گل بی بی و محمد خدابنده (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

دایی موسی خدابنده از زابل به زاهدان منتقل شد. اما من میبایست تا پایان کلاس دهم در زابل میماندم. لذا آقای محمد خدابنده و خاله گل بی بی از روستای محل اقامت خود خارج شدند و در منزل آقای “ت . م . ر” که یک اتاق خالی داشت اقامت گزیدند. این تغییر مکان به خاطر بنده صورت گرفت.

همسر آقای “ت . م . ر” اهل شرق ایران بود. وی و همسرش  به تریاک اعتیاد داشتند. ضمنا خانه آنها پاتوق کسانی بود که تریاک میکشیدند. برپا کردن بساط تریاک و شیره توسط همسر “ت . م . ر” انجام میشد. وی برای عرضه و سرویس تریاک از مشتریان خود پول میگرفت. یکی از این مشتریان آقای ” ز” نام داشت که چندی بعد در زابل به قتل رسید. آقای “ت . م . ر” از خانمش خیلی حساب میبرد. خانم وی زنی با جرات بود. گاهی “ت . م . ر” وقتی میخواست چیزی بخرد مرا آهسته صدا میکرد و یواشکی طوریکه خانمش نفهمد مرا برای خرید بیرون میفرستاد و من هم با دوچرخه ای که داشتم خرید را که معمولا داروهای مسکن بود میگرفتم و بدون اینکه خانمش بفهمد به “ت . م . ر”  میدادم.  بهرحال، بعد از رفتن دایی موسی و خانواده اش ماههای فروردین، اردیبهشت، و خرداد را به سختی گذراندم، ولی تمام درسها را با موفقیت پاس کردم. آقای محمد خدابنده و خاله گل بی بی نیز برای بنده زیاد زحمت کشیدند. هر آنچه که در توان داشتند انجام میدادند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *