دید مردم نسبت به جنسیت زن (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

بنظر میرسد که در زندگی اکثر بلوچها آثاری از اکراه در داشتن دختر از قدیم الایام وجود داشته است. احتمالا این خرده فرهنگ از اعراب رسیده است. اما امروزه در بلوچستان ایران خصوصا در مناطق شهری این مسئله تقریبا از بین رفته است. در زمانهای قدیم بطور مثال وقتیکه داماد آماده رفتن نزد عروس میشد قبل از آن روی تشکی مینشست و یک پسر بچه روی زانوهایش مینشاندند به امید اینکه اولین فرزندش پسر باشد. داشتن پسر نوعی افتخار بود. هنوز آثار و شواهدی از این قبیل در بعضی از بخش های بلوچستان (ایران، پاکستان، افغانستان) مشاهده میشود. شاید یکی از دلایل آن باشد که فرزند پسر در کار کشاورزی و خدماتی دستیار پدر بوده است و به خانواده در امر تولید کمک میکند. ولی در فرهنگ مردم شمال ایران فکر نکنم اینگونه باشد. در شمال عمدتا امور کشاورزی مثل کشت و برداشت و آبیاری بعهده خانمهاست. ذهنیت آنزمان این بود که دختر متاهل از خانواده خود فاصله گرفته و مسئولیت وی بر عهده همسرش میباشد. این مسئله شاید هم ریشه دینی داشته باشد. مثلا میگویند در اسلام دختران میتوانند در سن نه سالگی ازدواج کنند. در گذشته مواردی اتفاق افتاده که دختران در سن نه سالگی مجبور به ازدواج شده اند و چنین عملی را اسلامی دانسته اند. یادم می آید که در محله بخشان دختری نه ساله را به عقد مردی میانسال درآوردند. دختر بیچاره در همان شب زفاف جان خود را از دست داد. هیچکس گناهی بگردن نگرفت و در نهایت گفتند خواست خداوند بوده است.

بنده معتقدم که اگر ایمان و اعتقاد توام با عقل و منطق باشد مسایل زندگی را بهتر میتوان حل نمود اما اگر ایمان و اعتقاد عقل را بخود راه ندهد خیلی جنایتها بنام خدا و اسلام اتفاق میافتد. در این خصوص ابوعلی سینا میفرماید <<تعصب همواره  بسوی جهل لبخند میزند و به روی علم شمشیر میکشد.>> مانند بسیاری از علمای بزرگ اسلامی ابن سینا نیز از جمود فکری و تعصب و پرستش سنتهای خشک بیزار بوده است.

در هر حال، به تبعیت از بافت فرهنگی مردسالار، خواهرم فاطمه که دو سال از من بزرگتر بود در سن یازده سالگی ازدواج کرد. فاطمه دوازده یا سیزده سال بیشتر سن نداشت که اولین فرزند خود را بدنیا آورد. در آنزمان (دهه سی) نه از بیمارستان خبری بود و نه از زایشگاه. خواهرم در موقع زایمان تا حد مرگ پیش رفت، ادامه حیات او معجزه ای بیش نبود. داماد ما شادی و خوشحالی و نذر و نیاز زیادی داد، حلواهای شکری و خرمایی بسیار پذیرایی شد و این بخاطر آن بود که خداوند به او فرزندی پسر داده بود.

در طول مراسم عروسی خواهرم فاطمه، پدر و عمو ابراهیم  بخاطر رسم و رسومی که آنزمان در طایفه ما رایج بود کلا منزل خود را ترک کرده و تا پایان مراسم در منزل یکی از بستگان که در همان روستا زندگی میکرد اقامت داشتند. اما امروز چنین رسمی در طایفه ملازهی وجود ندارد. گذر زمان ارزش ها را تغییر داده است. در طایفه های دیگر هم این رسومات بسیار کم رنگ شده است. امروزه بعضی از پدران بلوچ در میان سایر حاضرین در مراسم عروسی دختران خود شادی میکنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *