در اوایل سال ۱۳۵۷ که اینجانب به عنوان معاون مدیرکل ثبت احوال استان سیستان و بلوچستان مشغول به خدمت بودم یک روز از سازمان ثبت و احوال کشور حکم مأموریت برای بنده صادر شد که به موجب آن جهت بررسی وضعیت شناسنامهای مردم سفری به بعضی از شهرهای بندرعباس داشته باشم. البته چون سابقه تجربه کار در ثبت احوال نداشتم یکنفر از کارشناسان خبره ثبت احوال کشوری مرا همراهی میکرد. قرار شد این کارشناس از تهران به صورت هوایی مستقیم به بندرعباس برود و من این مسیر را زمینی طی کنم. برنامه را طوری تنظیم نمودم که من و کارشناس همزمان به بندرعباس برسیم. آن زمان گزارشهایی از ناامنی در منطقه به گوش میرسید. به همین علت همیشه محتاطانه عمل میکردم. مثلاً در این سفر یک کلت کمری و یک تفنگ شکاری جواز دار را با خود برداشتم و همچنین از چهار نفر دیگر خواستم که مرا در این سفر همراهی کنند. بنابراین، با یک ماشین استیشین که آنزمان به «آهوی بیابان و عروس خیابان» شهرت داشت و از اتومبیلهای محکم و بااستقامت بشمار میرفت به همراه پدرم (عطا محمد طاهری)، عمو ابراهیم، محمد حسن طاهری (باجناق) و محراب یوسفزایی (از اقوام نزدیک) از مسیر بم – کرمان بسوی بندرعباس براه افتادیم. معمولاً اتومبیلهایی که از زاهدان یا بلوچستان خارج میشدند مورد بازرسی قرار میگرفتند. از اینرو نرسیده به شهر بم چند نفر ژاندارم جلوی ما را گرفتند و تمام ماشین را گشتند ولی نتوانستند کلت را پیدا کنند. دوباره از یک خطر بزرگ نجات پیدا کردم. طبق معمول ایندفعه نیز کلت را زیر صندلی راننده جاسازی کرده بودم. طبق زمان تنظیم شده بدون دردسر و مشکل به بندرعباس رسیدیم. از جاسک، بندرخمین، قشم و چند شهر دیگر بازدید بعمل آمد و مأموریت خود را به خوبی به پایان رساندم و گزارشهای مربوطه به تهران ارسال گردید. موضوعی که توجه مرا در این سفر جلب کرد این بود که مردم شهرهای ساحلی بندرعباس مانند مردم سیستان و بلوچستان در فقر شدید بسر میبردند. قشم در آنزمان بیشتر به یک روستای عقب افتاده شباهت داشت. در بیشتر خیابانها اثری از آسفالت دیده نمیشد و تقریباً مصالح بکار رفته شده در ساخت تمامی منازل از گل و حصیر بود، اما کالاها و محصولات زیادی از امارات و کویت وارد این شهرهای ساحلی میشد. یک چمدان سامسونیت بزرگ به مبلغ پانصد تومان خریدم که اگر ارزش آنرا با قیمت امروز (۱۳۹۷) در نظر بگیریم به بیش از یک میلیون تومان میرسد. آن چمدان هنوز سالم و صحیح است و از آن استفاده میکنم. سالها بعد یعنی در سال ۱۳۹۶ باتفاق رئیس دانشگاه پیام نور کشور (دکتر رستمی ابوسعیدی) و هیات همراه که به قشم رفته بودیم، متوجه تغییر و تحول اساسی شدم. ساختمان سازی، برج سازی، پارک سازی و پاساژهای زیبایی که در قشم ساخته بودند برای من غیر قابل باور بود. در این سفر بنده به عنوان مشاور عالی دکتر رستمی (رئیس دانشگاه پیام نور کشور) در امور مالی و مالیاتی این هیات دانشگاهی را همراهی میکردم.



دیدگاهتان را بنویسید