هما در تهران (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم)

در آنزمان بین تهران و زاهدان فکر کنم هفته‌ای یک پرواز صورت می‌گرفت. مسافرت‌های من از پایتخت به سراوان یعنی جنوب شرقی‌ترین نقطه کشور معمولاً با اتوبوس انجام می‌شد. 

این سفرها بسیار خسته کننده بود. اگر صاحب ماشین می‌شدم دیگر نیازی نبود این مسیر طولانی را با اتوبوس طی کنم. به همین جهت، داشتن ماشین برای من یک آرزو شده بود. 

همانطور که قبلاً گفتم بعد از ازدواج بدون همسرم به تهران برگشتم اما پس از گذشت چند روز به پدر نامه‌ای نوشتم و از وی خواهش کردم که اگر امکان دارد همسرم هما را با خود به تهران بیاورد. 

در اولین فرصت پدر به همراه هما و پری (خواهرم) با اتوبوس و به همراهی محمد طاهر یوسفزایی (یکی از بهترین دوستان و فامیل نزدیک) به تهران آمدند. 

در همین منزلی که قبلاً با کیومرث همنشین بودم و نزدیک محل کارم بود مستقر شدیم. اداره بنده ابتدای همین کوچه قرار داشت که از خیابان خیام وارد آن می‌شدیم.

آن زمان در بین فامیل و آشنایان، من و هما تنها کسانی بودیم که در تهران سکونت داشتیم. در نتیجه، هر کسی که گذرش به تهران می‌افتاد، از سردار و خان گرفته تا دهقان و ملأ و فامیل و دوست و آشنای دور و نزدیک، معمولاً به منزل ما می‌آمد. طبق عرف آبا و اجدادی ما از آنها پذیرایی می‌کردیم. 

با توجه به وضعیت تحصیلی و شغلی‌ام حقیقتاً بنده فرصتی برای خرید و پذیرایی پیدا نمی‌کردم و از همان روزهای اول زندگی مشترک از هما خواستم تا خرید منزل را خودش به تنهایی انجام دهد؛ مسئله‌ای که در آنزمان خلاف رسوم ما بود و به شدت بزرگان طایفه با چنین موضوعی مخالفت می‌کردند. 

در آن زمان در طایفه ما زن به هیچ وجه اجازه نداشت که در انظار عمومی ظاهر شود. هم سن و سال‌های هما و دیگر دختران طایفه اجازه تحصیل در مدارس را نداشتند. این سختگیری‌ها نه از جانب دولت بلکه از جانب بزرگان طایفه از جمله پدر و عمو صورت می‌گرفت. 

حال، با چنین تفکری، هما به تنهایی کارهای خرید و آشپزی منزل را انجام می‌داد. گاهی مدت‌ها در صف نانوایی منتظر می‌ماند تا بتواند برای منزل چند قرص نان بخرد. 

بعضی از مهمان‌های ما که چنین وضعی را می‌دیدند و نمی‌توانستند تحمل کنند وقتی به سراوان باز می گشتند این مسائل را برای پدر و عمو تعریف می‌کردند و موجب ناراحتی آن‌ها می‌شدند. پدر و عمو هم بلافاصله شروع می‌کردند به نامه نگاری و انتقاد از بنده.

یکی از مهمترین مشکلات زندگی ما همین گزارش‌های فامیل و آشنایان به پدر و عمو بود که خوشبختانه بعدها با گذشت زمان این مسائل برای پدر و عمو نیز جا افتاد. 

چند سال پس از ازدواج ما که پدر و عمو برای معالجه به تهران آمده بودند و زندگی در تهران و مشکلات و مشغولیت‌های ما را می‌دیدند متوجه شدند که زیادی تحت تأثیر برخی از حرف‌های مردم قرار گرفته‌اند. 

بجز اختلافات جزئی که گاها برای هر زن و مردی پیش می‌آید زندگی مشترک من و هما همچنان به‌خوبی سپری می‌شد و تقریباً همیشه در منزل مهمان داشتیم.

احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم (۱۳۴۶-۱۳۵۷). انتشارات کتاب بلوچ ۱۳۹۹.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *