در تهران سکونت داشت و مشکل جا و مکان نداشتم.

از اینرو، وسایلم را جمع کردم و عازم تهران شدم. روستائیان جیرفت بخصوص منطقه ساردوئیه تصور میکردند که من بعنوان سپاهی دانش فرستاده ویژه شاه (محمد رضا پهلوی) هستم و هر وقت به تهران میروم با شاه ملاقات میکنم، به همین جهت برخی از آنها موقع خداحافظی به من گفتند «شاه را از قول ما روستائیان سلام برسانید». پس از گذشت دو یا سه روز بالاخره خود را به تهران رساندم و مستقیم پیش محمد رحیم یوسفی رفتم. 

✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *