-
امتحان کنکور (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
حدودا دو ماه برای امتحان کنکور سال 1343 فرصت داشتیم. بنابراین شدید در جستجوی کلاسهای تقویتی بودیم. کلاسهای «هدف» و «خوارزمی» در آن زمان برای آمادگی امتحان کنکور معروف بودند. من در هر دو کلاس ثبت نام کردم. وقتیکه اساتید در کلاسهای فیزیک، شیمی یا ریاضی تدریس میکردند آنچنان شفاف…
-
اولین سفر به تهران (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
پس از اخذ دیپلم تقریبا یکسال فرصت داشتم تا به خدمت سربازی بروم. لذا از این فرصت استفاده کردم و پس از روزها بحث و گفتگو در نهایت با موافقت پدر و عمو ابراهیم تصمیم گرفتم جهت ادامه تحصیل به تهران بروم. در آن موقع رفتن به تهران برای فردی…
-
سال دیپلم (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در تعطیلات کلاس یازده به سراوان رفتم. بعد از تعطیلات جهت ادامه تحصیل در کلاس دوازده میبایست به زاهدان میرفتم. لازم به ذکر است که در این موقع دایی موسی خدابنده متاسفانه از زاهدان به ایرانشهر منتقل شده بود. بهرحال، با یک لحاف، پتو و متکا از خانواده خداحافظی کردم…
-
سردار آریان خان (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
بعد از اینکه دایی موسی خدابنده و خانواده اش زابل را ترک کردند (اواخر 1339)، بعضی اوقات عصرهای پنجشنبه تا عصرهای جمعه که مدرسه تعطیل میشد به روستایی که آقای محمد خدابنده (شوهر خاله ام) رئیس پاسگاه آن بود میرفتم. محمد خدابنده و خاله گل بی بی در آنجا زندگی…
-
درگیری لفظی با نوه حاکم بلوچستان (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در همین منزل بزرگ که حمید و مادرش زندگی میکردند تعدادی دیگر از ژاندارمهای سراوانی با خانواده شان در اتاقهای مختلف سکونت داشتند. در یکی از این اتاقها بهمن خان بارکزایی نوه سردار دوست محمد خان (حاکم وقت بلوچستان) بصورت مجردی زندگی میکرد.[1] بهمن از لحاظ سنی چند سالی از من…
-
تاثیر تشویق (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
در کلاس یازده که تحصیل میکردم روزی آقای دین محمد گلدرزهی[1] یکی از اقوام نزدیک که مدتی در زاهدان اقامت داشت به دیدن من آمده بود. هنگامیکه وی مرا سخت مشغول مطالعه دید اینچنین گفت: <<امیدوارم که همیشه نانت گرم و آبی سرد داشته باشی. قلبی شاد برایت آرزو میکنم و…
-
سختی درسها (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
دو کوچه بالاتر از منزل اجاره ایی دایی موسی خدابنده، زمین کشاورزی وجود داشت که گاهی برای مطالعه به آنجا میرفتم. بعضی وقتها شخصی که معلم بنظر میرسید برای قدم زدن به آنجا می آمد. وی همزمان که قدم میزد رادیویی بهمراه داشت و به آن گوش میداد. وقتی این…
-
فن تدریس (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
اکثر دبیران ما در سراوان فن تدریس را خوب بلد نبودند. مطالبی که آنها در کلاس ارائه میدادند را به سختی یاد میگرفتیم. این موضوع را در تهران متوجه شدم. بعد از دیپلم برای مدت کوتاهی جهت امتحان کنکور که به تهران رفته بودم آنجا فهمیدم که فن تدریس دبیران…
-
لذت سینما رفتن (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
روزهای پنجشنبه استراحت میکردم و بهترین استراحت تماشای فیلمهای سینمایی بود. در زاهدان دو سینما بنامهای فروردین و ملک وجود داشت. سینما فروردین در خیابان امام خمینی و سینما ملک در خیابان آزادی واقع شده بودند. این سینماها معمولا فیلمهای هندی، ایرانی، و بندرت فیلمهای اروپایی و آمریکایی اکران میکردند. …
-
ادامه تحصیل در زاهدان (یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)
خوشبختانه تجربه خوب بنده در زابل باعث شد که پدر و عمو ابراهیم با ادامه تحصیلم در زاهدان مخالفت ننمایند. از اینرو پس از پایان تعطیلات (اول مهر ماه) جهت ادامه تحصیل به زاهدان رفتم. شانس خوب بنده اینکه اتفاقا دایی موسی خدابنده نیز از زابل به زاهدان منتقل شده…
