قنوات، بارانهای خشن و تعاون (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

قنوات از حلقه های چاه تشکیل میشد. اولین چاه ها به مادر چاه معروف بودند. بعضی از قنوات بیش از هزار سال قدمت دارند. بعنوان مثال چاهها و قنوات دزک[1] دارای قدمت هزار و دویست ساله هستند. خشم طبیعت گاهی آنقدر زیاد میشد که بارانهای بسیار شدید میبارید. بنظرم در دهه سی بود که در یک مقطع زمانی بمدت یکماه باران بارید. 

تا قبل از دهه چهل زیاد از کمکهای دولت خبری نبود. برای اینکه باران قطع شود، پدر ما را که بچه بودیم به پشت بام میفرستاد تا اذان دهیم. علت انتخاب ما بر پایه این اعتقاد بود که چون بچه بودیم و باصطلاح گناه کمتری مرتکب شده بودیم شاید رحم خداوند شامل حال ما میشد و باران را قطع میکرد؛ گاها بر عکس آن چیزی که امروز رخ میدهد.[2] امروزه مردم بلوچستان نماز باران میخوانند تا خشکسالی از بین برود و باران ببارد.

آنچه که تجربه کرده ام در بلوچستان بندرت شاهد بارانهای ملایم بوده ایم. جالب است همانطور که طبیعت مردم بلوچستان سختکوش و خشن است نوع بارانها هم معمولا تند و خشن است. با ده دقیقه باران تند در بلوچستان سیل عظیمی براه میافتد. در آنزمان این بارندگیهای خشن عمدتا قنوات را میشکست و آنها را پر از خاک میکرد بطوریکه آب قنوات قطع میشد.

در این مواقع پدر که آنزمان پیشنماز مسجد بود اهالی را در مسجد جمع میکرد و درخواست تعاون و همکاری مینمود. تمام اهالی حتی بچه ها و زنها در لایروبی قنوات همکاری میکردند. زنان آذوقه و خواربار آماده میکردند و بچه ها با الاغ این آذوقه ها را به محلی که مردان در چاههای قنوات کار میکردند میرساندند. 

دو نکته در اینجا قابل توجه است: 1) همکاری و مساعدت مردم با همدیگر بدون ریا و تنبلی در لایروبی قنوات. 2) قبول رهبری ملای ده بدون چون و چرا. تحت رهبری پدرم قنوات لایروبی میشد.

در آن زمان قهرا مردم محکوم به همکاری بودند زیرا هیچ وسیله دیگری بجز درآمدهای کشاورزی نمیتوانست به مردم کمک کند. من و غلامرضا (برادرم) و سایر همبازیها معمولا یار و یاور بزرگترها در امر تعاون بودیم. تعاون و همکاری و کمک بهمدیگر در اوج تعریف خودش بود. 

وقتیکه گندم یا ذرت یا محصول دیگری کاشته میشد هر روز همه اهالی بدور یکنفر که زمینهای خود را کشت میکرد جمع میشدیم و به او صادقانه و صمیمانه تا کشت کامل زمینهایش کمک میکردیم. روزهای بعد که نوبت به دیگری میرسید باز دور او جمع میشدیم و کمک میکردیم. معمولا کسی که به او کمک میشد با خرما و گاهی با غذای ساده از کمک کنندگان پذیرایی میکرد. 

متاسفانه این نوع تعاون امروزه خیلی کم بچشم می آید. زمان و شهرنشینی و مشاغل کاذب که نیاز مردم را بهمدیگر کمتر کرده این سنت را تقریبا از بین برده است.

ضمنا مسجد جایگاه امید گرسنگان بود که شاید در طول سال دو بار چشمشان به غذای چرب و نرم میفتاد. بمناسبت ماه رمضان و یا سایر وقایع تاریخی و مذهبی بعضیها غذای مفصل درست میکردند که معمولا چنین غذایی را به مسجد میفرستادند. این غذا توسط ملا یا پیشنماز مسجد بین حاضرین و سایر فقرا تقسیم میشد.

—————–

[1] Dezak

[2] در ارتباط با دعای باران، شاید ذکر این نکته نامربوط نباشد که محمد نور طاهری یکی از شاعران بنام سراوان در سال 1386 شعری سروده تحت عنوان «باران نمیبارد». این شعر در دهه دوم هشتاد در مراسم مختلف که مرتبط با خشکسالی بود سروده میشد که توجه برخی از نخبگان بومی را در سیستان و بلوچستان به خود جلب می‌کرد.

✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *