مدتی گذشت تا اینکه پدر پیشنهاد نمود جهت ادامه تحصیل به زابل نزد دایی ام ملا موسی خدابنده بروم. پدر نامه ای به دایی نوشت و موضوع را مطرح کرد و ایشان هم بسیار خوشحال شد و به گرمی پذیرفت که من نزد او بروم.
پس از گفتگوهای مجدد بین پدر و عمو ابراهیم بالاخره تصمیم قطعی بر آن شد که برای ادامه تحصیل به زابل بروم. در آن موقع با توجه به سیاست برخی از سازمانها مانند ژاندارمری، ژاندارمها خیلی در محل سکونت یا زادگاه خود خدمت نمیکردند. لذا بنظرم در سال 1338 بود که بعضی از ژاندارمهای سراوانی از جمله محمد خدابنده و دایی موسی خدابنده و تعدادی دیگر به زابل منتقل شده بودند.
رفتن به زابل جهت ادامه تحصیل آنهم در آن روزگار و شرایط برای من یک شانس طلایی محسوب میشد. فرستادن من به زابل در آن زمان خود یک مسئله مهم بود، زیرا که تا آن تاریخ من از سراوان خارج نشده بودم هیچ بلکه اطراف سراوان را نیز ندیده بودم.
✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.



دیدگاهتان را بنویسید