حمله ساواکیها (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم)

در اوایل دهه پنجاه یک روز صبح  بهمراه یکی از اقوام و خانم دارابی (همسر محمد رحیم یوسفی) از کرج به طرف تهران با ماشین حرکت کردیم. حدود خیابان آذربایجان که رسیدیم وسط یک ترافیک سنگین گیر کردیم. در همان لحظه حدوداً پنج نفر ساواکی سریع ماشین بنده را احاطه کردند و در حالی که بهمدیگر می‌گفتند «خودش است، خودش است» هر سه نفرمان را از ماشین بی ام وی 2002 که به تازگی صاحب آن شده بودم پیاده کردند. 

آن‌ها بلافاصله شروع کردن به تفتیش ماشین. صندوق عقب، صندلی‌ها، زیر کفیها و بالاخره همه جای ماشین را گشتند ولی چیزی پیدا نکردند. در ضمن این حرکت عجیب و غریب توجه بسیاری از مردمی که آن اطراف بودند را جلب نمود.

نمی‌دانم چرا و به چه دلیل این اتفاق رخ داد؟! اما هر چه بود خوشبختانه به‌ خوبی تمام شد. 

همانطور که قبلاً اشاره کرده‌ام بنده مدتی با خود اسلحه (کلت) حمل می‌کردم. بخاطر کلاس‌های دانشگاه و گرفتاری‌های شغلی (در بخشهای دولتی و خصوصی) شب‌ها تا دیر وقت بیرون بودم و چون مسیر برگشت از دانشگاه و اداره (تهران) به منزل (کرج) طولانی بود، اسلحه را جهت احتیاط می‌بردم؛ اما چرا ماموران ساواک ماشین مرا گشتند جای سؤال داشت؟!  و چطور آنها نتوانستند اسلحه را پیدا کنند نیز واقعاً یک معجزه بود؟! 

آن اسلحه را زیر صندلی راننده و قسمت سقف آن جاسازی کرده بودم. وقتیکه از دست آنها خلاص شدیم خدا را شکر گرفتم که اسلحه را پیدا نکرده‌اند. جرم حمل اسلحه بسیار سنگین بود و اگر شانس همراهی نمی‌کرد به زندان می‌افتادم و برای کارهایی که نکرده بودم بازجویی می‌شدم.

احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم (۱۳۴۶-۱۳۵۷). انتشارات کتاب بلوچ ۱۳۹۹.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *