زندگی در شهرهای بزرگ چون تهران مثل یک دانشگاه میماند. بازار تهران یکی از مکانهای مهم ایران بشمار میرود که میتواند سرنوشت خیلیها را تغییر دهد. بنده همیشه درباره نحوه کسب درآمد کاسبان و تجار کنجکاو بودهام.
برایم عجیب بود که چطور عدهای در بازار تهران باصطلاح راه میروند و پول در میآورند. وقتی وضع دوستان تاجر را میدیدم، آنها را با وضعیت مردم زادگاهم سراوان مقایسه میکردم. فکر فامیل ما از کارمندی و پاسبانی بیشتر نمیرفت و همه آرزو داشتند به نوعی حقوق بگیر دولت باشند. تا زمانی که به قلب بازار تهران نرفته بودم من هم چنین تفکری داشتم؛ اما باید اعتراف کنم که دوستان تاجر و بازار تهران تأثیر عمیقی بر زندگی شخصی بنده گذاشتند. زندگی کاری دوستانی چون سعید منشی زاده و کریم دستمالچی باعث میشد که آرزو کنم که من هم در قلب بازار تهران حجره یا دفتر داشته باشم و مانند بازاریان مطرح تهران صاحب پول و املاک گردم.
در نتیجه، تصمیم گرفتم بجای اینکه عصرها استراحت کنم به مشاغل خصوصی روی آورم تا لااقل از دوستان تاجر عقب نمانم. همانطور که قبلاً نیز ذکر شد دفتر آقای منشی زاده به صورت رایگان در اختیار بنده قرار گرفت و عصرها به کار آزاد مشغول شدم. این لطف و بزرگواری منشی زاده را هرگز فراموش نمیکنم.
در طول زندگی متکی به سیستم دولتی نبودم و به دنبال ارتقاء اداری و پست و مقام نمیرفتم. هیچ توجهی به ارتقاء پایه در سیستم اداری و ارتقاء علمی در سیستم آموزشی نداشتم. این مسائل را صرفاً یک سری تشریفات اداری میدانستم که فقط میتوانست برایم افزایش حقوق به همراه داشته باشد، در حالیکه با ارتباطاتی که بنده در سیستم دولتی و بعدها در سیستم آموزشی داشتم به راحتی میتوانستم از این روابط استفاده کنم و صاحب پست و مقام شوم و یا ارتقاء علمی بگیرم.
ضمن اینکه برای مدیران و اساتید احترام قائل هستم اما همیشه عقیدهام بر این بوده که اگر یک مدیر با بالاترین رتبه اداری نتواند به اطرافیان و جامعه خود سودی برساند این رتبه به چه دردی میخورد؟ یا مثلاً چنانچه یک استاد با عالیترین مراتب علمی نتواند مشکلی از مشکلات جامعه خود را حل کند این نوع ارتقاء چه منفعتی میتواند برای جامعه داشته باشد؟
آنهایی که در مشاغل خصوصی فعالیت دارند و موفق هستند نه تنها سربار دولت نیستند بلکه به طریقی یار و یاور دولت محسوب میشوند، چرا که اشتغال ایجاد میکنند و موتور اقتصادی بازار را به گردش در میآورند. بنده همیشه به دانشجویان و برادران و برادر زادهها و خواهر زادههای خود و تمام افرادی که در خصوص زندگی کاری با من مشورت کردهاند تاکید را بر «کار آزاد» گذاشتهام. نه اینکه بگویم تحصیل بد است.
اتفاقاً تحصیلات دانشگاهی خیلی خوب است. لااقل در حد لیسانس باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشیم. آنهایی که علاقمند به بخش خصوصی هستند میبایست پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی وارد بازار کار شوند تا در تخصص خود تجربه کسب کنند. آنهایی که علاقمند به تدریس و پژوهش هستند بنظرم دکترا هم برایشان کم است؛ اما تدریس و پژوهش باید جنبه کاربردی داشته باشد و به حل مشکلات جامعه بپردازد.
از این رو، بنده با تحصیلات دانشگاهی مخالف نیستم، اما معتقدم آدم باید بتواند آنچه که آموخته است را به صورت عملی اجرا نماید.
بخش دولتی محدودیتهای خود را دارد. کار در بخش دولتی باعث میشود که نصف عمر خود را به صورت یکنواخت و محدود زندگی کنید. بهرحال، بخش دولتی قوانین خاص خود را میطلبد و این قوانین گاهی آزادی فرد را محدود مینماید. در سیستم کارمندی شما خلاقیت فکری خود را از دست میدهید، چونکه خیالتان راحت هست که حقوق ماهیانه برقرار است؛ بنابراین، کارآفرینی و نوآوری در ذهن شما خیلی کم ایجاد میشود.
کارمندی موجب میگردد که سطح توقع و انتظارات شما از زندگی پایین بیاید. وقتی کارمند هستید حتی اگر به شما ارث هم برسد بخاطر رعایت بعضی از مصلحتها براحتی نمیتوانید صاحب اتومبیل آخرین سیستم و املاک گران قیمت شوید، چون نمیتوانید تک تک همکاران خود را برای داشتههایتان توجیه نمائید. اگر هم صاحب پست و مقام گردید احترام و اعتبارتان فقط به واسطه همان میز است و بس و همینکه پست و مقام را از شما بگیرند جایگاه حقوقی خود را نیز از دست خواهید داد.
احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم (۱۳۴۶-۱۳۵۷). انتشارات کتاب بلوچ ۱۳۹۹.



دیدگاهتان را بنویسید