زمانی پدرم (عطاء محمد طاهری) مدیر عامل شیر خورشید (هلال احمر امروزی) و رئیس انجمن شهر سراوان بود. در یک روز خوب و پرخاطره به اتفاق پدر به شیر خورشید رفتم. مستخدم برایمان چای آورد اما پدر چای را ننوشید و آنرا برگرداند. علت را که پرسیدم در پاسخ گفت <<پسرم، این سهم یتیم هاست.>> این رفتار پدر مرا تحت تاثیر قرار داد. در آنزمان از کلیه بچه های یتیم در پرورشگاهی که متعلق به شیر خورشید بود نگهداری میشد.
قبل از آنکه پدرم مدیر عامل شیر خورشید شود آقای “ق م” خیلی تلاش میکرد که صاحب این پست گردد اما قرعه بنام پدر افتاد. پس از اینکه پدرم بعنوان مدیر عامل شیر خورشید معرفی شد آقای “ق م” گاه گاهی پدر را تهدید به استعفا میکرد. انواع و اقسام روشها را بکار میگرفت تا بلکه پدر از این پست استعفا دهد. اما پدر هیچگونه واهمه ای نداشت و بکار خود همچنان ادامه میداد. صحت عمل پدر برای فرماندار و مدیر عامل استان و حتی برای مدیر عامل کشور روشن بود. بااینحال “ق م” همچنان پیگیر مسئله بود و بهر طریقی میخواست مشکلی برای پدر ایجاد کند. او یک روز در فرمانداری شروع به تهدید علنی کرد و نزدیک بود جنگ شدیدی بین “ق م” و پدر صورت گیرد. اما پدر مدارا کرد و قضیه با رد و بدل نمودن چندین حرف ناهنجار بپایان رسید.
چندی بعد “ق م” نزد فرماندار رفت و اعلام کرد که مدیر عامل (عطاء محمد طاهری) گندمهای شیر خورشید را بالا کشیده است. فرماندار سریع دستور داد انبارها را ببندند و چند نفر را فورا فرستاد که همه گندمها را وزن کنند. پس از گذشت دو روز از وزن کردن گندمها اعلام شد که حتی ده گرم هم کم نشده و گندم همان است که آورده شده است. در هر حال، این مسئله باعث شد که “ق م” دیگر مزاحمتی ایجاد نکند.
آقایان میرامین بارکزائی و میرمراد میرمرادزهی از شهردارانی بوده اند که در زمان آنها پدرم یا رئیس انجمن و یا عضو انجمن شهر بوده است. لازم به ذکر است که پدر در امانت داری و مردم داری در این سمتها زبانزد عام و خاص بود.



دیدگاهتان را بنویسید