شام و لباس رسمی (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

قبل از آنکه به سراوان برگردم در یکی از روزهای تعطیل باتفاق دوستان سراوانی برای تفریح  به دربند (تهران) رفتیم. هندوانه ای از دامنه کوه خریدیم و به نوبت آن را تا بالای کوه حمل کردیم و پس از اینکه به بالای کوه رسیدیم آن را بین همدیگر تقسیم کرده و خوردیم. تقریبا چند ساعتی آنجا ماندیم و نزدیک غروب بطرف منزل براه افتادیم. در نزدیکی محل سکونت ما میدانی قرار داشت که آن شب با چراغهای مختلف و زیبا تزیین شده بود. مردم زیادی در این میدان حضور داشتند و از آنها با تشریفات پذیرایی میشد. همه مدعوین بدون استثنا لباس رسمی (کت و شلوار و کراوات) بر تن داشتند. دقیق به یاد ندارم که آن چه مراسمی بود اما افرادی که به آنجا می آمدند برای صرف شام دعوت شده بودند.

حقیقتا، من و همراهان که از کوه برگشته بودیم، سر و وضع درست و حسابی نداشتیم، و همچنین احساس گرسنگی میکردیم. در عین حال، حس شوخ طبعانه ما نیز گل کرده بود، و تصمیم گرفتیم خودسرانه در این مراسم شرکت کنیم! تا بلکه از ما هم پذیرایی شود.

اما چون سر و وضعمان خوب نبود به ما اجازه ورود ندادند. بدون آنکه روحیه خود را ببازیم توافق کردیم که به منزل برویم و لباسهای خود را عوض کنیم و با کت و شلوار و کراوات برگردیم. لذا پس از آنکه لباسهای رسمی بر تن کردیم با اعتماد بنفس بیشتری به مراسم برگشتیم. خوشبختانه ایندفعه به گرمی مورد استقبال و پذیرایی قرار گرفتیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *