دانشگاهیان در مقابل خوانین (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم)

قبلاً به این موضوع اشاره کرده‌ام که پس از تأسیس حزب رستاخیز، با توصیه‌های داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی و قائم مقام دبیر کل حزب رستاخیز، بنده خود را از تهران به زاهدان منتقل کردم. برخی از تحصیل کردگان و فعالان بلوچ ساکن تهران بنا به دلایلی نتوانستند به استان برگردند. تعدادی از فعالان سیاسی نیز از قبل در استان حضور داشتند. حضور ما به‌ عنوان جمعی از دانشگاهیان بلوچ که در امور سیاسی استان فعالیت می‌کردیم برای سرداران و خوانین غیر قابل تحمل شده بود و این مسئله گاها باعث تخریب شخصیتی اعضای فعال می‌شد. بعضی وقتها که در سالن اجتماعات یا فضاهای دیگر برای مردم (عمدتاً سرداران و خوانین و مقامات ارشد دولتی) سخنرانی می‌کردم برخی سعی می‌نمودند اینجانب را تخریب شخصیتی کنند، مثلاً درباره بنده اینگونه می‌گفتند: «وی مدتی در دارایی تهران مشغول به کار بوده، پول زیادی برای خود جمع کرده و حالا آمده این پول را برای مقاصد سیاسی خود در استان هزینه کند و رقیبی برای ما شده است». حتی چند بار توطئه قتل غلامرضا حسین بر (دبیر حزب رستاخیز استان) به‌ صورت های مختلف برنامه ریزی می‌شد اما دستگاه‌های امنیتی چنین عملیاتی را خنثی می‌کردند. بهرحال، خوانین و سرداران تحمل حضور جمعی دانشگاهیان را در استان نداشتند و به صورتهای مختلف خودشان را به دربار نزدیک می‌کردند. دانشگاهیان به هیچ وجه توسط اسدالله علم حمایت نمی‌شدند بلکه بیشتر مورد حمایت شهبانو فرح، قطبی، جعفریان و داریوش همایون قرار می‌گرفتند. لذا همانطور که قبلاً نیز عنوان کرده‌ام این تحولات جدید (حزب رستاخیز) نتوانست خللی در اراده اسدالله علم نسبت به رابطه وی با خوانین ایجاد کند. همچنین، لازم به ذکر است که در سیستان و بلوچستان علیرغم اینکه خوانین مطرحی حضور داشتند ولی آن خوانینی که مورد توجه علم قرار می‌گرفتند و توسط وی از قبل انتخاب می‌شدند برای نمایندگی مجلس از صندوقها بیرون می‌آمدند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *