مولویها بتدریج از دهه بیست به بعد به عنوان یک باصطلاح نیروی اجتماعی پا به منطقه بلوچستان گذاشتند. آنچه که ملاها رواج داشته بودند مولویها کم کم منسوخ کردند. هر چند که امروزه فرقی بین ملأ و مولوی وجود ندارد و این واژه را میتوان برای هر دو بکار برد اما برای اینکه بهتر بتوانم وضعیت آنزمان را توصیف کنم، به تفاوتهای ملأ و مولوی منطقه خود به شرح ذیل میپردازم.
ملأ به فردی اطلاق میشد که تحصیلات حوزی نداشته ولی در امور مذهبی چون روزه و نماز و راهنمایی و هدایت مردم نقش داشت و دارای جایگاه بود. ملاها زیاد وارد مسائل مردم نمیشدند. بهعنوان مثال، کاری به مسائل فرهنگی مانند موسیقی نداشتند و تاکید یا حساسیتی نیز بر اجرای امور مذهبی نمیکردند. در آن دوران هنرمندان جایگاه ویژهای داشتند و به خاطر ساز و آواز و موسیقی مورد نقد ملاها قرار نمیگرفتند؛ اما مولویها (تربیت شده و علم آموخته حوزههای علمیه پاکستان و هند و در مواردی عربستان) دارای تحصیلات حوزوی بوده و بتدریج عرصه را بر ملاها تنگ نمودند. مثلاً مساجد را کم کم به دست گرفتند و نمازهای جمعه را پررنگتر از قبل برگزار مینمودند. مولویها بدنبال کسب جایگاه اجتماعی بوده و بنوعی قصد داشتند خود را در جامعه مطرح نمایند و بالاخره رهبری مردم و جامعه را از همین طریق به دست گیرند. اکثر مولویهای آنزمان در تبلیغات دینی افراط گری میکردند و البته معمولاً تودههای مردم به حرف مولویها گوش میدادند.
لازم به ذکر است که قبل از انقلاب اسلامی حاکمیت پهلوی توجهی به علمای اهل سنت نداشت، مگر در موارد خاص. به عنوان نمونه، یادم میآید یک روز در سال 1356 که به مسجد نور در ایرانشهر رفته بودم و آنزمان امام جمعه آن مسجد مرحوم مولوی قمرالدین بود، وی از بنده خواست که بازدیدی از مسجد داشته باشم. مولوی قمرالدین، کمکهایی که هویدا نخست وزیر وقت به آن مسجد اختصاص داده بود را بمن نشان داد و گفت «کلیه فرشهای این مسجد از جانب هویدا است». اما در کل بدلیل ماهیت غیر مذهبی حکومت پهلوی، مولویها در رژیم شاه مطرح نبودند. اگر مولویها انتقادی از رژیم شاه میکردند فوراً ساواک آنها را احضار میکرد. یکی از برجستهترین مولویهای آنزمان مصلح الدین صالحی بود که ارتباط بسیار نزدیکی با بنده داشت. وی از عملکرد رژیم شاه بشدت انتقاد میکرد اما در نهایت از طریق ساواک به خلخال تبعید شد. درباره مولوی مصلح الدین و فعالیتهای وی در سرفصلهای مربوطه بیشتر خواهم گفت.
ارتباط بنده با مولویها خوب بود. زمانی که من در تهران زندگی میکردم و آنها به تهران میآمدند و عمدتاً از طریق تهران به مکه میرفتند همدیگر را در تهران ملاقات میکردیم و اگر من به زاهدان یا سراوان میرفتم آنان نیز به دیدن بنده میآمدند. یکی از این علمای مذهبی به مولوی عبدالعزیز شهرت داشت. مولوی عبدالعزیز از محبوبیت ویژهای بین مردم بلوچ برخوردار بود. عبدالعزیز ملازاده از چهرههای مشهور اهل سنت ایران در اوایل نظام جمهوری اسلامی از اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی بشمار میرفت که در سرفصل مربوطه به نقش و تأثیر گذاری مولوی عبدالعزیز در منطقه بلوچستان بیشتر خواهم پرداخت. زمانی که اصلاحات ارضی در سراسر کشور اجرایی شد و زمینداران بزرگ منطقه فارس با اجرای این سیاست مقاومت کردند، خزیمه علم (از وابستگان دربار و امیر اسدالله علم) اعلام کرد که عشایر بلوچستان به حمایت از دولت مرکزی به کمک عشایر فارس بروند، ولی مولوی عبدالعزیز با این دستور مخالفت نمود و درگیری شدیدی بین بلوچها و نیرویهای نظامی شکل گرفت. بهرحال، درخواست خزیمه علم اجرایی نشد. با ورود مولویها به بلوچستان مخصوصاً پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حاکمان و سرداران که ریشه چند صد ساله در رهبری جامعه داشتند بتدریج به حاشیه کشانده شدند و مولویها جای آنها را گرفتند. پس از انقلاب اسلامی مولویها بیشتر مطرح شدند و امروز (در جمهوری اسلامی ایران) در امور مختلف فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعه بلوچ نقش فعالی ایفا مینمایند.



دیدگاهتان را بنویسید