تابستان 1340 را تا اول مهر ماه که زمان بازگشایی مدارس بود نزد والدینم در سراوان گذراندم. این دوران اوج خوشحالی و خوشبختی زندگی اجتماعی پدر و عمو ابراهیم بود. رفت و آمد فامیل، بازدید اطرافیان و اقوام در ایام عید بخصوص عیدهای فطر و رمضان، کانون گرم خانواده، حل و فصل امور مردم، تفاهم پدر و عمو، تربیت فرزندان و روابط خوب مادر و زن عمو، و ارتباط گرم و دوستانه فرزندان این دو بزرگوار همچنان ادامه داشت. آنزمان هر موقع که از زابل به سراوان میرفتم فامیل، اطرافیان، دوستان و حتی کسانی که در گذشته معلم من بودند به دیدارم میآمدند. در آنروزها یعنی دهه چهل تعداد تحصیل کردگان بلوچ انگشت شمار بود.[1] از شهر ما سراوان فقط دو نفر مطرح بودند. نفر اول، دکتر غلامرضا رحمانی معروف به دکتر سراوانی، که مدتی در لندن اقامت داشت. او در دهه دوم انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و چندین سال بعد در ایران درگذشت.[2] شخص دوم دکتر ملکی نام داشت که در اوایل انقلاب یا قبل از انقلاب در آمریکا فوت کرد.
من در بین نزدیکان و اطرفیان دور و نزدیک الگویی برای ادامه تحصیل بودم و همچنین مورد احترام مردم سراوان قرار میگرفتم. این خود تشویق بزرگی برای بنده بود. آن احترامی که اطرافیان به من میگذاشتند موجب میشد که بیشتر به فکر درس و دانش باشم. لذا در تعطیلات تابستانی 1340 دست از مطالعه برنداشتم و سعی کردم که پایه ریاضیات و انشاء و سایر دروسی که ضعیف بودم را قوی کنم.
آن انگیزه تحصیل که در من پدر و مادر ایجاد کرده بودند هرگز ضعیف نشد هیچ بلکه روز به روز قوی تر میشد. یادم هست که پدر در دوران تحصیل گاهی به من میگفت که <<تو باید یک دکتر شوی.>> منظور ایشان از دکتر همان پزشک بود. مثل امروز در آنزمان نیز وجود پزشک بسیار مهم بود زیرا که مرگ مردم حتی با یک بیماری ساده مانند تب معمولی اتفاق میافتاد. خود شاهد بوده ام که تعدادی از اطرافیان و دوستان بخاطر اندک مریضی جان میباختند. یادم می آید یکی از همسایه ها که فرزندش از بیماری سطحی رنج میبرد آنرا برای مداوا نزد پزشک برده بود. آن پزشک نتوانست کاری کند و متاسفانه فرزندش پس از مدتی جان باخت! این صحنه یکی از خاطرات فراموش نشدنی و غم انگیز زندگی ام است. وقتی چنین حوادث وحشتناکی را میدیدم آرزو میکردم روزی پزشک شوم تا بلکه بتوانم رایگان برای مردم فقیر و نیازمند خالصانه خدمت کنم.
[1] برای اطلاعات بیشتر در خصوص تعداد تقریبی تحصیل کردگان بلوچ ایرانی در قبل و بعد از انقلاب اسلامی ایران مراجعه شود به:
Ahmad Reza Taheri, “The Sociopolitical Culture of Iranian Baloch Elites,” Iranian Studies, Routledge Taylor & Francis (London: 2013).
[2] غلام رضا رحمانی را بعنوان اولین پزشک بلوچ ایرانی در منطقه بلوچستان ایران میشناسند. زمانی که من (احمد رضا طاهری) مشغول تحصیل در دوره دبیرستان (دهه 1370 زاهدان) بودم، رادیو بی بی سی فارسی برای مدتی شبهای پنجشنبه از دکتر رحمانی در ارتباط با مسائل پزشکی مصاحبه میگرفت. بعدها که دکتر رحمانی از لندن به زاهدان برگشت چندین بار ایشان را ملاقات کردم. اولین دیدار زمانی صورت گرفت که دکتر رحمانی به منزل پدرم (دکتر محمد رضا طاهری) دعوت شده بود. منزل پدر واقع در خیابان خیام (زاهدان) بین فلکه مهران و چهاراه مدرس قرار داشت. آن روز بعضی از شهروندان سیستانی و بلوچستانی که از حضور دکتر رحمانی در زاهدان اطلاع داشتند سریع خود را به منزل پدر رساندند. تعداد افرادی که آن روز به خاطر دیدن دکتر رحمانی و موارد پزشکی به منزل ما آمده بودند نزدیک به سیصد نفر بود.



دیدگاهتان را بنویسید