-
ابوالفضل ما (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
علاوه بر حمید میرعثمان، آقایان تمندانی و “ن” از دیگر دوستان در کلاس دهم بودند. آنها بعدا به استخدام ارتش درآمدند و وارد نیروی دریایی شدند. “ن” در یک دبیرستان دیگر درس میخواند. با اینکه در زابل سنی مذهب زیاد بود اما شیعه های متعصبی هم زندگی میکردند که از…
-
قتل مشکوک میرمراد (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
پس از امتحانات کلاس دهم برای تعطیلات تابستان به سراوان رفتم. در این موقع خانواده پدر و عمو ابراهیم از منزل قدیمی که همجوار «دیم کلا» بود به منزل جدید نقل مکان کرده بودند. محل جدید در سطح وسیعی بیرون از بازار قدیمی قرار داشت. در این زمان آقای میرمراد…
-
پشه ها و بادهای 120 روزه (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
با توجه به تجربه بنده، بدترین زمان در زابل بنظرم فصل امتحانات بود، یعنی از پایان اردیبهشت تا پایان خرداد (1340). در این زمان من و حمید میر عثمان هر شب زیر چراغهای برق در خیابان قدم میزدیم و با وجود میلیونها پشه درس میخواندیم. این موقع در واقع زمان…
-
تو باید پزشک شوی (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
تابستان 1340 را تا اول مهر ماه که زمان بازگشایی مدارس بود نزد والدینم در سراوان گذراندم. این دوران اوج خوشحالی و خوشبختی زندگی اجتماعی پدر و عمو ابراهیم بود. رفت و آمد فامیل، بازدید اطرافیان و اقوام در ایام عید بخصوص عیدهای فطر و رمضان، کانون گرم خانواده، حل…
-
متلک گویی ناظم به دختران و تقلب من (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
از آنجائیکه مصمم بودم به هر طریق نمره قبولی متوسط به بالا در کلاس دهم بیاورم، شب و روز درس میخواندم. اما یک روز ماجرایی پیش آمد که مرا بشدت نگران کرد. معلمی داشتیم قلدر و خشن بنام آقای “خ” که در عین حال ناظم دبیرستان بود. همانطور که قبلا…
-
دبیرستان دخترانه زابل (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در آن زمان جمعیت زابل از همه شهرهای سیستان و بلوچستان حتی از جمعیت زاهدان نیز بیشتر بود. بلحاظ آنکه روستاهای زابل نزدیک به شهر قرار داشتند عمدتا روستائیان برای خرید روزانه به شهر میامدند و غروب برمیگشتند. بیشترین رفت و آمد بین روستا و شهر بوسیله الاغ، اسب، موتور…
-
اهمیت دیپلم آن زمان (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
اول مهرماه 1339 در دبیرستان شاه رضا زابل برای کلاس دهم ثبت نام کردم. رئیس دبیرستان شخصی بنام آقای تفضلی بود که لیسانس زبان داشت و به ما انگلیسی می آموخت. او مردی وزین و خوش اخلاق بود. معلم فیزیک درجه لیسانس داشت که دبیر بسیار خوبی بود و فیزیک…
-
محیط درسی من در زابل (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
از اتوبوس که پیاده شدیم، بی بی فاطمه و گل بی بی و نوزادشان به منزل همسر خاله گل بی بی یعنی آقای محمد خدابنده رفتند. منزل خدابنده در «پشت آب» محلی بین زابل و زهک واقع شده بود. او در آنجا ریاست پاسگاه را بر عهده داشت. وی رئیسی…
-
سرقت در اتوبوس (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
درباره حقه بازی ها و جیب بری ها و کارهایی که برای کلاه برداری از آدمهای ساده در تهران صورت میگرفت از عمو ابراهیم چیزهایی شنیده بودم. همانطور که قبلا گفته شد پس از جنگ با هاشم خان عمو ابراهیم را مدتی به تهران تبعید کرده بودند. وی در تهران…
-
به طرف زابل (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
بالاخره وقت کم کم میگذشت و فرصت چندانی نداشتیم و با اتومبیل دیگری میبایست عازم زابل میشدیم. در آنموقع چیزی بنام بلندگو نبود لذا راننده ها یا شاگردان آنها کنار درب گاراژ می ایستادند و با صدای بلند داد میزدند و از مسافرین میخواستند که سوار اتوبوس شوند. مسئول گاراژ…
