به طرف زابل (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

بالاخره وقت کم کم میگذشت و فرصت چندانی نداشتیم و با اتومبیل دیگری میبایست عازم زابل میشدیم. در آنموقع چیزی بنام بلندگو نبود لذا راننده ها یا شاگردان آنها کنار درب گاراژ می ایستادند و با صدای بلند داد میزدند و از مسافرین میخواستند که سوار اتوبوس شوند. مسئول گاراژ ثلاثه که بختیاری نامی بود مسافرین زابل را صدا میکرد. با شنیدن صدای مسئول گاراژ باتفاق سایر همراهان سوار اتوبوس زابل شدیم. اتوبوس تقریبا ساعت پنج بعد از ظهر از گاراژ ثلاثه زاهدان بسوی زابل حرکت کرد. در این مسیر کاملا شنی لاستیکهای اتومبیلها امواجی را در راه  ایجاد کرده بودند که رانندگی را مشکل میکرد. معمولا در سربالایها اتومبیلها نمیتوانستند حرکت کنند. در نتیجه بناچار گاهی مسافرین اتوبوس پیاده میشدند و مردان مسافر اتوبوس را هل میدادند. بالاخره اتوبوس با زور صلوات و زور مسافرین سربالایهای تند را بالا میرفت و مسافران هر چند وقت یکبار صلوات بلند میفرستادند.

ساعت ده شب بود که به کافه ای در حرمک رسیدیم. هر کجا کافه خوبی پیدا میشد اتوبوسها توقف میکردند. اکثر راننده ها با کافه های بین راهی زد و بند داشتند. موقع ناهار یا شام راننده ها اتوبوس ها را در محل کافه ها متوقف میکردند تا هم مسافرین غذا میل کنند و هم ایجاد درآمدی برای کافه ها باشد. از اینرو معمولا چرب و نرمترین غذاها را راننده ها آنهم بطور رایگان میل میکردند. بعضی از مسافرین غذاهای خوب سفارش میدادند. غذای برخی دیگر نان خشک یا مختصر چیزی بود که از منزل بهمراه داشتند. بعضی از مسافرین به راننده هایی که در حال خوردن غذای های لذیذ بودند نگاه میکردند و آب دهان قورت میدادند. ما هم کمی آبگوشت خریدیم و نانی را داخل آن ترید کردیم و خوردیم.

✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *