خانهای که در آن سکونت داشتیم بافت خیلی قدیمی و کهنهای داشت. آن منزل آنقدر فرسوده بود که یک شب که بارندگی شدیدی درگرفت از سقف اتاق آب باران به داخل فرو ریخت و شرایط ماندن را برای ما سختتر کرد.
این مسئله باعث شد که همان شب به فکر منزل دیگری باشیم. وضع آن اتاق بخاطر باران شب گذشته به قدری نامناسب شده بود که روز بعد مجبور شدیم خانه را عوض کنیم.
البته ما توان اجاره یک منزل کامل را نداشتیم و طبق معمول باید دنبال اتاق میگشتیم. خوشبختانه یک کوچه بالاتر از کوچه تخته پل منزلی پیدا کردیم که چندین اتاق در حیاط آن وجود داشت.
این منزل نیز فرسوده بود ولی نه مثل منزل اول. در منزل جدید دو اتاق از صاحب منزل که به اقدس خانم[1] شهرت داشت اجاره کردیم. هر ماه هزار و پانصد ریال میبایست به این پیرزن میپرداختیم.
اقدس خانم خیلی سختگیر بود. وی اجاره خود را به موقع بدون چون و چرا میگرفت. اگر شخصی دو یا سه شب بیشتر نزد ما میماند پایان ماه مبلغ بیشتری به بهانه مهمان از ما میگرفت.
این پیرزن به جز یک خواهر زاده که بازاری بود کس دیگری نداشت. اتفاقاً گاهی که این جوان به خاله خود سر میزد و سلام و علیکی هم با ما میکرد اغلب از ثروت خالهاش حرف میزد، مثلاً به من میگفت اگر خالهاش فوت کند ثروتش به او میرسد و حرفهایی از این قبیل.
این پیرزن صبحها در کوچههای اطراف به گدایی مینشست و پول و ثروتش را در همین منزلی که ما سکونت داشتیم در زیر زمین اتاقی که خودش زندگی میکرد مخفی کرده بود.
وقتی این جوان اینگونه درباره خاله خود صحبت میکرد حقیقتاً حس خوبی به من دست نمیداد. پیش خود فکر میکردم چرا باید یک خواهرزاده درباره خالهاش به این شکل حرف بزند و مرتب به فکر پول و ثروت خالهاش باشد؟!
البته بنظر من این نوع طرز تفکر در بسیاری از مردم ایران خصوصاً آنهایی که در تهران زندگی میکنند کم و بیش وجود دارد. بنظرم یکی از ضعفهای فرهنگی مردمی که در تهران زندگی میکنند و بنده بارها شاهد آن بودهام همین مسئله است. پول و ثروت فوق العاده در بین مردمی که در تهران زندگی میکنند اهمیت دارد.
متاسفانه خواهرزاده صاحبخانه ما بجای اینکه به خاله خود خدمت و محبت مینمود برای مرگش روزشماری میکرد.
[1] مشخصات اصلی این خانم محفوظ و از نام مستعار استفاده شده است.
احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم (۱۳۴۶-۱۳۵۷). انتشارات کتاب بلوچ ۱۳۹۹.



دیدگاهتان را بنویسید