بخاطر دارم که روزی یکی از مودیان که به برگ تشخیص صادره از کمک ممیز و سر ممیز اعتراض داشت نزد ممیز کل رفته و در حضور ایشان بسیار گریه و زاری میکرد.
ممیز کل (آقای کاردار) مردی مقتدر و آگاه به قوانین مالیاتی بود. او برای اینکه پرونده را مختومه اعلام کند مبلغی در حدود پنج درصد به آن مؤدی تخفیف داد، ولی مؤدی نپذیرفت و به گریه و زاری خود ادامه داد تا اینکه همانجا در حضور آقای کاردار دچار تشنج شد و بر زمین افتاد.
همکاران مالیاتی بلافاصله جمع شدند و دست و پای مؤدی را گرفتند و او را به درمانگاهی که در طبقه پایین اداره قرار داشت بردند.
در آنجا بعد از معاینات کافی اسم و مشخصات وی را ثبت نمودند. پس از اینکه حال مؤدی بهتر شد یکی از خدمههای درمانگاه بالا آمد و به ما گفت که آقای فلانی حالش خوب شده است، لطفاً تشریف بیاورید پایین و ببریدش. اما همکاران اظهار کردند که کسی را با این نام و نشان نمیشناسند!
بالاخره، پس از بررسیهای لازم معلوم شد که این شخص سالها بنام مؤدی اصلی که صاحب یک کارخانه بوده به دارایی مراجعه مینموده اما هرگز اسم واقعی خود را نمیگفته! در طول سالهایی که وی به دارایی میآمده از طرف اربابش آمده و جالب اینکه امضاء ارباب را نیز جعل میکرده! البته بعدها با خبر شدیم که چنین کاری با توافق اربابش صورت گرفته است.
بهرحال، پس از آنکه حال و احوال مؤدی بهتر شد همکاران بنده باب شوخی به وی گفتند «عجب، ما نمیدانستیم که شما از طرف ارباب خود نیز دچار تشنج میشوید!».
احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم (۱۳۴۶-۱۳۵۷). انتشارات کتاب بلوچ ۱۳۹۹



دیدگاهتان را بنویسید