در دهه های بیست و سی در بخشان آنطور که به یادم می آید مردم گرسنه بودند و چیزی بنام رفاه اجتماعی و امکانات بهداشتی و پزشکی به مفهوم امروزی وجود نداشت. شخصا شاهد مرگ بعضی از کودکان فامیل و محله بعلت مثلا تب مختصر که امروزه براحتی قابل پیشگیری و درمان است بوده ام. با وجود این مشکلات مردم افسرده نبودند. امروزه اگر مناسب ترین غذاها و یا موثرترین رژیمهای غذایی را میل و یا رعایت کنیم اما چنانچه افسرده باشیم دیر یا زود سلامتی مان به خطر میافتد. افسردگی ریشه بسیاری از بیماری هاست. در آنزمان زوجینی بودند که روی حصیری از الیاف خرما زندگی میکردند و تمام دارایی آنها دو عدد لحاف بود که یکی را زیر میانداختند و دیگری را بر روی خود، ولی افسرده نبودند. در هر جشن عروسی تقریبا هفت شبانه روز ساز و آواز و رقص بود. عروس مدتی را در رختخواب میماند تا جلوه زیباتری پیدا کند. در این مدت همسن و سالهای عروس اطرافش جمع میشدند و بزرگترها رسم و رسوم آداب زندگی و شوهر داری را به او می آموختند. این مراسم معمولا سه شب به طول می انجامید. شب نخست حنابندان دزدکی بود که دو خانواده عروس و داماد این مراسم را به خانواده های درجه یک خود محدود میکردند. شب دوم حنابندان “راستوکی” یا به زبان فارسی “علنی” برگزار میشد که دوستان و آشنایان رسما دعوت میشدند. در این شب از خانه عروس برای داماد حنا میبردند و تشریفات مربوطه صورت میگرفت. داماد شمشیری بر کمر میبست و معمولا تا شب زفاف لباس کهنه بر تن میکرد. عصر آخرین شب عروسی داماد را با تشریفات از منزلش به جوی آب میبردند و پشه بندی را چند نفر مهار میکردند و داماد زیر پشه بند شسته میشد. سپس لباسهای جدید وی را میپوشاندند و او را با همان تشریفاتی که روی الاغ، اسب، یا شتر بود به منزل برمیگرداندند. معمولا در حیاط منزل یا در اتاق بزرگی تشک میانداختند و داماد بر روی آن مینشست و پسر بچه ای را روی زانوهایش مینشاند به امید اینکه اولین فرزندش پسر باشد. پس از صرف شام یک یا دو نفر از نزدیکان داماد دست او را میگرفتند و به نزد عروس میبردند. محل درب ورودی منزل عروس، زنی میانسال که معمولا از اقوام عروس بود جلوی ورود داماد را میگرفت و از او درخواست وجه تحت عنوان “کت بندی”[1] میکرد. داماد هم مناسب با توان و سطح عروسی مبلغی به آن زن میداد و سپس به داماد اجازه ورود میدادند. وقتی عروس و داماد در کنار هم قرار میگرفتند شخصی که داماد را آورده بود سرهای آنها را بهم میزد و مبارک باد و زندگی خوشی را برای آنها آرزو میکرد. سپس عروس و داماد شیرینی در دهان همدیگر میگذاشتند که به معنی آغاز شیرین زندگی بود. اولین روز بعد از شب زفاف فامیلها و آشنایان و عمدتا آنهایی که غذای جشن عروسی را میل میکردند به همراه دانکوک (گندم برشته) به مبارکی عروس و داماد میرفتند. عروس و داماد معمولا هفت شبانه روز نباید از اتاق خود خارج میشدند. پس از آن، تحت عنوان هپتیک،[2] آندو به همراه خانواده عروس نزد خانواده داماد میرفتند. در اینجا خانواده داماد ناهار یا شام مفصلی به مهمانان میداد و مراسم عروسی تمام میشد. در مجموع عروسی های آن زمان که توام با شادی و رقص و آواز بود ده روز بطول میانجامید. از سنتهای خوبی که در آغاز عروسی معمولا رسم بود و امروزه خیلی کمرنگ شده ونتوکی[3] است. در ونتوکی معمولا زنهای نزدیک به داماد به منازل فامیل و اطرافیان میرفتند و خبر قریب الوقوع عروسی داماد را به اطلاع میرساندند. شخصی که از این موضوع باخبر میشد مقداری وجه یا کالا در حد وسع خود بعنوان کمک به افرادی که خبر را رسانده بودند میداد. این رسم بسیار پسندیده بود زیرا که هزینه عروسی برای داماد سنگینی نمیکرد بلکه بین اطرافیان تقسیم میشد. همچنین چرخاندن سینی پول در موقعی که داماد از حمام خارج میشد یک نوع کمک برای خانواده عروس بحساب می آمد. یا مثلا وجهی که داماد میبایست به مادر زن آینده خود در شب حنابندان “راستوکی” بدهد دلگرمی مالی برای خانواده عروس محسوب میشد. در مراسم آنزمان رقص و آواز و دهل و سرنا محوریت داشت. با ورود مولویها به دهات و روستاهای بلوچستان که عمدتا تعلیم دیده مکاتب پاکستانی بودند این نوع بساط تقریبا برچیده شد. آنها گاهی بساط عروسی را که با شادی و ساز و آواز همراه بود بهم میزدند. خود شاهد اعتراضات و حتی یورشهای برخی از ملاها به چندین بساط عروسی بوده ام. امروزه فرق چندانی بین عروسی و عزا در بسیاری از مراسم عروسی که بنده در سراوان دعوت شده ام مشاهده نکرده ام.
[1] Katbandi
[2] Haptik
[3] Vantoki
✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.



دیدگاهتان را بنویسید