تقریبا ساعت سه بعد از ظهر به زاهدان رسیدیم. وارد گاراژ ثلاثه واقع در خیابان امام خمینی (پهلوی سابق) که نزدیک تقاطع آزادی و امام خمینی قرار دارد شدیم. به این تقاطع چهار راه «چه کنم» میگفتند. ساعت پنج بعد از ظهر نیز میبایست بطرف زابل حرکت میکردیم. حدود دو ساعت وقت داشتیم. بنابراین تصمیم گرفتم کمی اطراف را ببینم. از گاراژ خارج شدم و برای اولین بار چشمم به آسفالت افتاد. در مسیر سراوان – خاش چیزی بنام آسفالت وجود نداشت. از دیدن آسفالت تعجب کردم چرا که برای من تازگی داشت. چهار راه «چه کنم» در فاصله بیست متری گاراژ ثلاثه واقع شده بود. آسفالت از همین چهار راه شروع میشد و تا منزل استاندار که نزدیک میدان آزادی بود ادامه میافت. بنظرم اگر اشتباه نکنم کل آسفالت سیستان و بلوچستان همین مقدار بود که در مجموع به دو کیلومتر هم نمیرسید.
نیم ساعتی سر چهار راه «چه کنم» ایستادم. جالب بود که بیشتر رئیس ها و مدیران کل سر این چهار راه می ایستادند و با هم گپ میزدند. احتمالا اوقات فراغت خود را اینگونه سپری میکردند. زنجیرهای نازکی که بسر آنها جاکلیدی وصل میشد دست این افراد بود و در حالیکه حرف میزدند زنجیر را دور انگشت خود میچرخاندند. عده ای نیز از درب بازارچه سرپوش به طرف چهار راه می آمدند. محل کار بازاریهای زاهدان بیشتر همین مکان بود. بعضی از جوانان و بچه های دبیرستانی از یک درب بازارچه وارد و از درب دیگر خارج میشدند و کمی سر چهار راه «چه کنم» توقف میکردند و میگفتند «حالا چه کنیم». عبارت «حالا چه کنیم» توسط بعضیها بکار میرفت و به احتمال زیاد همین امر موجب شده که تا امروز که بیش از شصت سال از آنزمان میگذرد هنوز از این چهار راه بعنوان چهار راه «چه کنم» یاد کنند.
✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.



دیدگاهتان را بنویسید