از خوانین و سردارانی که بنده با آنها آشنا بودم و یا کم و بیش رفت و آمد داشتم افراد ذیل را میتوان نام برد: عیسی خان مبارکی (لاشار ایرانشهر)، محمد خان میرلاشاری (لاشار ایرانشهر)، سرهنگ ریگی (خاش)، سرگرد ریگی (خاش)، مهرالله خان ریگی (خاش)، کریم بخش سعیدی (چابهار)، بهمن خان بارکزهی (ایرانشهر)، مریم ریگی (خاش)، پروانه ریگی (خاش)، سجادی (بزمان)، علم خان بارکزهی (سراوان)، میر امین خان (سراوان)، محمدرضا خان نارویی (زابل)، پردلی (زابل)، غلام محمد نعمت الهی (سراوان)، امان الله خان ریگی (خاش)، نواب خان (سراوان) و هاشم خان (سراوان).
تعداد خوانین و سراداران منطقه سیستان و بلوچستان بیشتر از لیست فوق است. تقریباً همه خوانین زیر چتر امیر اسدالله علم (وزیر دربار) قرار داشتند. انتصاب یا باصطلاح انتخاب نمایندگان مجلس در بلوچستان و سیستان و بیرجند و یا بطور کلی در جنوب شرق کشور توسط اسدالله علم صورت میگرفت. نمایندگی پارلمان (مجلس شورای ملی) مهمترین سمتی بود که خوانین و یا وابستگان نزدیک به آنها از اسدالله علم انتظار داشتند.
در آخرین انتخابات مجلس که پس از آن انقلاب اسلامی به پیروزی رسید من و غلام محمد نعمت الهی از سراوان نامزد شدیم اما طبق دستور علم من و نعمت الهی مورد تأیید قرار نگرفتیم ولی بهمن خان بارکزهی تأیید شد. بهمن خان را سه روز قبل از باصطلاح رأی گیری با هلی کوپتر ژاندارمری از ایرانشهر به سراوان آوردند و وی از صندوق سراوان برای نمایندگی مجلس انتخاب گردید. در همین زمان محمد خان میرلاشاری از ایرانشهر انتخاب شد. آن خوانینی هم که به مجلس نمیرفتند به نوعی دیگر مورد حمایت قرار میگرفتند. به عنوان مثال، به این گروه از خوانین مستمری از پنج هزار ریال تا بیست هزار ریال به صورت ماهیانه از طریق ساواک یا وزارت کشور پرداخت میگردید. در واقع منطقه سیستان و بلوچستان شاهد دو نوع سردار بود: یک، آنهایی که به صورت میراثی بر بلوچستان حکومت میکردند که البته این مورد فقط تا زمان حضور دولت مرکزی رضا شاه و تسلط آن بر بلوچستان و سیستان تداوم داشت، مثل محمد خان میرلاشاری و بهمن خان بارکزهی. دو، روسای طوایف چون مهرالله خان ریگی و بعضی از سرداران منطقه سیستان. در دوره سلطنت محمدرضا پهلوی نمایندگان مردم از سیستان و بلوچستان معمولاً همین خوانین و سرداران یا وابستگان نزدیک به آنها بودند که به مجلس شورای ملی راه پیدا میکردند. اسدالله علم آنقدر صاحب نفوذ و قدرت بود که حزب رستاخیز با تمام قدرت و تشکیلات عظیمی که داشت نمیتوانست ذرهای در اراده علم برای وفاداری به خوانین خللی ایجاد نماید.



دیدگاهتان را بنویسید