فرار عجیب (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

اداره آموزش و پرورش جیرفت کلیه حقوق های عقب افتاده مرا که ماهانه 450 تومان معادل 4500 ریال میشد پرداخت نمود. در شرایطی که بی پول بودم واقعا به چنین پولی نیاز داشتم. این رقم کلا به بالای سه هزار تومان میرسید که در آنزمان از سه میلیون تومان امروز (1396) بیشتر قدرت خرید داشت.

ناگفته نماند که در دوره چهار ماهه تعلیمات نظامی در پادگان سرآسیاب کرمان که بسر میبردیم امتحانی توسط آموزش و پرورش از ما گرفته شد. هر کسی که در این امتحان حد نصاب قبولی را می آورد پس از پایان خدمت میتوانست به اداره کل سپاه دانش در خیابان پاستور تهران جهت استخدام مراجعه کند. افرادی که مراجعه میکردند را برای دبیری به یکی از استانهای کشور اعزام مینمودند.

من در این امتحان قبول شده بودم و حال که دفترچه پایان خدمت خود را گرفته بودم میتوانستم به اداره کل تهران مراجعه و از آنجا به یکی از استانها بعنوان معلم معرفی شوم که با توجه به کمبود معلم و عدم استقبال در سیستان و بلوچستان احتمالا مرا به آنجا اعزام میکردند.

عموی من مرحوم حاج ابراهیم طاهری که یکی از اولین دبیران سراوان محسوب میشود خیلی علاقه داشت بنده معلم شوم و در سراوان خدمت کنم. اما با توجه به مشاهدات خود از تهران، قصد داشتم محل کارم در تهران باشد. درباره اینکه آیا شغل بهتری از معلمی میتوانم پیدا کنم یا خیر تصمیم گرفتن بسیار دشوار بود. کوتاه سخن اینکه یکبار دیگر باید به تهران میرفتم. با اتوبوس دوباره عازم پایتخت شدم.

این سفر چهارم من به تهران بود. در تهران منزل محمد رحیم یوسفی (پسر عمو) واقع در خیابان گرگان (نظام آباد) رفتم. مدتی در تهران سکونت داشتم. در این مدت آگهی های مربوط به کار در روزنامه های مختلف را مرتب مرور میکردم تا بلکه کار مناسبی پیدا کنم. یکی از شرکتهای بازرگانی در جستجوی فردی بود که به دو زبان اردو و پشتو تسلط داشته باشد. من هم البته نه اردو میدانستم و نه پشتو ولی چون بلوچی بلد بودم فکر میکردم شاید مرا بپذیرند، اما در مصاحبه رد شدم. ظاهرا چاره ای جزء معلمی و رفتن به روستا نداشتم.

یک روز صبح دفترچه پایان خدمت خود را برداشتم و به اداره کل سپاه دانش تهران رفتم و نزد رئیس مربوطه خود را معرفی کردم. به وی گفتم در امتحانی که در پادگان از ما گرفته اند من برای معلمی قبول شده ام و حال برای استخدامی آمده ام. مسئول مربوطه دفترچه پایان خدمت مرا خواست. دفترچه را تحویل دادم. پرونده مرا از بایگانی آوردند و نزدیک به نیم ساعت آنرا مورد بررسی قرار دادند.

همانطور که آن مسئول پرونده بنده را ورق میزد و بررسی میکرد ناگهان سرش را بالا کرد و به من گفت «شما به خاطر فرار از خدمت هنوز تحت تعقیب هستید! تعجب میکنم که آموزش و پرورش جیرفت چرا دفترچه تان را به شما تحویل داده است»؟!

از گفته رئیس و وضعیتی که در اداره کل سپاه دانش ایجاد شد بشدت نگران و پریشان شدم!

در یک آن فکر کردم که ممکن است دفترچه پایان خدمت مرا توقیف کنند. خدایی نکرده ممکن است یک پرونده دیگر برایم درست کنند! اما بدون اینکه روحیه خود را ببازم از صندلی بلند شدم و با خونسردی گفتم حتما اشتباه شده است قربان! سپس بنحوی طبیعی دفترچه پایان خدمتم را از مسئول مربوطه پس گرفتم و گفتم الان دوباره خدمت میرسم!

به محض اینکه از اتاق آن مسئول خارج شدم با سرعت اداره را ترک کردم و دیگر هرگز به این اداره برنگشتم! عجیب آنکه خوشبختانه پس از آن کسی هم از طرف اداره کل سپاه دانش سراغ بنده را نگرفت!

احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *