انتقال به زاهدان (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم)

همینکه غلامرضا حسین بر به‌ عنوان دبیر حزب رستاخیز استان سیستان و بلوچستان انتصاب گردید بنده نیز از وزارت امور اقتصادی و دارایی (تهران) درخواست انتقالی به اداره کل امور اقتصادی و دارایی سیستان و بلوچستان نمودم؛ اما از آنجائیکه در تهران استخدام شده بودم وزارت دارایی با انتقال بنده مخالفت کرد. کمی از این مخالفت نگران شدم ولی مسئله را با جدیت پیگیری کردم. فردی بنام آقای دها معاون وزارت کشور و رئیس سازمان ثبت احوال کشور بود. وی در حزب رستاخیز نیز سمت بالایی داشت. بدون اینکه آشنایی قبلی با ایشان داشته باشم یا بدون آنکه کسی سفارش کند از وی وقت ملاقات گرفتم. از آقای دها خواستم که ترتیب انتقال مرا از وزارت دارایی به وزارت کشور و به سازمان ثبت احوال و در نهایت به اداره کل ثبت احوال سیستان و بلوچستان بدهد. او بسیار از این خواسته تعجب کرد و گفت: «چرا از تشکیلات مهمی چون وزارت دارایی آنهم از تهران به ثبت احوال آنهم به جای دور افتاده‌ای چون سیستان و بلوچستان خواهان انتقال هستید؟! کمتر کسی چنین تقاضایی نموده، خیلی عجیب بنظر می‌رسد!».

ضمن اینکه من و ایشان بسیار حرف زدیم در پایان اینچنین گفتم: «استان ما محروم واقع شده است و من فکر می‌کنم بجای اینکه ما در تهران باشیم بهتر است به استان خود برگردیم و در آنجا مشغول به خدمت شویم. ولی وزارت دارایی با انتقال بنده به اداره کل دارایی استان مخالفت می‌کند. علت اینکه سازمان ثبت و احوال را انتخاب کرده‌ام این است که میدانم کمتر کسی به این سازمان آنهم با تحصیلات دانشگاهی درخواست انتقال می‌دهد». در هر حال، از آنجائیکه در آنزمان در اداره کل ثبت احوال استان بنظرم حتی یکنفر کارمند لیسانس وجود نداشت، آقای دها از درخواست بنده استقبال نمود و تقاضای کتبی مرا به وزارت دارایی ارسال و شخصاً پیگیر انتقال من از وزارت دارایی به سازمان ثبت و احوال شد.

تشریفات انتقال تقریباً یک ماه به طول انجامید و در نتیجه حکم بنده به‌ عنوان معاون مدیرکل ثبت احوال زاهدان (مرکز سیستان و بلوچستان) صادر گردید. در آنزمان (1356) و با آن سن و سالی که من داشتم  بیشتر بدنبال فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بودم و آنرا بر کارمندی و یکجانشینی ترجیح می‌دادم. در این موقع از راه اندازی تشکیلات حزب رستاخیز در سراسر کشور نزدیک به دو سال می‌گذشت و این حزب همه امور کشور را تحت الشعاع قرار داده بود. بیشتر افراد تحصیل کرده که در ادارات مختلف کشور پستهای بالایی داشتند معمولاً در حزب رستاخیز همکاری می‌کردند. خیلی از مدیران کل و معاونین مدیران در استان‌ها سمت‌هایی در حزب داشتند  و استان ما از این امر مستثنی نبود. شرایط به نحوی بود که هر کسی که توسط سیستم اداری مورد ظلم و ستم و تعدی قرار می‌گرفت معمولاً به حزب پناه می‌آورد. البته، مسئولین و مدیران، حزب رستاخیز را به ‌عنوان یک رقیب می‌دانستند و از این تشکیلات خوششان نمی‌آمد؛ اما بهرحال مجبور بودند که آن را تحمل کنند. پیگیری‌های حزب در ارتباط با مشکلات مردم در سیستم اداری قطعاً با چالش‌هایی مواجه می‌شد، زیرا قدرت ادارات که اهرم قانون و اقتدار را در اختیار داشتند بر قدرت حزب می‌چربید. ولی از آنجائیکه معمولاً قصور ادارات را حزب در جلسات اداری و امثال آن بازگو می‌نمود مدیران کل از ترس افشاگری ناچار پیگیریهای حزب را تا آنجا که ممکن بود پاسخ می‌دادند. به‌ عنوان مثال، یادم می‌آید که اداره آموزش ‌و پرورش استان با بورسیه یکی از دبیران با تجربه در مقطع دکتری به کشور آمریکا مخالفت می‌کرد. ایشان به دبیر حزب نامه‌ای نوشت و به مخالفت مدیرکل آموزش‌ و پرورش اعتراض کرد. در نهایت با پیگیری حزب و متقاعد نمودن مدیرکل این موضوع حل ‌و فصل گردید. موارد زیادی که توسط قدرتمندان اداری حل نمی‌شد بوسیله پیگیری‌های حزبی به سرانجام می‌رسید.

از سال 1354 که حزب رستاخیز شروع به فعالیت کرد، دبیری حزب استان قبل از غلامرضا حسین بر به دو یا سه نفر دیگر واگذار شده بود. قدرتمندان اداری و سیاسی و نظامی به هیچ وجه تحمل دبیر حزب را که از لحاظ تشریفات دومین فرد بعد از استاندار محسوب می‌شد نداشتند. گاهی جلساتی بین ما و آنها برگزار می‌گردید و در حاشیه این جلسات آنها بنوعی نارضایتی خود را از دبیر حزب اعلام می‌داشتند. دبیر حزب علیرغم اینکه قدرت اجرایی نداشت در جلسات عمومی قصورات این مقامات را مستقیم یا غیر مستقیم به شکل کنایه اعلام می‌نمود. گسترش عظیم تشکیلات حزب در سراسر کشور و حمایت شاه از این حزب باعث شد که فضای باز انتقاد رشد کند؛ اما چارچوب‌ها و خطوط قرمز که عمدتاً توهین به شخص شاه بود باید رعایت می‌شد. حزب رستاخیز خط قرمزها را تا شخص نخست وزیر و کابینه شکست اما فراتر از آن خطرناک بود. مهم‌ترین نقشی که حزب داشت بیان درد دلها و مشکلات زندگی و تبعیض‌ها و حق کشی‌هایی بود که از طرف قدرتمندان اداری، نظامی و سیاسی صورت می‌گرفت. بنظرم حزب تا حدودی توانست تأثیر سیاسی و اجتماعی خود را در جامعه ایران بگذارد و همین مسئله جلسات و اعتراضات و انتقادات باعث شد که در سراسر کشور مردم جرات پیدا کرده و دست به نظاهرات بزنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *