کشتار سی ژاندارم در گشت (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم)

در چند سال اول انقلاب، درگیری‌های پراکنده‌ای در سیستان و بلوچستان شکل می‌گرفت. یکی از مهم‌ترین این درگیری‌ها به کشته شدن سی نفر از ژاندارم‌های منطقه سراوان به دست برخی از اعضای طایفه گمشادزهی منجر شد. مشخص نیست دقیقاً چه عاملی باعث ایجاد این درگیری گردید، اما در آن زمان بین مردم گشت و سراوان (گشت در ۶۵ کیلومتری شهرستان سراوان قرار دارد) این‌گونه گفته می‌شد که یکی از علمای گشت مشکوک به گزارش «تخلف» علیه برخی از اعضای طایفه گمشادزهی به سپاه پاسداران بوده است. در نتیجه، تعدادی شبانه به منزل این روحانی رفته و با خالی کردن یک خشاب اسلحه کلاش، وی را به قتل می‌رسانند.

در واکنش به این حادثه، ژاندارمری درصدد دستگیری و حمله به قاتلان برمی‌آید. در این زمان، خلیل خان رئیس طایفه گمشادزهی بود. وقتی به خلیل خان خبر می‌رسد که نظامیان درصدد حمله هستند، او به همراه تعدادی از نیروهای خود از کنار دره‌ای طولانی به سوی کوه سفید رفته و در جایی امن بالای دره کمین می‌گیرد. ژاندارم‌ها با ماشین‌های جیپ از داخل همین دره به طرف کوه سفید می‌روند، غافل از اینکه گمشادزهی‌ها در بالای دره و در دو طرف کمین کرده‌اند. به محض اینکه ژاندارم‌ها که نزدیک به ۳۵ نفر بودند به مکان مورد نظر می‌رسند، از دو جهت هدف تیراندازی گمشادزهی‌ها قرار می‌گیرند که متأسفانه حدود ۳۰ نفر از ژاندارم‌ها درجا کشته می‌شوند. حمید میرعثمان، یکی از بهترین دوستانم که زمانی در زابل و زاهدان همکلاس بودیم (درباره حمید مراجعه شود به جلد یک خاطراتم) جزو همین ۳۰ نفر ژاندارم بود. آقای ملازهی، یکی دیگر از دوستان و اقوام، و آقایان رحیمی و جنگی زهی نیز از همکلاسی‌های من بودند که در همین درگیری به شهادت رسیدند.

بعد از این حمله، تعداد زیادی از طایفه گمشادزهی به پاکستان فرار کردند. از این نوع حوادث در سیستان و بلوچستان زیاد پیش می‌آمد. به عنوان نمونه، در یک درگیری دیگر حدود ۳۰ الی ۴۰ نفر از ژاندارم‌ها در ایرانشهر به شهادت رسیدند. این کشتارها باعث شد که دولت بودجه کلانی برای احداث پاسگاه و برجک در تمامی مسیرها بین شهرها و مرزها اختصاص دهد. از آنجایی که در این زمان من ذیحساب استان بودم، پول را از خزانه می‌گرفتم و در مقابل اسنادی که مربوط به ساخت پاسگاه و برجک بود، پرداخت می‌کردم. در آن دوره که دلار ارزان بود و پول ایران ارزش داشت، میلیاردها تومان در این ارتباط هزینه شد.

در چند مورد دیگر نیز رابطه برخی از سران طوایف و حکومت جدید (جمهوری اسلامی) به تیرگی گرایید و در مقابل خشم نظام، بعضی از سران طوایف به پاکستان و کشورهای دیگر پناهنده شدند. برخی از آن‌ها مورد حمایت مخالفین جمهوری اسلامی، از جمله شاپور بختیار، قرار گرفتند. البته پس از گذشت چند سال، به تعدادی از آن‌ها تأمین داده شد و به کشور بازگشتند.

یک روز که با استاندار وقت درباره همین کشت و کشتارها صحبت می‌کردم، به وی گفتم: «در زمان پهلوی دوم، مسئولین سران طوایف را با حقوق ماهیانه یا امتیازات دیگر به طرف سیستم جذب می‌کردند. مثلاً در بعضی از مراسم و کنگره‌ها از آن‌ها در تهران دعوت می‌شد و به هر حال مورد توجه قرار می‌گرفتند. این دسته از سرداران نیز در بین مردم خود با افتخار عنوان می‌کردند که شاه آن‌ها را به تهران دعوت نموده و از آنان پذیرایی کرده است. منظور اینکه برای مقابله با مشکلات امنیتی ضرورتی ندارد که این‌قدر پول، آن هم به این شکل هزینه شود. به روش‌های باصطلاح دیپلماتیک نیز می‌توان استان را امن کرد». آن استاندار در پاسخ به بنده گفت: «جمهوری اسلامی به کسی باج نمی‌دهد». به وی گفتم: «این باج نیست. مسئولین استان را من همیشه به پزشکان تشبیه می‌کنم. تا زمانی که یک پزشک بیماری مریض خود را تشخیص ندهد، نمی‌تواند داروی مناسبی برای بیمارش تجویز کند. اگر بدون تشخیص بیماری دارویی تجویز شود، حال مریض بدتر می‌شود. مسئله دیگر اینکه برخی از گزارش‌هایی که توسط مسئولین استانی به تهران مکاتبه می‌شد، به نظر من به درستی و کامل انتقال پیدا نمی‌کرد».

در روزها و ماه‌های اول انقلاب، بسیاری از مسئولین استانی خودسر عمل می‌کردند. به نظر من، مسئولین می‌بایست تمام سران و خوانینی را که در سیستان و بلوچستان حضور مؤثر داشتند، مورد توجه جدی قرار می‌دادند، چرا که بخش مهمی از امنیت استان توسط همین افراد تأمین می‌شد. در هر حال، به پاس خدمات آن روحانی، چند سال قبل یک مسجد به همراه استراحتگاه به نام وی در گشت احداث شد.

یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم (1357 – 1369). انتشارات کتاب بلوچ، 1402.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *