یک روز صبح زود اسب سواری از مرکز بخش (درمزار) به روستای باب ترش و به محل سکونت من که واقع در یکی از اتاقهای مدرسه بود آمد و گفت «قربان، چهار نفر مهمان از بلوچستان آمده اند!» وی پیام مهمانها و اسامی آنها را به من داد.
پدرم مرحوم حاج عطاء محمد، مرحوم عمو حاج ابراهیم، مرحوم محمد حسن طاهری، و مرحوم محمد انور طاهری (پسر عمویم، فرزند ارشد عمو ابراهیم) برای دیدار من به باب ترش آمده بودند.
بلافاصله پس از شنیدن این خبر بهمراه چهار اسب برای استقبال مهمانها به مرکز بخش که حدود شش کیلومتر بود رفتم و پس از سلام و احوال پرسی و خوش آمدگویی باتفاق مهمانها به طرف باب ترش حرکت کردیم.
در بازگشت به باب ترش ملاحظه کردم که جمعیت انبوهی از اهالی ده به استقبال مهمانهای من آمده اند. آنها گوسفندی را جلوی مهمانها ذبح نمودند.
حقیقتا لطف و مهربانی مردم ده و پذیرایی آنها بینظیر بود. مهمانهای خاص بنده از اینهمه مهمانوازی و محبت و صمیمیت مردم روستا شگفت زده شده بودند.
آنها یک هفته در روستا سکونت داشتند و در طول این مدت برای صرف صبحانه، نهار و شام هر روز مهمان یکی از اهالی باب ترش بودند.
✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.



دیدگاهتان را بنویسید