دزد و ملای تاس گردان (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

در یکی از روزها که مهمانهای من هنوز در روستای باب ترش حضور داشتند یک صبح کدخدای ده نزد من آمد و گفت «سرکار سپاهی، ساعت دختر من چند روز پیش گم شده و من از ده مجاور یک ملا آورده ام تا دزد را پیدا کند. وی تخصص در تاس گردانی دارد. حال دزد پیدا شده و جنابعالی تشریف بیاورید و دزد را تنبیه کنید».

باتفاق کدخدا به منزل ایشان رفتیم. تعداد زیادی از اهالی ده آنجا حضور داشتند. تعدادی هم بیرون از منزل ایستاده بودند. بعضی ها بر روی دیوارها نشسته و در انتظار تنبیه دزد بودند. در منزل کدخدا یک اتاق بزرگ وجود داشت و بمن گفتند ملا در این اتاق است. همینکه وارد اتاق شدم، دیدم که به اندازه تقریبا جمعیت ده، ملا اسامی بزرگسالان روستا را بر روی کاغذهای کوچک نوشته و این کاغذها را در کف اتاق پخش کرده است و یک تاس برنجی که داخل و بیرون آن با آیه های قرآن تعبیه شده در دست دارد و بصورت نشسته حرکت میکند و این تاس را با خود به اینطرف و آنطرف میبرد و ظاهرا اسم یکی از اهالی را چند بار پیدا کرده و تاس را بر روی همین اسم نگه داشته بود. 

ملا میگفت تاس دیگر حرکت نمیکند بنابراین دزد همین شخص است. کدخدا و دیگر اهالی باور قطعی پیدا کرده بودند که ملا درست میگوید و تاس دزد را پیدا کرده است.

به ملا گفتم بسیار خوب اگر موافق باشید اجازه دهید به یکی بگویم بیاید و تمام این کاغذها را داخل کیسه ای قرار دهد و آنها را دوباره بهم بزند و بعد بر روی سطح اتاق کاغذها را پخش کند، سپس شما دوباره به تاس گردانی مشغول شوید، اگر اینبار نیز تاس شما همان اسم را شناسایی کرد آنوقت حق با شماست و دزد قطعا تنبیه میشود.

علیرغم میل باطنی اش، ملا موافقت خود را اعلام نمود. بنابراین طبق پیشنهاد بنده عمل شد. ایندفعه ملا برای مدت طولانی تاس خود را روی کاغذها میچرخاند و گاهی از گوشه چشم نگاهی بمن میانداخت تا چنانچه حواسم جای دیگری باشد بتواند از این فرصت استفاده نماید و بلکه تصادفی همان اسم قبلی را مجدد پیدا کند. بعضی وقتها بسرعت و با زیرکی خاصی کاغذی را برمیداشت و باز میکرد به امید اینکه شاید همان اسم پیدا شود. بهرحال، ملا نتوانست آن اسم را دوباره پیدا کند.

در همین موقع مهمانهای من (مرحوم عطا محمد، مرحوم ابراهیم، مرحوم محمد حسن، مرحوم محمد انور) نیز وارد اتاق شدند. آنها از چنین شیوه ای قبلا اطلاع داشتند. حقیقت امر اینکه تاس گردانی بارها در روستاهای هوشک و بخشان (سراوان) صورت میگرفت، بخصوص اینکه چندین بار این عمل توسط عموی بنده ملا لعل محمد یوسفی انجام میشد. با این تفاوت که عموی من اول تحقیق مینمود و دزد را قبلا شناسایی میکرد و بعد تاس گردان را وسیله ای قرار میداد و اینگونه وانمود مینمود که این تاس گردان بوده که دزد را پیدا کرده و نه شخص خودش! در آنزمان در منطقه ما همه یکدیگر را میشناختند و بنابراین پیدا کردن آدم خلافکار یا دزد کار چندان دشواری نبود. لذا از آنجائیکه ما خود اصالتا ملا زاده هستیم با این شیوه آشنایی داشتیم. اما ملای داستان ما به مردم این ده آشنایی کامل نداشت و بنابراین ضعف کار وی در همین نکته بود.

کوتاه اینکه، وقتی نقشه ملا نگرفت در حضور مردم شرمنده شد. وی از بزرگان باب ترش معذرت خواهی نمود. اما بعضی از مردم ده خواهان مجازات ملا شدند. ولی بخاطر مصلحت های اجتماعی تنبیه ملا را کار درستی ندانستیم و از ملا خواستیم که دیگر اینچنین با آبروی مردم بازی نکند و به روستای خود برگردد.

✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *