در اوایل سال 1351 دوباره تصمیم گرفتیم بدنبال یک منزل اجارهای دیگر بگردیم. بنابراین پس از چند روز به محل بزرگتری نقل مکان نمودیم.
منزل جدید در خیابان هاشمی (تهران) قرار داشت. این منزل دارای دو طبقه بود. من طبقه دوم را دربست به مبلغ ششصت تومان اجاره کردم. طبیعتاً در این مکان استقلال بیشتری داشتیم.
صاحب منزل ما که حاج تراب نام داشت فردی بسیار دلسوز و مهربان بود. وی و همسرش در طبقه پایین زندگی میکردند و به رفت و آمد مهمانهای ما زیاد حساسیت نشان نمیدادند.
من و همسرم (هما) در این منزل تا پایان سال 1352 اقامت داشتیم. در واقع، تا پایان سال 1352 اغلب از منزلی به منزل دیگر به صورت اجاره نشین زندگی میکردیم.
اجاره نشینی سختیهای خود را بهمراه داشت و حقیقتاً از این همه اجاره نشینی خسته شده بودیم. پس از سالها اجاره نشینی بالاخره تصمیم گرفتم صاحب یک خانه در تهران شوم. البته با پس اندازی که من در اختیار داشتم نمیشد در تهران منزل بخرم. لذا تصمیم گرفتم در کرج بدنبال منزل بگردم.
علیرغم اینکه میدانستم با پولی که بنده در اختیار دارم نمیتوانم در تهران صاحب منزل شوم اما حین پرس و جو در بنگاههای املاک کرج درباره خرید ملک در تهران نیز کنجکاوی میکردم.
برای اینکه بنگاه داران کرج بنده را بیشتر تشویق کنند که در کرج منزل بخرم میگفتند «ببین آقا جان بین تهران و کرج فاصله فقط بیست دقیقه است». اما فاصله ورودی تهران تا محل کار بنده با ترافیکی که ایجاد میشد این فاصله را از بیست دقیقه به یک ساعت و نیم افزایش میداد.
در نهایت بوسیله یکی از آشنایان تشویق شدم که در کرج منزل بخرم. سپس با راهنمایی ایشان به منازل ویلایی واقع در خیابان برغان کرج نرسیده به محله عظیمیه رفتیم و آن منطقه را بررسی نمودیم.
خوشبختانه با کمک وام بانکی و پس اندازی که از قبل داشتم توانستم یک منزل ویلایی به مبلغ 153000 تومان خریداری کنم. این منزل با متراژ دویست و پنجاه متر زمین و اعیان دویست متر، دارای سه خواب، یک هال و پذیرایی، آشپزخانه بزرگ، حیاط مناسب و یک زیرزمین، بود.
منزل را تحویل گرفتم و از سال 1353 به منزل خود در کرج نقل مکان کردیم. مسیر کرج – تهران را میبایست هر روز طی میکردم. رانندگی در اتوبان کرج – تهران برایم یک تفریح شده بود. گاهی با سرعت 180 کیلومتر با پیکان جوانان و یا با بی ام دبلیو 2002 که بعدها صاحب آن شدم این مسیر را رانندگی میکردم. در زمستان که شبها بسیار سرد و یخبندان بود تمامی اتوبان تهران – کرج پوشیده از برف میشد. معمولاً ساعت یازده شب به منزل در کرج میرسیدم، زیرا که کلاسهای دوره فوق لیسانس از 5 عصر شروع و تا 9 شب ادامه میافت. رانندگی در اتوبان یخ زده بسیار خطرناک بود.
خستگی فوق العاده بخاطر کلاسهای درس و بلافاصله رانندگی از تهران به کرج موجب خواب آلودگی من میشد، بنحوی که در یک لحظه کوتاه پشت فرمان خوابم میبرد و در همان لحظه خواب میدیدم. بلحاظ اینکه در این مسیر آنهم در شب ممکن بود اتومبیل دچار نقص فنی شود و یا گرفتار دزدان و سارقین نشوم با خود اسلحه حمل میکردم اما هرگز اتفاقی که موجب شود از اسلحه استفاده کنم پیش نیامد.
صاحب خانه شدن و خروج از زندگی اجاره نشینی لذتی دیگر داشت. اگرچه زندگی در کرج بخاطر رفت و آمد آن بخصوص شبها و ترافیک بسیار سنگینی که در ورودی کرج ایجاد میشد سخت بود ولی با اینحال وقتی با صاحبخانه طرف نمیشدم آرامش دیگری داشتم.
در سال 1357 که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید قیمتها بشدت افت کرد بطوریکه کسی حاضر نمیشد این ملک را به قیمت صد هزار تومان از من بخرد. اما بعدها در سال 1362 منزل کرج را به قیمت ششصد هزار تومان به پسر عمویم محمد رحیم یوسفی فروختم و با کمک این پول یک ملک دیگر به متراژ 143 متر در تهران واقع در خیابان سمیه و چهارراه مفتح به مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان خریدم.
احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم (۱۳۴۶-۱۳۵۷). انتشارات کتاب بلوچ ۱۳۹۹.



دیدگاهتان را بنویسید