تخم‌ مرغ و شکم دزد (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

یک روز خانمی بنام فاطمه با نگرانی و ناراحتی نزد پدر آمد و گفت که دیشب کلیه طلاها و زیور آلات وی بسرقت رفته است. پدر نزد سردار هاشم خان رفت و گفت که دستور دهد جارچی جار بزند و بگوید ; هر کسی که طلاها را دزدیده است اگر تا قبل از طلوع آفتاب فردا طلاها را تحویل ندهد قطعا شکمش میترکد. زیرا که امشب تخم مرغی را دمیده و آن را زیر خاک دفن میکنیم و با ترکیدن تخم مرغ در زیر خاک شکم دزد نیز همزمان میترکد.

سردار هاشم خان مطابق پیشنهاد پدرم به جارچی دستور داد با همین مضمون جار بزند. جارچی جار زد و تقریبا تمام اهالی از موضوع باخبر شدند. یقینا دزد هم از این اعلام خطر باخبر شده بود زیرا که صبح زود بعد قبل از طلوع آفتاب هنگامیکه مادرم برای ادای نماز صبح بیدار شده بود یک کیسه کوچک طلا را در حیاط منزل پیدا میکند. دزد طلاها را در منزل ملا که پدرم باشد انداخته بود زیرا او میدانسته که ترکیدن تخم مرغ به دستور ملا انجام میشود و همزمان با ترکیدن تخم مرغ شکم دزد نیز میترکد.

در واقع نه تخم مرغی دمیده میشد و نه شکم دزد میترکید. محیط کوچک و بسته روستای بخشان که قطعا دزد از اهالی همان محل بود و صدای جارچی و ترس از ملا به لحاظ روانی دزد را دچار وحشت کرده بود. این موضوع اثر روانی داشت که بهرحال در آنزمان بعضی از مسایل به این شکل در بخشان حل و فصل میشد.[1]

——

[1] این ماجرا به شکل داستانی کوتاه به زبان انگلیسی تحت عنوان “دزد نادان و ملای دانا” توسط نگارنده (احمد رضا طاهری) و دکتر فرحناز یوسفی در سال ۱۳۹۶ به چاپ رسید. این داستان واقعی در سال ۱۳۹۹ مجدد توسط انتشارات لمبرت در آلمان به چند زبان انتشار یافت. دزد نادان و ملای دانا در سال ۱۳۹۹ توسط شیرین طاهری (انتشارات نسیم حجاز) به فارسی ترجمه شده است. 

✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (۱۳۲۴-۱۳۴۶)، انتشارات نسیم حجاز ۱۳۹۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *