اساتید علوم سیاسی من (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم)

تمام اساتید علوم سیاسی بنده دارای مدرک دکتری تخصصی از دانشگاه‌های مطرح اروپا و آمریکا بودند. در آنزمان تحصیل در دوره دکترای تخصصی برای خیلی‌ها یک آرزوی دست نیافتنی بحساب می‌آمد؛ اما امروزه (1398) سیاست‌های آموزشی نظام طوری طراحی شده‌اند که هر کس می‌تواند براحتی در مقطع دکتری تخصصی تحصیل نماید. بنظرم اکثریت اساتید ما استاد (تمام) یا پروفسور بودند که حقیقتاً برای رسیدن به این جایگاه زحمات بسیار زیادی را متحمل می‌شدند و آثاری هم که چاپ می‌کردند به مفهوم واقعی جنبه علمی و پژوهشی داشت. امروزه کسب درجه استادیاری، دانشیاری و استادی بیشتر جنبه فرمایشی و تجاری دارد و آثار بسیاری از اساتید بیشتر کمی هستند تا کیفی. به‌ عنوان مثال، دانشگاه‌ها کنفرانسهای ملی و بین‌المللی برگزار می‌کنند و مقالات ارائه می‌دهند، اما این فعالیتها خروجی موثری ندارند، چرا که مقالات چاپ می‌شوند و در نهایت در کتابخانه‌ها خاک می‌خورند. فلسفه برگزاری همایشها در واقع این است که پس از اجرای همایشها، کمیته‌های تخصصی از نظرات برجسته استفاده کنند و از طریق هماهنگی با دستگاه‌های اجرایی ایده‌های مهم و کارساز را برای رشد جامعه بکار ببرند. این فرهنگ در دانشگاه‌های ما هنوز نهادینه نشده است. دانشگاه می‌بایست محل تحول فکری در راستای رشد آموزشی و پژوهشی و نوآوری باشد. بین بخشهای علمی و اجرایی کشور باید ارتباط موثری وجود داشته باشد. در آنزمان همه اساتید من بار علمی خوبی داشتند. متاسفانه اسامی بعضی‌ها را فراموش کرده‌ام. پروفسور فرهت قائم مقامی استاد جامعه‌شناسی سیاسی ما از اساتید شاخص بشمار می‌رفت. او زبان گیرایی داشت و مطالب را بسیار جذاب مطرح می‌نمود. دکتر پایدار استاد فلسفه سیاسی اسلام یکی دیگر از اساتید مهم محسوب می‌شد. در دوره فوق لیسانس علوم سیاسی چیزهای زیادی از اساتید خود آموختم و حقیقتاً این دوره مرا از لحاظ فکری متحول کرد. وقتی گاهی این دسته از اساتید خود را با آدمهای مهمی که در استان ما وجود داشتند از لحاظ دانش و اطلاعات مقایسه می‌کردم به این نتیجه می‌رسیدم که فاصله بین ما و آنها بسیار زیاد است. اغلب که بین بنده و برخی از بزرگان استان مباحث اجتماعی و سیاسی مطرح می‌شد در لابلای این گفتگوها متوجه ضعف علمی این بزرگان می‌شدم. البته از ذکر این نکته هم نباید غافل ماند که این یک بحث کلی است و استثنا هم وجود دارد. در استان ما نیز افرادی بوده و هستند که در سطح ملی و یا حتی جهانی فعالیت‌های علمی داشته‌اند.

از میان دروس دوره فوق لیسانس دو درس جامعه‌شناسی سیاسی و فلسفه سیاسی اسلام  بیشترین تأثیر را روی من گذاشتند. دکتر پایدار استاد باسوادی بود و من با ایشان در ارتباط با فلسفه سیاسی اسلام خیلی بحث می‌کردم. استاد همیشه می‌گفت بحث ما یک گفتگوی علمی است و ایرادی ندارد. در واقع، بنده تا آنزمان چیز زیادی از اسلام نمی‌دانستم؛ به عبارت دیگر، هر چه از اسلام می‌دانستم از مولویهای خود آموخته بودم. در دوران کودکی تا سن پانزده سالگی که در سراوان بودم همیشه به تشویق پدر و دامادمان (حاج تاج محمد گلدرزهی) پای منبر مولوی‌ها می‌نشستم. بعدها که به دانشگاه رفتم  و در کلاس‌های استادهای مهمی چون دکتر پایدار شرکت کردم، تازه متوجه شدم که چقدر بین آنچه که مولویهای ما می‌گفتند و فلسفه اسلام که استادان بنده مطرح می‌کردند فاصله وجود دارد. در نتیجه، به فلسفه اسلام علاقمند شدم و گاه گاهی به‌صورت آزاد کتابهای اسلامی مطالعه می‌کردم. هر وقت که فرصتی پیش می‌آمد با علمای مطرح، استادان و صاحب نظران استانی و یا کشوری به بحث و گفتگو در خصوص امور اسلامی می‌پرداختم. بعد از اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید آنچه که از امام خمینی دیدم و شنیدم خیلی جالب بود، چرا که بنظرم در بیانات و اخلاقیات ایشان همان موارد و مسائل اسلامی که در زمان پیامبر مطرح بوده‌اند، وجود دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *