سقوط سلطنت پهلوی (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم)

در سیستان و بلوچستان مردم خیلی بندرت سقوط حکومت پهلوی را پیش بینی می‌کردند؛ به عبارت دیگر، وقوع انقلاب اسلامی در استان ما تقریباً غیر قابل پیش بینی بود. سقوط رژیم باور نکردنی بنظر می‌رسید. شاه به‌ عنوان یک قدرت نفتی در سطح جهان مطرح شده بود. بسیاری از پادشاهان و روسای جمهور و نخست وزیران و افراد مطرح دنیا ملاقات با شاه ایران را یک افتخار می‌شمردند. قدرت نظامی و نفوذ ساواک شاه را یکه تازه میدان کرده بود. ساواک خیلی قدرت داشت. حتی افسران ساواکی تحمل شوخی‌های سیاسی را نداشتند. دیکتاتوری محمدرضا پهلوی مخصوصاً پس از سقوط دکتر مصدق به اوج خود رسیده بود. با پشتوانه ساواک و قدرت اقتصادی ایران ناشی از فروش نفت و قدرت گرفتن شاه در دهه پنجاه و مهار نمودن اوپک و محوریت برای تعیین قیمت نفت و استفاده از اهرم نفت برای تحت فشار گذاشتن غرب بطوریکه اروپائیان زمستان سختی را پشت سر گذاشتند، همه این موارد از علائم و نشانه‌های اقتدار محمدرضا پهلوی بشمار می‌رفت. در همین دوران، افزایش ده برابری قیمت نفت (اوایل دهه پنجاه) و حجم نقدینگی بسیار زیادی که ساختارهای کشور به دلایلی توان جذب آنرا نداشت، باعث شد که میلیاردها دلار به کشورهای غنی و فقیر از جمله انگلیس، فرانسه، عراق، ترکیه، سوریه و بنگلادش داده شود. این پول به‌صورت وام از کشور خارج گردید. در این مقطع زمانی، شاه بیشتر به مسائل منطقه‌ای و جهانی فکر می‌کرد و خود را به ‌عنوان یک فرد تاثیرگذار در سطح دنیا می‌دید. در خصوص غرور و تکبر شاه چیزهای زیادی گفته می‌شود. به‌ عنوان نمونه میگویند یکی از نزدیکان شاه پیشنهاد (مکاتبه) می‌کند چطور است ایران کمپینی راه اندازی نماید که به شاه جایزه صلح نوبل بدهند. شاه در حاشیه آن نامه یا گزارش می‌نویسد: «اگر آنها از ما التماس کنند، ممکن است بپذیریم. آن‌ها این روزها نوبل را به هر کسی می‌دهند. چرا باید با این کار خود را کوچک جلوه دهیم».[1]

این که چرا محمدرضا پهلوی سقوط کرد از جمله موضوعات اساسی بحث و گفتگو در خصوص تاریخ ایران می‌باشد که هزاران کتاب و مقاله و گزارش در این خصوص انتشار یافته است. یکی از این گزارشها مربوط به سر آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا در تهران (1357) است. او در پایان ماموریتش که تقریباً هم‌زمان با خروج شاه در دی‌ماه ۱۳۵۷ بود در گزارش سالانه خود به لندن اینگونه می‌نویسد:

«در سال ۱۹۷۷ میلادی شاه تصمیم گرفت به تدریج سیستم سیاسی کشور را آزاد کند تا اجازه بیشتری به آزادی بیان و عقیده بدهد و سلطه کامل سازمان امنیتش را کاهش دهد. ولی با وجود باز شدن فضای سیاسی، شاه به نامه‌هایی که از سوی افراد محترم جامعه در باب ناکارآمدی نظام استبدادی و همچنین برآمدن اعتراضات شدید روحانیان به تاثیرات بیش از حد غرب‌گرایی علیه ارزش‌های سنتی در ایران تلاش چندانی برای شنیدن صدای مخالفانش نکرد…». در ادامه این گزارش، آنتونی پارسونز به ده دلیل سقوط پهلوی دوم به شرح ذیل می‌پردازد:

1-مخالفت توده‌های مردم با بی‌احترامی شاه  به روحانیت سنتی قدرتمند شیعه. ۲- انزوای کامل شاه از دیدگاه‌های واقعی ایرانیان. ۳- سیاست سرکوب ساواک علیه روشنفکران و دانشجویان. ۴- فساد گسترده مالی که بخش عمده‌ای از آن در بین خانواده سلطنت بود. ۵- ناتوانی حکومت از اجرای برنامه‌های بزرگ اجتماعی و کشاورزی. ۶- نبود آزادی‌های سیاسی در کشور به خصوص برای نسل جوان. ۷- رشد سریع اقتصادی اوایل دهه هفتاد میلادی، هجوم گسترده به شهرها و به دنبال آن رکود اقتصادی و بروز نارضایتی. ۸- کاهش قدرت بازار و بازاریان در کنترل اقتصاد کشور به خصوص با توجه به ارتباط آنان با علمای شیعه. ۹- بروز مشکلات در زندگی کشاورزان به دلیل سیاست‌های نابجای اصلاحات ارضی. ۱۰- ارتباط و اتکای کامل حکومت شاه به قدرت‌های غربی که مورد تأیید مردم نبود.[2]

محمدرضا پهلوی از چند عامل کلی به شرح ذیل غافل مانده بود. یک، وی نسبت به حق کشی و تبعیض و فساد واکنش آنچنانی نشان نمی‌داد. چاپلوسان و متملقین اطراف او را احاطه کرده و وانمود می‌کردند که مردم ایران عاشق و طرفدار شاه هستند. دو، یکی از بزرگترین اشتباهات شاه این بود که به توصیه‌های دکتر مصدق توجه ننمود. او نباید زیادی در امور کشور دخالت می‌کرد; مانند یک پادشاه مشروطه می‌بایست امور کشور را به نخست وزیر می‌سپرد. سه، سوء استفاده شاه و اطرافیانش از موقعیتهای به دست آمده را نباید دست کم گرفت. به تعبیری دیگر، بخش خصوصی و دولتی در وابستگان، آشنایان، دوستان و درباریان و همه کسانی که نزدیک به شاه قرار می‌گرفتند، خلاصه می‌شد. از اینرو، تبعیض در تجارت داخلی  و خارجی بیشتر بازرگانان سطح متوسط کشور را خشمگین کرده بود. چهار، اصلاحات ارضی که باعث نابودی کشاورزی و شکل گرفتن صنعت مونتاژ و کپی سازی شده بود یکی دیگر از خطاهای شاه در نظر گرفته می‌شود که خود این مسئله بازتاب‌های گسترده اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در کشور داشته است. پنج، زد و بندهای داخلی و بین‌المللی و منافع بسیاری از مقامات حکومتی و نزدیکان محمدرضا پهلوی بر منافع توده‌های مردم ارجحیت داشت که باعث شدت بخشیدن به تبعیض و ظلم شده بود. شش،  بی اعتنایی به علماء و روحانیون شیعه که بر اکثریت مردم در تاریخ ایران اثرگذاری قابل توجهی داشته‌اند. بعنوان مثال، روحانیون قدرت خود را به عنوان یک نیروی قوی سیاسی در نهضت تنباکوی ۱۸۹۱ به ‌خوبی نشان دادند. آن‌ها موفق شدند امتیاز انحصار خرید و فروش تنباکو در ایران که در زمان قاجاریه به یک شرکت بریتانیایی اعطا شده بود را لغو کنند. هفت، وابستگی شدید شاه به قدرتهای بزرگ و دخالت زیاد آنها در امور داخلی. هشت، شخصیت کریزماتیک و محبوبیت مردمی امام خمینی  و جایگاهی که ایشان در داخل و خارج کشور داشت وی را تبدیل به یک چهره جهانی نموده بود. نفوذ و هدایت و رهبری ایشان در سقوط نظام شاهنشاهی یکی از اصلی‌ترین دلایل پیروزی انقلاب اسلامی در ایران است.

سقوط محمدرضا پهلوی در واقع نه‌ تنها منجر به سقوط سلسه پهلوی گردید بلکه سقوط نظام پادشاهی را رقم زد. رضا شاه و محمدرضا در مجموع پنجاه و سه سال در ایران پادشاهی کردند.


[1] Zahedi Papers, “Letter to the Shah” (29 Dey 1355). Also, see, The Shah by Abaas Milani, page 365.

[2] نگاهی به گزارش سر آنتونی پارسونز، سفیر بریتانیا در تهران در سال ۱۳۵۷، «ده دلیل سقوط پهلوی دوم»، شماره روزنامه: ۴۲۶۶ –  24/11/1396 –  شماره خبر: ۳۳۵۳۴۴۲.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *