در دهه سی در کل سراوان فقط یک درمانگاه وجود داشت. این درمانگاه دیوار به دیوار فرمانداری قرار گرفته بود. مردم تمامی احتیاجات درمانی خود را از همین یک درمانگاه تامین میکردند. درمانگاه همیشه شلوغ بود. مردم از کیلومترها فاصله با الاغ یا پای پیاده نزد پزشک می آمدند.
در آنزمان که انگلیسیها تازه خاک شبه قاره را بطور فیزیکی ترک کرده بودند و پاکستان استقلال خود را یافته بود، کراچی و کویته از جمله شهرهایی بشمار میرفتند که آوازه آنها به گوش ما میرسید. در آنزمان کراچی تقریبا وضعیت دبی امروز را داشت. بلوچهایی که از کراچی می آمدند میگفتند که نزد فلان سیط مشغول بکار هستیم. سیط یعنی آدم سرمایه دار و صاحبکار.
یاد آن دوران کودکی بخیر! یک روز علی شهمیر (از دوستان پدرم) که از سفر کراچی به سراوان بازگشته بود، تعدادی تیله که ما به آنها <<مهره کراچی والا>> (مهره مخصوص کراچی) میگفتیم بهمراه یک کلاه و جلیقه پاکستانی برای من سوغات آورده بود.
علاوه بر کسب درآمد، مردم معمولا برای معالجه نیز به کویته و کراچی میرفتند. عده ای از مردم با قطار سفر میکردند. قطار برای خیلی ها تازگی داشت. بعضی از مردم پس از معالجه به سراوان که برمیگشتند طرز حرکت قطار و صدای آن و وضعیت ایستگاههای قطار را با شوق و اشتیاق برای ما تعریف میکردند. ادای صدای قطار و صوت آن را در می آوردند و میگفتند که وقتی قطار حرکت میکند “کطیک”، “کطیک”، “کطیک”، میکند و کلمه “کطیک” را سریع پشت سر هم تکرار میکردند. در واقع صدای قطار را از لحظه ای که آهسته حرکت میکرد تا زمانیکه به اوج سرعت میرسید تقلید میکردند. ناگفته نماند که معمولا بیمارانی که به کراچی و کویته میرفتند شفا پیدا میکردند.
خوشبختانه امروزه پزشکی در ایران پیشرفت کرده و به تعداد پزشکان اضافه شده است. ما ایرانیها از لحاظ امکانات و تجهیزات پزشکی در مقایسه با بسیاری از کشورها پیشرفته تر هستیم. اما متاسفانه بنظر من اخلاق پزشکی در ایران زیاد رعایت نمیشود. برخی از پزشکان منفعت مادی را بر مسایل انسانی ترجیح میدهند. بعضی از پزشکان (نه همه پزشکان) وجدان کاری و اخلاق حرفه ای را از دست داده اند و باصطلاح عامه <<پولکی>> شده اند و تا پول خود را یا در مواردی <<زیرمیزی>> خود را دریافت نکنند عمل جراحی انجام نمیدهند، حتی اگر بیمار فقیر باشد. اینجور موارد گاه گاهی از طریق رسانه های رسمی به اطلاع عموم میرسد.
در سال 1387 در سراوان شایع شده بود که در پنجگور (یکی از شهرهای کوچک ایالت بلوچستان پاکستان که نزدیک به شهر سراوان است) جراح چشم ماهری وجود دارد. بعضی ها برای معالجه چشم از سراوان به پنجگور میرفتند. امروز مسیر سراوان به پنجگور که بیشتر این مسیر هنوز خاکی است تقریبا پنج ساعته طی میشود. البته رفت و آمد به پنجگور مشکلات و محدودیتهای امنیتی و قانونی خاصی دارد. علیرغم اینکه زاهدان که در 375 کیلومتری سراوان قرار دارد و یکی از مجهزترین مراکز چشم پزشکی را به خود اختصاص داده و به قول بعضی در ایران جایگاه دوم یا سوم را دارا میباشد، بااینحال تعداد قابل توجهی از بلوچ های سراوان در این دوره خاص (1387) جهت مداوای چشم به پنجگور میرفتند. مردم از این چشم پزشک بسیار تعریف میکردند و میگفتند <<بجز مبلغ ناچیزی که متعلق به بیمارستان است این چشم پزشک ویزیت دریافت نمیکند. وی معتقد است که مردم او را کمک کرده اند که چشم پزشک شود. حال وظیفه ایشان این است که جبران کند.>>
در گذشته، پاکستان و کشورهای شیخ نشین خلیج فارس برای بسیاری از بلوچها بیشتر شبیه پناهگاه بوده اند. آنطور که تاریخ مینویسد در عصر قاجار بعلت ظلم بیش از حدی که قاجار نسبت به مردم بلوچ داشته و فشاری که از نظر گرفتن مالیات حاکمان کرمان که بلوچستان زیر سلطه آنها بوده به مردم بلوچ وارد میکردند باعث شده که تعداد زیادی از بلوچها به پاکستان مهاجرت کنند. امروز نزدیک به یک میلیون نفر از بلوچهای ایران در ایالتهای بلوچستان و سند (پاکستان) بخصوص در کراچی اقامت دارند. هر چند که آمار رسمی و دقیقی در این خصوص وجود ندارد اما چون بنده نزدیک به هفده سال (2013-1996) جهت تحصیل در مقطع دکتری تخصصی به پاکستان تردد نموده ام و در این سالها با کارشناسان سیاسی و فرهنگی مختلفی که در منطقه بلوچستان و سند (پاکستان) زندگی میکنند به بحث و گفتگو پرداخته ام، در نتیجه، این گزارش حاصل تحقیقات اینجانب میباشد.
در یکی از سفرهایم در سال 1377 به پاکستان با غلام محمد خانزهی به محله ای بنام ملیر واقع در کراچی رفتیم. برایم بسیار جالب بود که تعدادی از بلوچهای آن منطقه پدر و مادرم را میشناختند.
✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.



دیدگاهتان را بنویسید