در سال 1335 که کلاس ششم ابتدایی بودم و در آنموقع هنوز مدرسه دخترانه وجود نداشت حوا رحمانی و هما آموزگار از دخترهایی بودند که در کلاس ما حضور می یافتند. خانم رحمانی که خواهر مرحوم دکتر رحمانی است جزو اولین بانوان لیسانسیه بلوچ بشمار میرود که سالها بعنوان دبیر مشغول بوده است. خانم آموزگار دختر رئیس آموزش و پرورش سراوان بود که اکنون در مشهد به طبابت اشتغال دارد.
امتحانات ششم دبستان خیلی سخت بود و من در ریاضیات واقعا مشکل داشتم. غلام محمد نصرتی و احمد زارعی نیز از همکلاسیهایم بودند.
دبیران ما اکثرا در حد کلاس شش ابتدایی مدرک داشتند. بعضی ها سیکل و در سال ششم و برخی از معلمین دارای مدرک دیپلم بودند. تا آن موقع حتی یک نفر فوق دیپلم در سراوان وجود نداشت.
بعد از اینکه امتحانات نهایی را گذراندیم و در ماههای آخر ششم ابتدایی بسر میبردیم خبر رسید که یکنفر لیسانسیه به سراوان آمده است. این شخص آقای جفرودی نام داشت. وی مردی قوی هیکل و درشت اندام بود.
آقای آموزگار که رئیس آموزش و پرورش سراوان بود مدرک دیپلم داشت. برای ما خیلی عجیب بود که چگونه یک نفر لیسانسیه به سراوان آمده است. آنروز من و بچه های دیگر برای دیدن آقای جفرودی نزد وی رفتیم و بدون آنکه خودش متوجه شود او را متعجبانه برانداز میکردیم. بعدها جفرودی با خانواده آقای آموزگار نزدیک شد و با خواهر آموزگار ازدواج نمود.
در آنزمان درجه لیسانس شاید بیشتر از یک استاد تمام یا پروفسور امروزی ارزش داشت. امروز (1389) که در حال نوشتن این بخش از خاطرات میباشم شاهد این موضوع هستم که خیلی ها در کشور ما بدنبال ادامه تحصیل در مقاطع فوق لیسانس و دکترا هستند. اما پس از مدتی همانطور که در آینده خواهیم دید و همانطور که من قبلا در کلاسهای دانشگاهی و بین اقوام و فامیل مطرح کرده ام “مرگ مدرک فرا رسیده است.” زمانی خواهد رسید که با مدرک فوق لیسانس و دکتری به مشاغل کاذب روی می آوریم. دنیای آینده فقط برای آنهایی است که صاحب دانش و تخصص هستند، نه برای مدرک بگیران بی علم.
✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.



دیدگاهتان را بنویسید