در اواسط دهه پنجاه، پیش از آنکه بطور قطعی به زاهدان انتقال شوم گاها بین تهران و زاهدان تردد میکردم. در این رفت و آمدها مسائل مختلف را بررسی مینمودم. محرومیت و فقر در سیستان و بلوچستان بشدت بیداد میکرد. بنده همیشه به این مسئله فکر میکردم که بهرحال افراد تحصیل کرده و دانشگاهی باید به سهم خود در توسعه استان نقش داشته باشند. البته هر فردی با توجه به علاقه یا تخصص خود به شکلی میتواند در رشد جامعه مشارکت نماید. علماء، شاعران، معلمان، نویسندگان، اساتید، کارآفرینان، سیاستمداران، مهندسین، کارکنان و غیره، همه در این مسیر میبایست منافع عمومی را بر منافع شخصی ترجیح دهند. مسائل فرهنگی و اجتماعی از مهمترین مشکلات این منطقه بشمار میرفت و متاسفانه دولتهای مرکزی قاجاریه و پهلوی زیاد به این امور توجه نداشتهاند. لذا برای اینکه بتوانم به سهم خود برای مردم منطقه خود در زمینههای فرهنگی و اجتماعی خدماتی انجام دهم خود را از تهران به زاهدان منتقل نمودم. طبیعتاً موقعیت بنده در تهران بمراتب بهتر از سیستان و بلوچستان بود.
قبل از اینکه بطور کامل ساکن زاهدان شوم روزی به استانداری سیستان و بلوچستان رفتم و تقاضای دیدار با استاندار را نمودم؛ اما رئیس دفتر و منشی استاندار مانع شدند. در نتیجه یادداشتی برای استاندار نوشتم و از آنها خواستم تا یادداشت بنده را تحویل استاندار بدهند. در آنزمان استاندار سیستان و بلوچستان آقای منیعی بود. خوشبختانه یک هفته بعد از این اتفاق نامهای با دستخط و امضای استاندار بدستم رسید. ایشان بسیار محترمانه از برخورد منشی و رئیس دفتر که مانع ورودم به دفتر استاندار شده بودند عذر خواهی کرده و از پیشنهادات بنده استقبال نموده بود. چکیده پاسخ استاندار به این شرح بود: «اگر شما تحصیل کردگان بلوچ برای خدمت به منطقه بازگردید از شما به گرمی استقبال میکنیم». حقیقتاً نامه متواضعانه و اخلاق منشانه استاندار باعث شد که بنده کارهای انتقالی خود را سریعتر انجام دهم و از حضور خود در وزارات دارایی (تهران) انصراف و به زاهدان برگردم.
البته استاندار (منیعی) را قبلاً تا حدودی میشناختم. در سال 1345 که خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش میگذراندم یک شب که در جاده منتظر ماشینهای عبوری بودم که خود را به جیرفت (سبزواران) برسانم ناگهان آقای منیعی با اتومبیل خود و رانندهاش کنار بنده توقف کردند و مرا به شهر رساندند. در مسیر، یکدیگر را معرفی نموده و بسیار صحبت کردیم. آنزمان ایشان هنوز به سیستان و بلوچستان به عنوان استاندار نیامده بود. اتفاقاً بعد از انقلاب اسلامی یکبار دیگر به صورت تصادفی آقای منیعی را در تهران ملاقات کردم. یک روز که در تاکسی به مقصد خیابان انقلاب نشستم ناگهان منیعی را در همان تاکسی دیدم. منیعی شخصی بسیار متین و متخصص در امور عمرانی و سازندگی بود. ایشان قبلاً سمت مدیرعامل سازمان عمران جیرفت را بر عهده داشت و بعدها که در سیستان و بلوچستان به عنوان استاندار فعالیت مینمود بین مردم محبوبیت زیادی پیدا کرد. محبوبیت وی به حدی بود که در یک مقطع زمانی کلاته رزاق زاده زاهدان (مهمترین تفریگاه شهر) را بنام «پارک منیعی» نامگذاری کردند. آقای منیعی آلودگی مالی نداشت و انسان شایستهای بود. حتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی گروهی از انقلابیون تلاش کردند که به منیعی پستی در حد معاونت یا وزارت اعطا نمایند.



دیدگاهتان را بنویسید