-
چهار راه چه کنم (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
تقریبا ساعت سه بعد از ظهر به زاهدان رسیدیم. وارد گاراژ ثلاثه واقع در خیابان امام خمینی (پهلوی سابق) که نزدیک تقاطع آزادی و امام خمینی قرار دارد شدیم. به این تقاطع چهار راه «چه کنم» میگفتند. ساعت پنج بعد از ظهر نیز میبایست بطرف زابل حرکت میکردیم. حدود دو…
-
از سراوان به زاهدان (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
یکی از ژاندارمهای منتقل شده به زابل آقای دهقان نام داشت که محل خدمتش در ارتش بود. وی با مادرش زندگی میکرد. اتفاقا در آنروزها دهقان عازم زابل بود. فرصتی از این بهتر برای من نمیتوانست بوجود آید، چرا که باتفاق دهقان میتوانستم به زابل بروم. خوشبختانه همزمان با این…
-
تماشاگر زابلی و رقاصه هندی (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
معمولا من و حمید میرعثمان پنج روز هفته حسابی درس میخواندیم و روزهای پنجشنبه را استراحت میکردیم و به سینما میرفتیم. علاوه بر شهرنشینان زابلی خیلی از زابلیهای روستایی نیز برای تماشای فیلم به سینما می آمدند. یک شب من و حمید در سینما نشسته بودیم و فیلم هندی تماشا…
-
زابل: شانس ادامه تحصیل (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
مدتی گذشت تا اینکه پدر پیشنهاد نمود جهت ادامه تحصیل به زابل نزد دایی ام ملا موسی خدابنده بروم. پدر نامه ای به دایی نوشت و موضوع را مطرح کرد و ایشان هم بسیار خوشحال شد و به گرمی پذیرفت که من نزد او بروم. پس از گفتگوهای مجدد بین…
-
پشتکار تحصیلی (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
پنج ماه اول سال تحصیلی 39-40 که منزل دایی موسی خدابنده بودم یکی از پرخاطره ترین و بهترین دوران زندگی ام بشمار میرود. محل مطالعه من یا منزل دایی بود یا کلاس درس و یا پارکها و کنار دیوارها. لازم به ذکر است اگر در طول دوران تحصیل شاگرد اول…
-
دبیران بیاد ماندنی (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
آقایان رئیسی، بهرامشهری، امیرماهانی، مانی، کیانی و چند معلم محبوب دیگر، همه دیپلم داشتند و در مرحله سیکل اول یعنی همان دوره راهنمایی امروزی در سراوان تدریس میکردند. هیچکدام از دبیران فوق اهل سراوان نبودند و از شهرهای دیگر می آمدند. آنها برای ما از سطح سواد کافی برخوردار بودند.…
-
کتک کاری و دختران همسایه (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
از مهر 1339 تا پایان خرداد 1340 یعنی به مدت هشت ماه در زابل اقامت داشتم که پنج ماه را در منزل دایی موسی خدابنده گذراندم. در این مدت شبانه روز درس میخواندم و وضعیت درسی ام پیشرفت خوبی داشت. در آنزمان همسایه ای داشتیم بنام میرشکار که کارمند یکی…
-
گل بی بی و محمد خدابنده (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
دایی موسی خدابنده از زابل به زاهدان منتقل شد. اما من میبایست تا پایان کلاس دهم در زابل میماندم. لذا آقای محمد خدابنده و خاله گل بی بی از روستای محل اقامت خود خارج شدند و در منزل آقای “ت . م . ر” که یک اتاق خالی داشت اقامت…
-
پیشنماز انگلیسی (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
از قدیم انگلیس را بعنوان کشوری میشناسند که برای چپاول و غارت ملل بصورت اساسی عمل نموده است. میگویند انگلیسیها با آمدن برادران شرلی در دوره صفویه و وصلت با خواهران پادشاه صفوی به ایران ورود پیدا میکنند. در دوره صفویه “شیعه” مذهب رسمی ایران شد و از آن پس…
-
دوستی من و حمید (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
حمید میرعثمان یکی از بهترین دوستانم بود. پدر حمید قادربخش نام داشت. وی جزء آن دسته از ژاندارمها بشمار میرفت که در اجرای سیاستهای دولت و ژاندارمری به زابل منتقل شده بود. ایشان دو همسر داشت که یکی از آنها مادر حمید بود. آقای قادربخش معمولا با خانم دومش زندگی…
