از اتهام تا اعتراف (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم)

در دوره ای که اینجانب ذیحساب طرحهای عمرانی استان سیستان و بلوچستان بودم در یک مقطع زمانی آقای ش معاون عمرانی استاندار بود. طبق پیشنهاد وی بنده به عنوان ذیحساب بهمراه رئیس سازمان برنامه و بودجه استان هر چند وقت یکبار با اطلاع قبلی به یکی از ادارات کل می رفتیم و با مدیران کل جلسه می گرفتیم که در این جلسات مسائل مطرح و راه کارها و راه حل ها عنوان میشد. معمولا در پایان این بازدیدها نزد آقای ش (معاون عمرانی استاندار) می رفتیم و ضمن صرف چای در خصوص مسائل و مشکلات اداری استان صحبت می کردیم.

در این نوع جلسات اختلاف نظر بین من و معاون عمرانی زیاد وجود داشت. بعضی از پیشنهادات ایشان خلاف مقررات بود و بنده به این نوع پیشنهادات توجه نمی کردم. حقیقت امر این که آقای ش در چندین مورد از بنده درخواستهای خلاف قانون می نمود که من با چنین مواردی مخالفت می کردم. بعنوان مثال، ایشان انتظار داشت که خارج از تشریفات قانونی و اداری برخی از پروژه های عمرانی را به افراد خاصی واگذار کنیم. یا مثلا چند بار موقعی که عازم تهران بودم پیمانکاران را با صورتجلسه واگذاری کارهای عمرانی به فرودگاه نزد من می فرستاد تا آنها را امضا کنم. اما چون در فرودگاه فرصت بررسی این صورتجلسات پیش نمی آمد لذا نمی تواستم آنها را بخوانم و بنابراین نخوانده امضاء نمی کردم.

این موارد موجب ناراحتی معاون عمرانی می گردید. در یکی از جلسات، وی بر من عصبانی شد و گفت «من معاون استاندار هستم و باید اجازه تصمیم گیری داشته باشم» که در جواب گفتم «ما در چارچوب قوانین و مقررات کار می کنیم و هیچ یک از ما نمی تواند نظر شخصی خود را اعمال کند». البته چند بار از او نزد استاندار شکایت کردم اما گویا این معاون به قول معروف پارتی قوی در تهران داشت و شکایات بنده بی تاثیر بود.

یک روز آقای ش از من خواست که تنها نزد وی بروم. وقتی که به دفتر او رفتم پیش نویس نامه ای که جنبه شکایت از بنده داشت و مخاطب آن دادستان سیستان و بلوچستان بود را به من نشان داد. آن را با دقت خواندم. در این شکایت نامه نوشته شده بود که «آقای محمدرضا طاهری چوب لای چرخ انقلاب می گذارد و با سختگیری هایی که می کند مانع اجرای پروژه ها و برنامه های استان می شود». پس از خواندن نامه به آقای ش گفتم «شما هر چه دوست دارید می توانید علیه بنده بنویسید ولی خودتان می دانید که من پایبند به مقررات هستم و بنابراین با این کارها نمی توانید مرا تحت فشار قرار دهید».

روزها و هفته ها گذشت و این اختلافات همچنان وجود داشت. یک روز به اتفاق آقای باانصاف (مدیرکل وقت امور اقتصادی و دارایی استان) حین برگشت از ماموریت جهت شرکت در جلسات هیات حل اختلاف چابهار، ایرانشهر و خاش، در شهر خاش برای شرکت در جلسه توقف کردیم. چند دقیقه ای از حضور ما در جلسه نگذشته بود که آبدارچی نزد من آمد و گفت «شخصی در بیرون منتظر شماست و کار مهمی دارد». پس از چند دقیقه از اتاق که خارج شدم دیدم یکی از پیمانکاران منتظر من است. البته لازم به ذکر است که چند دقیقه قبل همین پیمانکار وارد جلسه شده بود. او یک چک بانکی و سند در دست داشت که من می بایست امضاء می کردم. چک و سند را امضاء کردم و پیمانکار مدارک خود را برداشت و از اتاق خارج شد. بنابراین، وقتی به بیرون از اتاق آمدم چشمم به همین شخص (پیمانکار) افتاد و متوجه شدم که چون وی نمی توانسته در حضور جمع با بنده حرف بزند از آبدارچی خواسته که مرا در بیرون از جلسه ملاقات کند.

آن پیمانکار به من گفت «آقای طاهری به محض این که به زاهدان برسید شما را دستگیر و زندانی خواهند کرد». با تعجب از وی پرسیدم «این خبر را کجا و از چه کسی شنیده ای»؟ او گفت که یکی از اقوامش در برخی از جلسات مهم و محرمانه حضور داشته و این خبر را از همان شخص شنیده است». من از آن فرد تشکر کردم و با کمی پریشانی مجدد وارد اتاق جلسه شدم. حین برگشت به زاهدان این موضوع را با مدیرکل دارایی در میان گذاشتم. ایشان نیز کمی نگران شد ولی گفت مسئله مهمی نیست.

خوشبختانه بدون اینکه اتفاقی بیافتد به زاهدان رسیدیم و مستقیم به منزل رفتم. اما همینکه وارد خانه شدم همسرم گفت «دو بار تابحال استاندار تلفن کرده و با شما کار فوری داشته». بلافاصله گوشی تلفن را برداشتم و با استاندار تماس گرفتم. استاندار به من گفت «فردا اول وقت به دفتر من بیا». صبح روز بعد به دفتر استاندار رفتم و اولین حرفی که استاندار به من گفت این بود که «آقای طاهری در این استان چه خبر است؟ از وزارت کشور به من زنگ زده اند که در استان شما چه خبر است؟ معاون عمرانی شما با ذیحساب استان چه مشکلی دارد»؟

بنده شرح ماجرا را برای استاندار تعریف کردم و در پایان گفتم ایشان می خواهد قانون را دور بزند و من زیربار خواسته های غیرقانونی او نمی روم. آقای استاندار که برای مدت طولانی به حرف های بنده گوش می داد پس از پایان صحبتهایم تلفن را برداشت و شماره معاون خود را گرفت و به وی اینچنین گفت «آقای ش تمامی اختیاراتی که به شما تفویض کرده ام لغو شده است و فقط در محدوده اختیارات معاون عمرانی کار کنید» و سپس گوشی را گذاشت. من از استاندار تشکر کردم و پس از یک گفتگوی مختصر در همین خصوص از دفتر ایشان خارج شدم. اما داستان خاتمه نیافت.

یک روز که من پشت میز کارم در ذیحسابی استان واقع در زیرزمین اداره کل دارایی مشغول به کار بودم ناگهان یک هیات پنج نفره از نمایندگان وزارت دارایی و وزارت کشور وارد اتاقم شدند و گفتند که معاون عمرانی استاندار از شما شاکی است. آنها نامه ای را به من نشان دادند که دقیقا پاکنویس شده و تایپ شده همان نامه ای بود که آقای ش حدود یکسال پیش بعنوان تهدید به من نشان داده بود.

پس از اینکه آن شکایت نامه را خواندم رفتار و عملکرد معاون عمرانی استاندار را برای این هیات توضیح دادم. بالاخره، پس از بررسی های مستقلی که توسط این هیات صورت گرفت گزارش خود را به استاندار، وزارت دارایی و وزارت کشور ارسال کردند. در نهایت، پس از مدتی معاون عمرانی استاندار به استان دیگری منتقل شد. در جلسه تودیع و معارفه ای که برای آقای ش و جانشین ایشان برگزار گردید وی با صدای بلند به مسئولینی که در سالن حضور داشتند گفت «آقایان و خانم ها من مدیون آقای طاهری ذیحساب هستم. او از هر لغزشی مرا بر حذر داشت». بعدها متوجه شدم علت اینکه دادستان دستور بازداشت مرا صادر نکرده این بوده که دادستان و استاندار این موضوع را بین خود مورد بررسی و گفتگو قرار داده و استاندار از عملکرد بنده دفاع کرده بود.

یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم (1357 – 1369). انتشارات کتاب بلوچ، 1402.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *