با آقای سعید منشی زاده در سال ۱۳۴۸ آشنا شدم. از آن زمان تا امروز (۱۳۹۷) وی یکی از دوستان خوب بشمار میرود و انشالله که این دوستی همچنان پایدار بماند.
سعید فرزند یک تاجر قدیمی و بزرگ بازار تهران است. پدر خانم سعید نیز از تاجران فرش بود. از لحاظ سنی منشی زاده هشت سال از من بزرگتر است.
از همان سال ۱۳۴۸ تا امروز (۱۳۹۷) که این مطلب را مینویسم منشی زاده یکی از تاجران موفق تهران بحساب میآید. او که هم اکنون یکی از کارخانه داران بزرگ ایران محسوب میشود از اولین افرادی بود که روحیه اقتصادی و کارآفرینی را در ذهن اینجانب ایجاد کرد.
با توجه به رفاقتی که با سعید منشی زاده داشتم دفتر وی در خیابان شریعتی در کوچه پیرجمالی به صورت مجانی در اختیار بنده بود. آن زمان در همین دفتر تجاری من به خرید و فروش موکت و آکوستیک مشغول بودم. البته عصرها بکار حسابرسی و حسابداری میپرداختم.
همچنین، این دفتر محل ملاقاتهای من با دوستانم بود، بخصوص برخی از دانشجویان بلوچ که در تهران مشغول به تحصیل بودند. در آن زمان (۱۳۴۸-۱۳۵۶) گاهی نشستهای سیاسی برگزار میکردیم. در همین دفتر جمع میشدیم و از امور دولت و نحوه مدیریت مسئولین حکومت پهلوی در استان (سیستان و بلوچستان) انتقاد میکردیم.
محوریت بحثهای ما بر این بود که چگونه در استان خود برای بهبود و توسعه تأثیر گذار باشیم. یکی از این افراد غلامرضا حسین بر نام داشت. وی از فارغ التحصیلان دانشگاه تهران بود. یک روز من و ایشان تصمیم گرفتیم که علاوه بر بلوچها، از سیستانیهای مقیم تهران نیز در این جلسات دعوت کنیم.
یک شب از بلوچها و سیستانیها خواستیم که به هتلی واقع در خیابان ثریا (سمیه فعلی) جهت صرف شام تشریف بیاورند. البته مخارج و هزینههای شام و پذیرایی معمولاً بهصورت دانگی حساب میشد.
در این جلسه که جمعیت قابل توجهی حضور داشتند من و غلامرضا حسین بر سخنرانی کردیم. ما در مورد مشکلات سیستان و بلوچستان حرف زدیم و از همه خواستیم تا در این خصوص با ما همکاری کنند.
این جلسه را یک نشست مقدماتی برای جلسات بزرگتر و بیشتر تدارک دیدیم. تمرکز و تلاش ما و برخی از برادران سیستانی بر این بود که درباره مشکلات سیستان و بلوچستان با مقامات تاثیرگذار مملکت ملاقات داشته باشیم. هدف از این ملاقاتها هرگز چانه زنی برای مسائل شخصی یا خانوادگی نبود.
بهرحال، دفتر سعید منشی زاده محل مطالعه و کار و جلسات بنده شده بود. گاه گاهی که آقای منشی زاده به این دفتر سر میزد در خصوص اوضاع و احوال بازار و کسب و کار صحبت میکردیم. در این جلسات دوستانه، از سخنان آقای منشی زاده اغلب چیزهای جدیدی یاد میگرفتم. یک روز که درباره بازار تهران و تکنیکهای پول در آوردن با منشی زاده گفتگو میکردم ایشان از من سؤال کرد که «اداره دارایی چقدر به شما حقوق میدهد»؟ در پاسخ به وی گفتم با اضافه کاری حدود ۱۹۰۰ تومان. وی بمن گفت «من به شما ماهی سه هزار تومان میدهم که فقط در حجره بنده بنشینید و به حرفه فروشندگی بپردازید». اگر من از وزارت دارایی با توجه به پیشنهاد ایشان استعفا میدادم قطعاً امروز یکی از تاجرهای بزرگ تهران محسوب میشدم؛ اما در آنزمان قبولی در وزارت دارایی آنهم در تهران از نظر افکار عمومی و فامیل چیزی بزرگتر از کسب و کار بود.
احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم (۱۳۴۶-۱۳۵۷). انتشارات کتاب بلوچ ۱۳۹۹.



دیدگاهتان را بنویسید